۰۱ تير ۱۳۹۰ - ۱۹:۵۵
کد خبر: ۱۰۷۳۴۲
عنایات امام رضا منتشر شد؛

ذره و آفتاب

خبرگزاری رسا ـ کتاب ذره و آفتاب به قلم جمعی از نویسندگان از سوی انتشارات قدس رضوی برای دومین بار منتشر شد.
ذره و آفتاب


به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، کتاب ذره و آفتاب برگزیده ای از صدها مورد کرامت امام رضا (ع) است که از زبان اساتید، صاحب نظران، مبلغان و خادمان آن حضرت و شخصیت های مورد اعتماد جامعه اسلامی، بیان شده است.

کرامات و عنایات اهل بیت علیهم السلام اگر به درستی بیان شود سبب امیدواری برای محبان و پیروان و سبب معرفت و هدایت برای جویندگان و عامل افزایش بصیرت و آگاهی برای شیعیان خواهد شد. امروزه اشتیاق مخاطبان به ویژه جوانان را به کتاب ها و آثاری که مرتبط با عنایات و کرامات است، شاهدیم زیرا کرامات و عنایات برای همه اقشار در هر مقام و موقعیتی، قابل فهم و درک می باشند و می توانند نشانه حقانیت باشند (آن طور که در قرآن، معجزات به عنوان نشانه نبوت مطرح شده اند) و باعث افزایش امید، اعتماد و آرامش می شوند.

کرامت و عنایت، عاملی برای هدایت بشر به صراط مستقیم است که خداوند آن را در اختیار انبیا و اولیای خود قرار داده است.

این اثر برگزیده ای از صدها مورد کرامت امام رضا علیه السلام است که از زبان اساتید، صاحب نظران، مبلغان و خادمان آن حضرت و شخصیت های مورد اعتماد جامعه اسلامی مان، بیان شده است.

ضبط مجموعه کرامات در مدریت پژوهش و برنامه ریزی معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی انجام شده و اکنون در اداره امور فرهنگی آستان قدس رضوی نگهداری می شود.

در بخشی از این کتاب می خوانید: «راوی: حجت الاسلام علم الهدی
 اولین فرزندمان دختر و مورد علاقه شدید ما بود. یک سال و نیم داشت که مریض شد. آن زمان در قم مشغول به تحصیل بودم، بعد از سه شبانه روز تب، تشنج گرفت و بعد از آن هم فلج شد. برای معالجه نزد همه دکترهای مشهور رفتیم ولی نتیجه ای حاصل نشد، بچه را با همان وضع برداشتیم و به مشهد آمدیم، در مشهد هم به تمامی بیمارستان های آن زمان بردیم؛ همه جا دست رد به سینه ما گذاشتند و آخرین حرف شان این بود که خارج ببرید شاید آن ها بتوانند معالجه کنند.

ما که وضع و حال خودمان را خوب می دانستیم با کدام پول بچه فلج را به خارج می بردیم؟... بله از همه جا نا امید و مأیوس شدیم و تنها جایی که مانده بود، پناهنده شدن به امام رئوف حضرت رضا علیه السلام بود.

شب جمعه یا شنبه (درست به خاطر ندارم) بچه را برداشتیم و با همسرم به حرم آمدیم. بچه را با همان حالی که داشت بالا سر مبارک حضرت گذاشتیم و به توسل و التجا پرداختیم.
تا نزدیک طلوع فجر همچنان متوسل بودیم، که ناگهان همسرم فریاد زد: من حضرت را بر بالای ضریح دیدم که به بچه ما نگاه می کردند.

همان لحظه متوجه شدم که بچه پای خود را تکان داد، با شادمانی تمام بچه را برداشتیم و از حرم خارج شدیم، فردای آن روز بچه را نزد یکی از طبیبان مشهور مشهد بردم. معاینه کرد و گفت: پای بچه کاملا حالت طبیعی پیدا کرده است و این فقط عنایت حضرت بوده است و گرنه بچه تا آخر عمر فلج می ماند.
ایشان هم اکنون در نهایت سلامت همسر یک نفر از اهل علم می باشد و در قم زندگی می کند.»

چاپ دوم کتاب ذره و آفتاب به همت جمعی از نویسندگان در سال1390 با شمارگان 20 هزار نسخه در 137 صفحه از سوی انتشارات قدس رضوی منتشر شده است./913/ن601/ع

ارسال نظرات
captcha