۱۵ تير ۱۴۰۵ - ۱۵:۵۵
کد خبر: ۸۱۹۸۰۸
در مسیر پدر(۷)؛

«خواستگاری یک آقازاده»؛ وقتی سادگی، همه نگرانی‌ها را از بین برد

«خواستگاری یک آقازاده»؛ وقتی سادگی، همه نگرانی‌ها را از بین برد
به عنوان برادرِ زهرا نگران شدم. روز خواستگاری، زهرا و آقای سید مجتبی خامنه‌ای توی اتاق نشستند به صحبت کردن. وقتی خواهرم از اتاق بیرون آمد، من پیش حاج آقا مجتبی رفتم. روحیه‌ی آقازادگی و تکبر و غرور است و من نگرانی‌ام به کلی برطرف شد.

به گزارش خبرنگار گروه سیره امامین انقلاب خبرگزاری رسا، در ادبیات سیاسی و اجتماعی، عنوان «آقازاده» گاه با تصاویری از امتیازطلبی، فاصله گرفتن از مردم و برخورداری از موقعیت‌های ویژه همراه شده است. همین ذهنیت سبب می‌شود هرگاه سخن از فرزندان شخصیت‌های سیاسی به میان می‌آید، افکار عمومی بیش از هر چیز، رفتار و سبک زندگی آنان را مورد قضاوت قرار دهد. در مقابل، انقلاب اسلامی همواره بر این اصل تأکید داشته است که وابستگی خانوادگی نباید به منشأ امتیاز یا برتری‌طلبی تبدیل شود و ملاک ارزش، تقوا، اخلاق و خدمت است.

کتاب «در مسیر پدر» در آغاز فصل «تواضع»، نخستین روایت خود را به ماجرای ازدواج حضرت آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای اختصاص داده است؛ روایتی که از زبان برادر همسر ایشان نقل می‌شود و به جای پرداختن به جایگاه سیاسی خانواده، از نخستین مواجهه‌ای سخن می‌گوید که تمام پیش‌فرض‌های او را تغییر داد. نویسندگان کتاب با انتخاب این خاطره، تلاش کرده‌اند نشان دهند که تواضع، پیش از آنکه در عرصه‌های رسمی و اجتماعی جلوه کند، در رفتارهای شخصی و روابط خانوادگی آشکار می‌شود.

«خواستگاری یک آقازاده»

پدر و مادرم گوشه‌ای نشسته بودند و حرف می‌زدند. طولانی شد. رفتم جلو و قضیه را پرسیدم.

مادرم گفت: «می‌دانی برای خواهرت خواستگار آمده؟»

گفتم: «خب این که طبیعی است.»

گفت: «اما این بار فرق دارد. خواستگار، پسر مقام معظم رهبری است.»

به عنوان برادرِ زهرا نگران شدم. روز خواستگاری، زهرا و آقای سید مجتبی خامنه‌ای توی اتاق نشستند به صحبت کردن. وقتی خواهرم از اتاق بیرون آمد، من پیش حاج آقا مجتبی رفتم. کت و شلوار به تن داشت. این ماجرا مربوط به سال ۱۳۷۶ است. آن وقت هنوز معمم نشده بود. احوال‌پرسی که کردیم، دیدم چیزی که در ایشان نیست، روحیه‌ی آقازادگی و تکبر و غرور است. خیلی زود صحبتمان گل کرد و با هم صمیمی شدیم و من نگرانی‌ام به کلی برطرف شد.

برگرفته از: فریدالدین حداد عادل، برادرِ همسر شهیده آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای.

منبع: سالنامه‌ی مثلث، اسفند ۱۳۸۹، شماره ۷۰.

در این روایت، آنچه بیش از هر چیز برجسته می‌شود، تغییر نگاه راوی است. او پیش از دیدار، تحت تأثیر جایگاه خانوادگی خواستگار، نگرانی‌هایی طبیعی در ذهن داشت؛ اما نخستین گفت‌وگو، تصویری متفاوت پیش روی او قرار می‌دهد. از نگاه نویسندگان کتاب، همین تغییر ذهنیت، مهم‌ترین پیام این خاطره است؛ اینکه شخصیت افراد را باید در رفتار و منش آنان شناخت، نه در جایگاه خانوادگی‌شان.

کتاب با نقل این خاطره، تلاش می‌کند نشان دهد که ساده‌زیستی و فروتنی، تنها یک توصیه اخلاقی نبوده، بلکه در مهم‌ترین تصمیم‌های شخصی و خانوادگی نیز نمود داشته است. راوی، به جای اشاره به تشریفات، امکانات یا جایگاه سیاسی، از صمیمیت، تواضع و دوری از تکبر سخن می‌گوید؛ ویژگی‌هایی که به تعبیر او، در همان نخستین دیدار، همه نگرانی‌ها را از میان برد.

قرار گرفتن این روایت در ابتدای فصل «تواضع» نیز معنا‌دار است. نویسندگان کتاب می‌خواهند فصلی را که به منش فردی آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای اختصاص دارد، با خاطره‌ای آغاز کنند که در آن، تواضع نه در سخن، بلکه در رفتار عینی و در نخستین مواجهه با دیگران نمایان می‌شود. از این منظر، «خواستگاری یک آقازاده» صرفاً روایت یک ازدواج نیست؛ بلکه گزارشی از سبک زندگی و نوع مواجهه با مردم است؛ سبکی که به باور نویسندگان کتاب، ریشه در تربیت خانوادگی و فرهنگ حاکم بر بیت رهبر شهید انقلاب دارد و در ادامه فصل نیز با روایت‌های دیگری تکمیل می‌شود.

ارسال نظرات