۲۱ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۲:۴۸
کد خبر: ۸۰۹۳۰۸
یادداشت؛

از اخلاق فردی تا اراده تمدنی؛ تأملی در الگوی رهبری آیت الله سید مجتبی خامنه‌ای

از اخلاق فردی تا اراده تمدنی؛ تأملی در الگوی رهبری آیت الله سید مجتبی خامنه‌ای
مسئله انتخاب رهبری در جامعه ما امری پیچیده است چرا که در کنار هوش و مهارت‌های سیاسی و مدیریتی، تعهد دینی - اخلاقی و شخصیت علمی - اجتهادی موضوعیت دارد.

به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، در سنت اندیشه سیاسی اسلامی، مسئله رهبری، صرفاً ناظر به «اداره قدرت» یا امری مدیریتی نیست بلکه پیامد نوعی صورت‌بندی پیشینی از دین، فرهنگ و تاریخ است. 

اگر سیاست را همچون بسیاری از قرائت‌های مدرن صرفاً تکنیک تنظیم منافع دنیایی بدانیم، آنگاه رهبری نیز به مهارت مدیریت تعارض‌ها تقلیل می‌یابد. اما در سنتی که سیاست را ادامه‌ حیات دینی-فرهنگی یک جامعه می‌فهمد، رهبری شأنی عمیق‌تر می‌یابد، رهبر در حقیقت نقطه تمرکز افق معنای دینی و تاریخی جامعه ریشه‌دار ایرانی است.

در این تلقی، رهبر نه صرفاً مدیر قدرت، بلکه حامل یک «منظومه معنایی» است که نیاز است میان دیانت به مثابه نقطه ثقل فرهنگ و معرفت، اداره جامعه و مخاطرات بیرونی پیوند برقرار کند.

از این حیث مسئله انتخاب رهبری در جامعه ما امری پیچیده است چرا که در کنار هوش و مهارت‌های سیاسی و مدیریتی، تعهد دینی - اخلاقی و شخصیت علمی - اجتهادی ایشان موضوعیت می‌یابد.

نخستین رکن چنین الگویی، التزام اخلاقی  و تعهد به اصول الهی تهذیب است تا از درون شخصیتی قدرتمند از رهبر بسازد که جز خدا در برابر هیچ ابرقدرتی سرخم نکند و جز برای خدا نیندیشد و عمل نکند، لذاست که «اشداء علی الکفار و رحماء بینهم» می‌شود و تنها در برابر ولایت الهی که در شخصیت رهبر شهید تجسم داشت، سر خم می‌کند.

مجلس محترم خبرگان به درستی تشخیص دادند که این ویژگی کلیدی در شخصیت آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای متبلور است.

رهبری که در افق دینی و معنایی اسلام می‌اندیشد، در گام ابتدائی، خود را در خلوت و جلوت با خدای تبارک و تعالی مأنوس کرده است و با قرائت دائمی قرآن و ادعیه، و اقامه مستمر نوافل قدمی در این مسیر برداشته است.

سپس در گام بعد خود را خادم یک حقیقت بزرگ‌تر می‌داند و این تواضع نه از ضعف، بلکه از آگاهی به سنگینی مسئولیت تاریخی برمی‌خیزد. در چنین شخصیتی، فاصله گرفتن از عناوین دنیایی و پرهیز از تظاهر، بخشی از یک سلوک اخلاقی است که ریشه در زهد و تقوا داشته و به رغم توانایی و در اختیار داشتن امکانات، نام این شخصیت برجسته، در هیچ یک از مناصب و عناوین دنیایی طرح نشده است؛ تا حدی که اگر از جانب شاگردان و اطرافیان در باب انتشار مباحث علمی و عملی ایشان قدمی برداشته می‌شد، بی درنگ مانع آن می شدند.

در سطح معرفتی، رهبری نیازمند نوعی عقلانیت منظومه‌ای است. جامعه پیچیده را نمی‌توان با ذهنی پراکنده یا واکنشی اداره کرد. رهبر باید توانایی دیدن نسبت‌ها و مناسبت‌ها را داشته باشد؛ نسبت میان جزئیات و کلیت‌ها، میان تصمیم‌های روزمره و افق‌های تاریخی. دقت و نکته‌سنجی در اینجا مکمل کلی‌نگری است. ذهنی که تنها در سطح کلان حرکت کند، از واقعیت‌های عینی جامعه جدا می‌شود؛ و ذهنی که صرفاً در جزئیات بماند، افق تاریخی را از دست می‌دهد. عقلانیت سیاسیِ اصیل در توانایی جمع این دو ساحت شکل می‌گیرد که آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای به دلیل زیست در چنین ساحتی و آشنایی نزدیک با جزئیات مخاطرات سیاسی از یک سو و کلیات فرایندها و رویه‌ها از سوی دیگر واجد چنین ویژگی مهمی است.

از دیگر سو هر رهبری در نهایت با مسئله "زمان" مواجه است. سیاست همواره در کشاکش میان حال اضطراری و آینده ممکن شکل می‌گیرد و این‌جاست که جایگاه زمان‌شناسی و زمانه‌شناسی رهبری اهمیت خود را نشان داده و صبر به یک فضیلت استراتژیک تبدیل می‌شود. صبر در این معنا دیگر تعویق منفعلانه نیست بلکه نوعی ایستادگی آگاهانه در مسیر تاریخی در عین شجاعت و پرهیز توامان از شتابزدگی و محافظه‌کاری است. چنین شجاعتی که بتواند در لحظه‌های تعیین‌کننده تصمیم بگیرد و مسئولیت آن را بپذیرد از خصوصیات بارزی است که منشا انتخاب رهبر جدید است که تماما در روحیات و محتویات ایشان بروز و ظهور دارد.

اما رهبری در جهان معاصر نمی‌تواند صرفاً بر میراث گذشته تکیه کند. جهان امروز جهانی است که در آن علم، تکنولوژی و شبکه‌های پیچیده دانایی، ساختار قدرت و فرهنگ را دگرگون کرده‌اند. از این رو، رهبر باید واجد نوعی آگاهی تمدنی باشد؛ آگاهی‌ای که بتواند میان سنت و مدرنیته نسبت برقرار کند. نه گرفتار نوستالژی گذشته شود و نه در برابر مدرنیته به تقلید منفعلانه تن دهد. فهم علوم روز، آشنایی با زبان‌ها و ارتباط با جهان فکری معاصر، بخشی از این ضرورت است که این عالم وارسته و فرزند شهید، از آن برخوردار است.

در کنار این ابعاد نظری، عنصر عمل نیز جایگاه تعیین‌کننده دارد. اندیشه‌ای که به عمل پیوند نخورد، به تدریج به انتزاعی بی‌اثر تبدیل می‌شود. رهبری در معنای عمیق خود نوعی «اراده تاریخی» است: اراده‌ای که بتواند اندیشه را در میدان عمل متجسد کند.

از همین روست که روحیه ایثارگری، کار خستگی‌ناپذیر، مدیریت جهادی، خلاقیت و قدرت ایده‌پردازی اهمیت می‌یابند. همچنین داشتن اجتهاد در دین همراه با بیان متقن برای رهبر جامعه‌ای که در حال عبور از پیچ‌های تاریخی است، بسیار لازم و ضروری بوده تا جامعه نه در گذشته متوقف شود و نه در اکنون منجمد بماند، بلکه پیوسته در حال پیشروی و گشودن افق‌های تازه باشد. لذاست که خبرگان رهبری از میان گزینه‌های مطروحه هیچ کدام را در این موارد شایسته‌تر از ایشان نیافتند.

در پایان فراموش نکنیم که رهبری بیش از آنکه یک منصب باشد، نحوه‌ای از بودن و مسئولیت در جهان کنونی است که میان اخلاق، معرفت، شجاعت و عمل پیوند برقرار می‌کند تا سیاست را از سطح رقابت‌های کوتاه‌مدت فراتر برده و به پروژه‌ای فرهنگی و تمدنی تبدیل کند؛ پروژه‌ای که در آن آینده یک جامعه نه صرفاً در میدان قدرت، بلکه در عمق دین و فرهنگ شکل می‌گیرد و دقیقا جامعه ما با درک این موضوع است که حتی در شرایط جنگی و تهدیدات متنوع، بیعت خویش را با صدای بلند نسبت به رهبری این شخصیت عظیم و سترگ اعلام می‌کند تا مشت محکمی باشد بر رویه‌هایی که به دنبال تغییر سیاست در ایران اسلامی و تسلط قدرت سکولار بر مناسبات جامعه ایرانی‌اند.

حجت الاسلام محمد مجیدی

ارسال نظرات