۱۴ تير ۱۴۰۵ - ۱۶:۲۳
کد خبر: ۸۱۹۷۹۹
یادداشت؛

جایی که کودکی، سوگ را روایت می‌کند

جایی که کودکی، سوگ را روایت می‌کند
این وداع، واقعه‌ای نبود که بتوان آن را بدون خانواده تجربه کرد. آنها می‌خواستند فرزندانشان نیز در حافظه تاریخی این روز سهمی داشته باشند؛ حتی اگر هنوز معنای کامل این اجتماع را درک نکنند. نوجوانان و کودکان بزرگ‌تر، حال و هوای دیگری داشتند.

به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، هر مراسم بزرگی، روایت خودش را دارد؛ گاهی پرچم‌ها در قاب دوربین‌ها می‌نشینند، گاهی اشک‌ها و گاهی هم چهره‌هایی که شاید کمتر کسی انتظار حضورشان را داشته باشد. در مراسم وداع و تشییع حضرت آیت‌الله امام خامنه‌ای، یکی از متفاوت‌ترین قاب‌ها، حضور کودکانی بود که در میان جمعیت، بخشی از روایت این روز شدند.

پیش از آغاز مراسم، از مردم خواسته شده بود که به دلیل احتمال ازدحام، از همراه آوردن کودکان خودداری کنند. بسیاری نیز همین توصیه را جدی گرفتند و تنها آمده بودند؛ اما برای گروهی دیگر، این وداع، واقعه‌ای نبود که بتوان آن را بدون خانواده تجربه کرد. آنها می‌خواستند فرزندانشان نیز در حافظه تاریخی این روز سهمی داشته باشند؛ حتی اگر هنوز معنای کامل این اجتماع را درک نکنند.

در صدر این مراسم وداع و تصاویری که از ابتدای جنگ منتشر شد، پیکر کوچک نوه 14 ماه رهبر شهید انقلاب بود که حزنی ابدی را در قلب مردم وفادار ایران حک کرد. همین امر بهانه‎‌ای شد تا بسیاری «خانوادگی می آییم» را سرلوحه قرار دهند و فرزندان خود در مراسم وداع و تشییع حضور یابند.

جایی که کودکی، سوگ را روایت می‌کند

جایی که کودکی، سوگ را روایت می‌کند

در میان جمعیت، کودکان کوچک‌تر، دنیای خودشان را داشتند. گاهی روی شانه پدرها نشسته بودند، گاهی با پرچم‌های کوچک بازی می‌کردند و گاهی دست در دست مادر، با کنجکاوی به انبوه جمعیت نگاه می‌کردند. برای آنها، همه‌چیز بیشتر شبیه یک تجربه تازه بود تا یک مراسم رسمی.

اما چند قدم آن‌سوتر، نوجوانان و کودکان بزرگ‌تر، حال و هوای دیگری داشتند. بسیاری از آنها بی‌صدا اشک می‌ریختند؛ درست مانند پدرانشان. بعضی زیر لب دعا می‌خواندند، بعضی پرچم در دست داشتند و برخی تنها به تابوت خیره مانده بودند. انگار فاصله کودکی تا بزرگسالی، در چنین روزهایی کوتاه‌تر از همیشه می‌شود.

با وجود جمعیت گسترده، طولانی بودن زمان وداع، مدیریت مسیرهای تردد و اقامه نماز، سبب شد فشار ناگهانی به جمعیت وارد نشود. برخلاف نگرانی‌های اولیه، کودکان و سالمندان در بخش‌های مختلف مراسم فرصت کافی برای حرکت داشتند و ازدحام خطرآفرینی شکل نگرفت. همین موضوع باعث شد بسیاری از خانواده‌ها با خاطره‌ای آرام‌تر از آنچه پیش‌بینی می‌کردند، مراسم را تجربه کنند.

جایی که کودکی، سوگ را روایت می‌کند

جایی که کودکی، سوگ را روایت می‌کند

جایی که کودکی، سوگ را روایت می‌کند

جایی که کودکی، سوگ را روایت می‌کند

جایی که کودکی، سوگ را روایت می‌کند

جایی که کودکی، سوگ را روایت می‌کند

جایی که کودکی، سوگ را روایت می‌کند

جایی که کودکی، سوگ را روایت می‌کند

شاید همین تجربه، تصمیم خانواده‌های بیشتری را برای حضور در برنامه‌های بعدی تغییر دهد. بسیاری از کسانی که دیروز فرزندان خود را در خانه گذاشته بودند، پس از شنیدن روایت حاضران و مشاهده نظم مراسم، احتمالاً امروز و فردا ترجیح خواهند داد این تجربه را در کنار کودکانشان رقم بزنند؛ تجربه‌ای که از نگاه آنان، بخشی از حافظه خانوادگی و تاریخی خواهد شد.

در میان انبوه تصاویر این دو روز، شاید هیچ قابی به اندازه دست کوچک کودکی که در دست پدرش گره خورده بود، روایتگر تداوم نسل‌ها نباشد. نسلی که آمده بود بدرقه کند و نسلی که آمده بود تنها ببیند، اما همان دیدن، سال‌ها بعد شاید به خاطره‌ای تبدیل شود که در روایت‌های خانوادگی بارها بازگو خواهد شد.

مراسم‌های بزرگ، تنها با شمار جمعیت در تاریخ نمی‌مانند؛ گاهی آنچه آنها را ماندگار می‌کند، همین قاب‌های کوچک است. کودکی که پرچمش را محکم در آغوش گرفته، نوجوانی که اشک‌هایش را پنهان نمی‌کند و خانواده‌ای که تصمیم گرفته است یک روز مهم از تاریخ را نه به تنهایی، بلکه در کنار هم تجربه کند.

جایی که کودکی، سوگ را روایت می‌کند

جایی که کودکی، سوگ را روایت می‌کند

جایی که کودکی، سوگ را روایت می‌کند

جایی که کودکی، سوگ را روایت می‌کند

جایی که کودکی، سوگ را روایت می‌کند

جایی که کودکی، سوگ را روایت می‌کند

جایی که کودکی، سوگ را روایت می‌کند

 

ارسال نظرات