از قم تا کربلا؛ روایت امتی که ولایت را با جان خویش معنا کرد
به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی اجتماعی خبرگزاری رسا، در چارچوب پویش ملی «۱۰۰۱ روایت» خبرگزاری رسا، سه روایت از زاویهای متفاوت اما با یک حقیقت مشترک، جلوههایی از پیوند عمیق مردم با ولایت را به تصویر میکشند؛ از حضور آگاهانه و ولایتمدارانه ملت در صحنههای انقلاب اسلامی، تا سوگ جانسوز فراق رهبر و تجلی پیوند «امام و امت» که مرزهای جغرافیایی را درنوردیده و ولایت را محور وحدت و هویت امت اسلامی معرفی میکند.
وقتی مردم، استادِ ولایتمداریِ خواص میشوند...
در فراز و فرود تاریخ انقلاب اسلامی، یک حقیقت هرگز تغییر نکرده است؛ مردم، هر زمان که ندای ولایت فقیه را شنیدهاند، پیش از همه در میدان حاضر شدهاند.
از روزهای نخست نهضت اسلامی و دفاع مقدس تا پیچهای دشوار امروز، این ملت نشان داده است که پیوندش با آرمانهای اسلام و انقلاب، پیوندی برخاسته از ایمان، بصیرت و وفاداری است؛ نه هیجانهای زودگذر و نه محاسبات منفعتطلبانه.
صحنههای حضور گسترده و دهها میلیونی مردمِ بصیر و مؤمن در آیینهای ملی و انقلابی، گواهی روشن بر این حقیقت است که ریشهٔ انقلاب در قلب ملت است، نه در محاسبات دغلبازان و سیاستبازان.
حضور ۴۳ میلیون ملتِ امامحسینی، عاشق و دلباختهٔ ولیفقیه، که نایب امام زمان (عجلالله تعالی فرجه الشریف) است، اتمام حجتی است برای دشمنان داخلی و اربابان خارجی آنان؛ آنان که همچون گرگ، هرگز از سر دوستی با ملتها وارد نخواهند شد و این حقیقت را ملت غیور و بصیر ایران با تمام وجود درک کردهاند.
این حضورها، پیام روشنی برای همهٔ مسئولان، نخبگان و صاحبان تریبون دارد: اگر میخواهید معنای ولایتپذیری را بفهمید، از مردم بیاموزید.
از همان پیرزن روستایی... از همان کاسب بازار... از همان کارگر و کشاورز... از همان طلبه، دانشجو، معلم و خانوادهٔ شهید...
آنان که هرگز عزت ایران را با وعدههای دشمن معامله نکردند و هیچگاه استقلال این سرزمین را به امید لبخند بیگانگان گره نزدند.
امتحانی که مردم، بارها از آن سربلند بیرون آمدهاند؛ اما هنوز برخی از خواص بیبصیرت، در برابر آن مردود میشوند؛ آنجا که به جای اعتماد به ملت، چشم به بیرون از مرزها میدوزند و به جای تکیه بر توان داخلی، نسخهٔ نجات را از دشمنان این ملت طلب میکنند.
تاریخ، خواص بیبصیرت را نه با شعارهایشان، بلکه با انتخابهایشان قضاوت خواهد کرد. اگر خواص از مردم جلوتر نیستند، دستکم از مردم عقب نمانند که ماندهاند!
این ملت، راه خود را شناخته است؛ راه عزت، استقلال، مقاومت، وحدت و وفاداری به آرمانهای انقلاب.
و بیتردید، آینده نیز گواهی خواهد داد که هر جا مردم در میدان بودند، انقلاب اسلامی سرافراز ماند و هر جا برخی خواص از مردم فاصله گرفتند، از قافلهٔ تاریخ نیز عقب ماندند؛ که با کمال تأسف باید گفت در این پیچ تاریخی و برههای حساس از انقلاب اسلامی، عدهای از خواص بیبصیرت به دامان دشمن رفتهاند و دل به مذاکرات فریبندهٔ آن بستهاند. در حالی که سخن مردم همان امر همیشگی امامین انقلاب و امام خامنهایِ جوان، که بیاعتمادی به دشمنان قسمخوردهٔ اسلام و انقلاب است، میباشد.
روحانی جانباز علیرضا حسینپور
این داغِ بزرگ را با تمام وجود لمس کردیم
آقای من، پدر مقاومت... امروز تمام جادهها به جمکران ختم میشوند؛ همانجایی که همیشه در خلوت و سکوت، پناهِ خستگیهایت بود. یادش به خیر؛ همین چند وقت پیش بود که بیصدا آمدی، سر بر آستانهٔ حضرت معصومه (س) گذاشتی و در مسجد جمکران، با معبودت نجوا کردی. آن روزها ما بیخبر بودیم و تو در آرامشِ حضور، سبک میشدی؛ اما امروز... امروز همه خبر دارند که آمدهای. امروز شهرمان عطر دیگری به خود گرفته است؛ عطر بهشت، عطر شهادت، عطر حضور تو که پیکر خسته و چاکچاکت، خاک را سرمهٔ چشم ما کرده است.
دلم تهی شده است و غمی سنگین بر سینهام چنگ انداخته. به این جمعیتِ بیقرار نگاه میکنم که سراسیمه به سوی جمکران میروند؛ همه با عجله قدم برمیدارند تا خود را به آن نمازِ وصل برسانند؛ نمازی در زلالِ صبحِ این تابستانِ داغ، حوالی ساعت پنج و شش، درست زمانی که آفتاب با آواز پرندگان بر گنبد فیروزهای میتابد و نسیم خنک صبحگاهی، صورتهای بارانخورده و چشمهای سرخ از گریه را در میانِ صحن نوازش میدهد. چه یادگار قشنگی از خودت در این قابِ ابدی به جا گذاشتی، آقا...
مردم در دلهای داغدارشان با تو نجوا میکنند؛ با صورتهایی شکسته از غم و پرچمهای سرخی در دست که رویشان نوشته است: «یا لثارات الحسین». در چشمهای هر کدامشان غمی موج میزند و یک سوال: «آقا... شفاعتمان میکنی؟ دستمان را میگیری؟ ما را ببخش اگر آنطور که باید، جانمان را فدایت نکردیم. تو و خانوادهات فدای اسلام و ما شدید...»
همیشه با خودم فکر میکردم اگر در عصر معصومین بودیم، جامعه پس از فقدان امامش چگونه عزادار میشد. امروز با رفتنِ تو، این داغِ بزرگ را با تمام وجود لمس کردیم. فهمیدیم وقتی سایهٔ یک پدر، یک عالم و یک رهبر از سر جامعه کم میشود، جهان چگونه تیره و تار میگردد.
ساجده آقابابائی
کلید فهم این معما، «ولایت» است، نه «دولت»
بطلان مرز؛ وقتی «امامت» جغرافیا را از پیش پا برمیدارد
جهان مدرن، سیاست را در مرزها تعریف میکند
دولت-ملت، حاکمیت، تابعیت... همه محصور در جغرافیا.
اما گاهی واقعیتی رخ مینماید که علوم سیاسی سکولار از توضیحش عاجز میماند
تشییع پیکر رهبر معظم انقلاب اسلامی در عراق، دقیقاً از جنس همین واقعیت بود؛ پدیدهای که مرز بین «ملت» و «اُمت» را برای همیشه در هم شکست
دوگانهای که باید فهمید
پارادایم دولت-ملت:
رهبر یک کشور، فقط بر شهروندان دارای پاسپورت همان کشور حکم میراند. رابطه، حقوقی است؛ از مرز که رد شوی، همه چیز تمام میشود.
پارادایم امام-اُمت:
امام، رهبر یک جغرافیا نیست؛ پیشوای یک عقیده است. حکمش دیوار مرزها را نمیشناسد. رابطه، بر پایه «ولایت» شکل میگیرد، نه قرارداد اجتماعی.
اینجاست که گره کار دست میدهد...
چرا عراق؟ چرا این حجم از شور و ماتم؟
اگر رهبر انقلاب فقط «رهبر ایران» بود،
سوگواری میلیونی در کربلا و نجف چه معنایی داشت؟
آنها برای تسلیت به یک رئیسجمهور خارجی نیامده بودند
آنها در سوگ «امام» خود اشک میریختند
این حضور، یک مانور عقیدتی عظیم بود:
نه به حکم عقل مصلحتاندیش سیاسی،
که به حکم عشق و رابطه مأموم و امام...
اثبات یک حقیقت تاریخی
طبیعی بودن تشییع در ایران، شاید توجیه «ملی» داشته باشد.
اما در عراق، این توجیه از اساس منتفی است
پس چرا آمدند؟
چون رابطه از جنس «عقد قلوب» است، نه «قرارداد اجتماعی»
چون امامت یک حقیقت تکوینی در جان میلیونها انسان است،
نه یک بند قانونی در قانون اساسی
نتیجه: احیای سیاست نبوی در عصر مدرن
جهان فکر میکرد دین از سیاست جدا شده...
جهان فکر میکرد مرزها همه چیز را تعیین میکنند...
اما تشییع در عراق ثابت کرد:
هنوز پارادایمی هست که در آن،
نقشههای جغرافیایی رنگ میبازند
و «اُمت» جای «ملت» را میگیرد.
هنوز «امام» وجود دارد که حضورش مرزها را در هم میشکند،
فرمانش قلبها را مسخر میکند
و فقدانش، از تهران تا بغداد و صنعا را یکپارچه سیاهپوش میسازد
کلید فهم این معما، «ولایت» است، نه «دولت».
زهرا صالحی فر، دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت رسانه دانشگاه باقرالعلوم.