تفاهمنامه اسلامآباد و ضرورت بازنگری در دیپلماسی تعهدات
به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا در فارس، تفاهمنامه اسلامآباد بار دیگر یک پرسش اساسی را پیش روی سیاست خارجی ایران قرار داده است: اگر طرف مقابل به تعهدات خود عمل نکند، چه تضمینی برای حفظ منافع ایران وجود دارد؟ اهمیت این مسئله زمانی بیشتر میشود که تعهدات ایران اجرایی شده یا هزینههایی برای کشور ایجاد کرده باشد، اما طرف آمریکایی از اجرای تعهدات خودداری کند یا آنها را ناقص اجرا کند.
بدعهدی آمریکا را نمیتوان صرفاً به اراده سیاسی طرف مقابل تقلیل داد. در هر توافقی باید از ابتدا مشخص باشد که تعهدات چگونه اجرا و راستیآزمایی میشوند و در صورت نقض، چه واکنش متقابلی در نظر گرفته شده است. اگر این سازوکارها روشن و عملیاتی نباشند، یک توافق میتواند به جای تأمین منافع متقابل، هزینه بیشتری برای یک طرف ایجاد کند.
از منظر فقه اسلامی، اصل وفای به عهد جایگاه روشنی دارد؛ اما این اصل به معنای پذیرش نقض یکجانبه پیمان از سوی طرف مقابل نیست. در صورت نقض تعهدات، باید بر اساس مفاد پیمان و قواعد فقهی، حدود اختیار دولت اسلامی برای توقف تعهدات متناظر و اقدام متقابل بررسی شود.
یکی از مهمترین درسهای اسلامآباد برای آینده، حرکت از «اعتماد به وعده» به «اعتماد به سازوکار» است. هر اقدام ایران باید در برابر یک اقدام مشخص، قابل سنجش و قابل راستیآزمایی از طرف مقابل قرار گیرد. همچنین تعهدات باید تا حد امکان مرحلهای و قابل بازگشت باشند تا در صورت نقض، ایران ابزار واکنش فوری داشته باشد.
نقض عهد یک طرف لزوماً به معنای پایان دیپلماسی نیست؛ اما میتواند ضرورت بازنگری جدی در شیوه توافقسازی را نشان دهد. مسئله اصلی این نیست که ایران مذاکره کند یا نکند، بلکه این است که با چه ضمانتهایی مذاکره کند و چه میزان از ظرفیتهای خود را پیش از دریافت امتیازات متناظر واگذار کند.
تجربه اسلامآباد باید به یک درس نهادی برای نظام تصمیمگیری تبدیل شود: در توافقات آینده، تعهد روشن، راستیآزمایی دقیق، اقدام متقابل و امکان بازگشت سریع به وضعیت قبل از توافق باید همزمان دیده شود.
دیپلماسی میتواند ادامه داشته باشد، اما توافقی پایدار است که در آن هیچ طرفی نتواند از تعهدات طرف مقابل بهرهمند شود، بدون آنکه هزینه اجرای تعهدات خودش را بپردازد.