۰۳ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۰:۴۲
کد خبر: ۹۶۲۹۱

جمهوری دینی یا جمهوری دین‌داران

خبرگزاری رسا ـ سید محمد روحانی در نوشتار خود به تلاش اصحاب لیبرالیزم برای محصور کردن دین در چهارچوب زندگی فردی و کنار نهادن آن از صحنه زندگی اجتماعی و سیاسی پرداخته است.
پنجره


به گزارش سرویس پیشخوان خبرگزاری رسا، سیدمحمد روحانی در نوشتار خود با عنوان «جمهوری دینی یا جمهوری دین‌داران» که در نشریه پنجره منتشر شده به بررسی تلاش اصحاب لیبرالیزم برای محصور کردن دین در چهارچوب زندگی فردی و کنار نهادن آن از صحنه زندگی اجتماعی و سیاسی پرداخته است.

در مقالات قبل نشان دادیم که طرز فکر دشمنان حضرت صالح ـ علیه‌السلام ـ شباهت فوق‌العاد‎ه‌ای با طرز فکر اصحاب لیبرالیزم در دنیای مدرن امروز داشت. گفتیم که در بحث «دین و سیاست»، مسئله اصلی این است که: «آیا ما به‎دنبال سعادت بشر هستیم یا نه؟» پاسخ صالح و همه انبیاء به این سئوال، بر پایه اعتقاد به‎وجود خالق یکتا و سخنانی که برای بشر گفته است، «مثبت» است. اما آموزه‎‎های لیبرالیستی دقیقا در نقطه مقابل تعالیم انبیاء قرار دارد.

لیبرال‌‎ها معتقدند: هیچ‎کس ـ حتی اگر پیغمبر خدا باشد ـ حق ندارد تعریف شخصی خود از سعادت را مبنای رفتار‎های سیاسی و اجتماعی قرار دهد. از نگاه آن‎ها، حکومت‌‎ها حق ندارند دغدغه رستگاری و «هدایت» انسان‌‎ها را داشته باشند. حکومت‌‎ها باید «صرفا» به‎دنبال امنیت و رفاه دنیایی انسان‌‎ها باشند و بکوشند «معدل آزادی» را برای همه افراد ـ با هر عقیده و مرامی ـ به حداکثر ممکن برسانند.

احتمالا بار‎ها این جمله را از زبان اصحاب لیبرالیزم شنیده‌اید که باید به‎دنبال «حکومت حداقلی» بود. آن‎‎ها مرادشان از حکومت حداقلی را معمولا با یک مثال توضیح می‎دهند. می‎گویند ساختن یک حکومت، شبیه بازی‌هایی است که کودکان می‎کنند. یعنی هیچ قاعده از پیش تعیین شده‎ای ـ مخصوصا از بالا ـ برای آن وجود ندارد. تنها قاعده ضروری در بازی حکومت این است که باید خودمان بر سر قواعد بازی توافق کنیم و تنها هدف در بازی حکومت هم این است که همه بازیگران تا حد ممکن، از این بازی راضی باشند. این‎که چه کاری درست است یا نادرست، به حکومت هیچ ربطی ندارد. کار حکومت مثل کار داور بازی است؛ یعنی تنها وظیفه‌اش این است که مراقبت کند، قواعد توافق شده به‎درستی رعایت شود. هر وقت هم که بخواهیم، حق داریم توافق ‌کنیم و قواعد بازی را عوض کنیم تا بازی جدیدی شروع شود.

این جملات، جملات آشنایی است. بیش‌تر از یک دهه است که مطبوعات ما، گاه با عنوان «روزنامه‎‎های دوم‌خردادی»، زمانی با نام «مطبوعات اصلاح‎طلب» و اخیرا نیز با نام «سایت‌‎های طرف‌دار فلان رنگ»، هر روز و هر روز، حجم عظیمی از این دست جملات را به خورد خوانندگان‎شان می‎دهند. برخی از بزرگان این جماعت، وقتی توسط مخالفان‎شان در تنگنا قرار گرفتند تا یک‎بار برای همیشه معلوم کنند که بالأخره برای مفهومی به نام «حکومت دینی» معنایی قائل هستند یا نه، آخرین پاسخ‎شان این بود که حکومت دینی چیزی به‎جز «حکومت دین‌داران» نیست. یعنی اگر مردم توافق کنند که بعضی از قواعد را ـ در این‎جا می‎‎شود قواعد دینی ـ رعایت کنند، حکومت‎شان می‎شود دینی. هر وقت هم بخواهند حق دارند از این توافق دست بکشند و طور دیگری بازی کنند. اما این‎که بگوییم «مشروعیت حکومت» باید بر پایه دین تأمین شود، این‎که بگوییم حکومت باید به‎دنبال «اهداف» و «آرمان‌هایی» باشد که دین تعیین می‎کند، این‎که بگوییم «سیاست‌ها» و «قوانین» باید در چهارچوب دین قرار داشته باشد، همه بی‌معناست.

عده‎ای از این جماعت موسوم به اصلاح‎طلب وقتی متوجه ‌شدند که گفتن این حرف‌‎ها در میان مردمی مثل مردم ایران، هزینه‎‎های زیادی برای‎شان خواهد داشت، طرز گفتارشان را عوض کردند و با گرفتن ژستی فیلسوفانه گفتند: حتی اگر بخواهیم دین را وارد عرصه‎‎های سیاسی و اجتماعی کنیم، این کار غیر ممکن است. زیرا «قرائت‌های» گوناگونی از دین وجود دارد و ما نمی‎توانیم ـ بلکه حق نداریم ـ قرائتی را بر قرائت دیگر ترجیح دهیم. مردم اگر دل‎شان خواست و مسلمان بودند، خود به خود به برخی قواعد پای‌بندی نشان خواهند داد و در نتیجه جامعه و حکومت آن‎‎ها هم اسلامی خواهد بود.

واضح است که این سخن، شکل دیگری از تلاش همیشگی اصحاب لیبرالیزم برای محصور کردن دین در چهارچوب زندگی فردی و کنار نهادن آن از صحنه زندگی اجتماعی و سیاسی بوده است.

جالب‌ترین قسمت ماجرا این‎جاست که عده‎ای از این اصلاح‎طلبان، در عین فرو غلتیدن در مرداب لیبرالیزم هنوز هم خود را طرف‌دار «انقلاب اسلامی» و «اندیشه‎‎های امام خمینی» می‎دانند. خوب به این نکته توجه کنید. بسیاری از مسلمانان بیش از این‎که مسلمان باشند، مسلمان‌زاده‌اند؛ یعنی دین‌داری آن‎‎ها بیش‌تر از نوع «دین‌داری موروثی» تا «دین‌داری اعتقادی است». حتی بسیاری از دین‌داران اعتقادی، درباره دین مطالعه و تخصص کافی ندارند و نمی‎دانند نظرگاه دین درباره فلان مسأله چیست. با این حال، به‎زعم بسیاری از نظریه‌پردازان اصلاحات، «توافق مسلمان‌زادگان» برای «مشروعیت» و «دینی بودن» یک حکومت «کافی» است. اگر غیر از این بگویند، به‎سادگی می‎توان نشان داد، چه بخواهند و چه نخواهند ـ منطقا ـ باید به‎نظری‎های از سنخ «ولایت فقیه» تن در دهند؛ چیزی که رابطه برخی از این آقایان با آن، شبیه رابطه جن و بسم‎الله است. بنابراین از نظر این حضرات، توافق مسلمان‌زادگان برای مشروعیت و دینی بودن حکومت کافی است.

این دقیقا همان استدلالیست که در دوران مشروطه مطرح شد و با کمک آن خون امثال شیخ فضل الله نوری را به کلی هدر دادند. حتما می‎دانید که حتی در «قانون اساسی مشروطه» این نکته پیش‎بینی شده بود که قوانین مجلس شورای ملی باید به تأیید «پنج مجتهد جامع الشرایط» برسد و حتی مرحوم «شهید مدرس» در ادوار اولیه مجلس به‎عنوان یکی از این مجتهدین حضور داشت. اما کم‎کم با مطرح کردن امثال همین استدلال‌ها، کار به جایی رسید که این اصل عملا متروک شد و کسی به آن توجهی نمی‎کرد. یکی از رایج‌ترین استدلال‌‎ها همین بود که آقا! وکلا خودشان مسلمان و مسلمان‌زاده‌اند و بنابراین هرگز قانونی را که بر خلاف اسلام باشد، تصویب نخواهند کرد. پس همین که مردم مسلمان و مسلمان‌زاده باشند برای اسلامی بودن حکومت یا دست کم نامشروع نبودن آن کافی‎ست.

خوب به‎خاطر دارم که در ایام مجلس ششم ـ مجلسی که اکثریت آن در دست اصلاح‎طلبان بود ـ هر گاه دعوای آقایان با شورای نگهبان قانون اساسی بر سر برخی طرح‌‎ها و لوایح بالا می‎گرفت و شورای نگهبان طرح‌‎ها و لوایح مورد نظر حضرات را خلاف شرع تشخیص می‎داد، غوغای‎شان به آسمان بلند می‎شد که وکلای مجلس همگی مسلمان و مسلمان‌زاده‌اند و مگر می‎شود برخلاف اسلام قانونی را تصویب کنند!

این‎که برخی از آن‎‎ها می‎گویند ما طرف‌دار جدایی دین و سیاست نیستیم، اگر «پاک کردن صورت مسأله» نباشد، دست کم «عوض کردن» بلکه «وارونه کردن» آن است. هیچ‎وقت صورت مسأله این نبوده که اگر عده‎ای توافق کردند برخی قواعد را ـ می‎خواهد قواعد دینی باشد یا غیردینی ـ رعایت کنند، آیا آن‎‎ها را رعایت خواهند کرد یا نه! واضح است که وقتی توافق وجود داشته باشد، رعایت هم خواهد شد. بحث بر سر این است که: آیا همه «مشروعیت» یک حکومت، «صرفا» از «توافق میان افراد» پدید می‎آید؟ آیا از نظر اسلام، «اصولی» وجود دارد که «حاکم بر توافقات انسانی» باشد؟

کسانی‎که مثل صالح علیه‌السلام فکر می‎کنند و به‎وجود خالق و پرورنده همه موجودات اعتقاد دارند، «همه چیز زندگی» خود و از جمله «هر توافق اجتماعی» را ـ تنها و تنها ـ در «چهارچوب فرامین رب‌العالمین» مشروع می‎دانند./916/د102/ع

ارسال نظرات