۲۸ تير ۱۴۰۵ - ۰۱:۰۱
کد خبر: ۸۲۰۶۳۰

از یک قبا تا یک مکتب؛ تأملی بر روایتی از ساده‌زیستی

از یک قبا تا یک مکتب؛ تأملی بر روایتی از ساده‌زیستی
خاطره‌ای که به نقل از آقای فرید حدادعادل، برادر همسر آیت‌الله امام سیدمجتبی خامنه‌ای؛ روایتی کوتاه است که از یک قبا آغاز می‌شود، اما مخاطب را به تأمل درباره ارزش‌هایی فراتر از یک لباس فرا می‌خواند.

به گزارش خبرنگار گروه سیره امامین انقلاب خبرگزاری رسا،  در روزگاری که مظاهر زندگی، بیش از هر زمان دیگری در معرض نمایش قرار گرفته و گاه ارزش انسان‌ها با داشته‌های مادی آنان سنجیده می‌شود، بازخوانی خاطراتی از سیره و سبک زندگی شخصیت‌های دینی و انقلابی، فرصتی برای تأمل در نسبت میان «زیست فردی» و «باورهای عملی» فراهم می‌آورد. بسیاری از منش‌ها نه در سخنرانی‌ها و بیانیه‌ها، بلکه در رفتارهای روزمره، انتخاب‌های شخصی و جزئیاتی آشکار می‌شوند که شاید در نگاه نخست چندان مهم به نظر نرسند.

آنچه در ادامه می‌آید، خاطره‌ای است که به نقل از آقای فرید حدادعادل، برادر همسر حضرت آیت‌الله امام سیدمجتبی خامنه‌ای، روایت شده است؛ خاطره‌ای کوتاه که راوی آن را چنین نقل می‌کند:

«دیدم آقا سید مجتبی دکمه‌های قبا را به‌سختی می‌بندد، بعد که رفتند به خواهرم گفتم: این لباس انگار بد دوخته شده.

همسرِ آقا سید مجتبی گفت: پیراهن‌های خودمان را متناسب با شخص راست‌دست می‌دوزند، اما این لباسِ آقا بود...

پرسیدم: چرا لباس آقا را می‌پوشند؟!

گفت: آقا آن‌قدر لباس‌ها را استفاده می‌کند که سرآستین‌ها می‌رود و گاهی پاره می‌شود و می‌خواهد رفو کند.

آقامجتبی می‌گوید: این را نپوشید، در دیدارها وجهه خوبی ندارد، بدهید من بپوشم...

با اصرار لباس‌های کهنه آقا را از ایشان می‌گیرد تا آقا ناچار شوند لباس نو سفارش دهند و بعد خودش همان لباس‌ها را می‌پوشد...»

اگر این روایت را در همان چارچوبی که نقل شده بخوانیم، نخستین نکته‌ای که توجه مخاطب را جلب می‌کند، عادی بودن فضای روایت است. نه از صحنه‌ای رسمی سخن گفته می‌شود، نه از رخدادی بزرگ و تاریخی؛ بلکه ماجرا از مشاهده بسته شدن دشوار دکمه‌های یک قبا آغاز می‌شود. همین جزئیات ساده، بستری برای طرح پرسشی فراهم می‌آورد که پاسخ آن، اصل خاطره را شکل می‌دهد.

در این نقل، راوی ابتدا تصور می‌کند لباس به‌درستی دوخته نشده است، اما توضیح همسر آقاسیدمجتبی، زاویه دیگری از ماجرا را روشن می‌کند. تفاوت در دوخت لباس، ناشی از آن است که قبا متعلق به شخص دیگری بوده است. همین نکته، پرسش طبیعی بعدی را پدید می‌آورد: چرا ایشان لباس دیگری را بر تن کرده‌اند؟

پاسخی که در ادامه روایت آمده، اگر آن را همان‌گونه که نقل شده بپذیریم، از نوعی اهتمام به استفاده حداکثری از امکانات موجود حکایت دارد. در این روایت گفته می‌شود که لباس‌ها تا زمانی مورد استفاده قرار می‌گیرند که سرآستین‌ها فرسوده یا نیازمند رفو شوند و حتی در چنین شرایطی نیز تمایلی به کنار گذاشتن آنها وجود ندارد.

اما شاید مهم‌ترین بخش این خاطره، آنجاست که نقش آقاسیدمجتبی در این میان روایت می‌شود. بنا بر این نقل، ایشان با اصرار لباس‌های کهنه را برای استفاده خود برمی‌دارد تا صاحب لباس ناچار به تهیه لباسی نو شود. اگر این روایت را صرفاً در چارچوب همین نقل تحلیل کنیم، آنچه برجسته می‌شود، نه صرف پوشیدن لباسی کهنه، بلکه نوعی مراقبت از دیگری است؛ مراقبتی که می‌کوشد میان حفظ شأن اجتماعی و پرهیز از اسراف، جمع کند.

در فرهنگ اسلامی، ساده‌زیستی همواره به معنای آشفته‌پوشی یا بی‌اعتنایی به آراستگی نبوده است. آنچه در منابع دینی مورد تأکید قرار گرفته، پرهیز از اسراف، دل نبستن به تجمل و رعایت اعتدال در بهره‌مندی از نعمت‌های الهی است. از این منظر، بسیاری از رفتارهای روزمره، هنگامی که از سر باور و انتخاب آگاهانه انجام شوند، می‌توانند جلوه‌ای از یک سبک زندگی باشند؛ سبکی که ارزش آن نه در ظاهر رفتار، بلکه در انگیزه و مبنای آن نهفته است.

خاطراتی از این دست نیز معمولاً در پی اثبات یک نظریه نیستند. آنها با نقل یک مشاهده، مخاطب را به تأمل دعوت می‌کنند. ممکن است یک لباس، یک کفش، یک کتاب یا حتی یک گفت‌وگوی کوتاه، حامل پیامی باشد که در قالب سخنان طولانی قابل انتقال نباشد. به همین دلیل است که خاطره‌نگاری، همواره یکی از منابع مهم شناخت سیره شخصیت‌ها به شمار آمده است.

ویژگی دیگر این روایت، پرهیز آن از اغراق‌های لفظی است. متن خاطره، کوتاه، ساده و مبتنی بر گفت‌وگوست. همین سادگی، اگر روایت را معتبر بدانیم، به باورپذیری آن کمک می‌کند. مخاطب با توصیف‌های پرطمطراق روبه‌رو نیست؛ بلکه با پرسش و پاسخی مواجه است که از دل یک موقعیت کاملاً عادی شکل گرفته است.

از سوی دیگر، چنین روایت‌هایی یادآور این حقیقت‌اند که سبک زندگی، بیش از آنکه در شعارها تعریف شود، در رفتارهای تکرارشونده انسان آشکار می‌شود. انتخاب‌ها، عادت‌ها و شیوه مواجهه با امکانات، به‌تدریج تصویری از منظومه فکری افراد ارائه می‌کند. از همین روست که گاه یک خاطره کوتاه، برای شناخت یک منش، گویاتر از صفحات فراوان تحلیل و توصیف است.

البته هر خاطره منقول، در جای خود نیازمند بررسی تاریخی و مستند است و ارزش آن نیز در گرو اعتبار راوی و منابع نقل آن خواهد بود. ازاین‌رو، نقل چنین روایت‌هایی، همواره باید با حفظ امانت و ذکر منبع انجام شود تا مرز میان «روایت» و «داوری قطعی تاریخی» حفظ گردد.

در نهایت، فارغ از هرگونه قضاوت درباره جزئیات این روایت، آنچه این خاطره را خواندنی می‌کند، توجه دادن مخاطب به ارزش‌هایی است که در فرهنگ اسلامی همواره مورد تأکید بوده‌اند؛ ارزش‌هایی همچون قناعت، پرهیز از اسراف، مسئولیت‌پذیری در قبال بیت‌المال و امکانات، و ترجیح دادن عمل بر شعار. شاید راز ماندگاری بسیاری از این خاطرات نیز در همین باشد که از دل یک اتفاق معمولی، مخاطب را به تأمل درباره یک شیوه زیستن دعوت می‌کنند؛ شیوه‌ای که اگر در عرصه فردی و اجتماعی تحقق یابد، می‌تواند سرمایه‌ای اخلاقی برای جامعه باشد.

خاطره‌ای که به نقل از آقای فرید حدادعادل، برادر همسر آیت‌الله امام سیدمجتبی خامنه‌ای، روایت شده، از همین جنس است؛ روایتی کوتاه که از یک قبا آغاز می‌شود، اما مخاطب را به تأمل درباره ارزش‌هایی فراتر از یک لباس فرا می‌خواند.

ارسال نظرات
captcha