وظیفه عملی عالمان دینی تنها شعار دادن نیست

به گزارش خبرگزاری رسا، بیست و یکمین جلسه درس اخلاق آیتالله مجتبی تهرانی با موضوع شرح خطبه منای امام حسین(ع) برگزار شد و متن کامل آن در پایگاه اطلاعرسانی این مرجع تقلید به نشانی www.mojtabatehrani.ir در دسترس کاربران گرامی قرار گرفته است که در پی میآید.
مروری بر مباحث گذشته
بحث ما راجع به خطبه ای بود که امام حسین(ع) حدود دو سال قبل از عاشورا در منا ایراد فرمودند که خطبه را به سه بخش تقسیم کردم. بخش سوم خطبه به حسب ظاهر خطاب به آن جمع حدود دویست نفر از صحابه پیغمبر و بیش از هشتصد نفر از تابعین بود، اما عرض کردم که اشخاص مورد نظر نبودند، بلکه شخصیت ها مراد حضرت بودند. حضرت ابتدا عناوینی را که آنها در جامعه داشتند، به رخشان کشیدند که شما در جامعه به عنوان علمای دینی و افراد خیرخواه شناخته می شوید. شما افرادی هستید که جامعه را به سوی صلاح دعوت می کنید و پند و اندرز می دهید. گرچه حضرت فرمودند: «ایتها العصابه» ای گروه عالمان، اما بعد یکی یکی آن عناوین را گفتند، لذا عرض کردم آن اشخاص خصوصیّت ندارند، بلکه شخصیت ها مورد خطاب است. این شخصیت ها در هر عصر و هر جایی که باشند، مخاطب امام حسین هستند که حضرت عملکرد و روش آنها را در جامعه مورد نظر قرار دادند.
وظیفه عملی عالمان دینی تنها شعار دادن نیست!
من تذکری را عرض کنم، جلسه گذشته جملات متعددی را که حضرت به عنوان اعتراض به آنها خطاب کردند، خواندم. اعتراض امام حسین به آنها این بود که شما به وظیفه الهی تان عمل نکردید که کار به اینجا رسید که بنی امیه، یعنی نااهلان، زمام امور مسلمین را به دست گرفتند، جایگاه شما را سلب کردند و شما را هم خلع ید کردند. شما باید بر مسائل امور اجتماعی عمل می کردید، اما نکردید. جلسه گذشته گفتم که منظور از مجاری امور همه امور اداری جامعه بود.
در اینجا یک وقت اشتباه نشود، یک وقت هست که می گویید چرا با این که می دانستید معاویه یا منسوبین او نااهل هستند، لفظاً به آنها اعتراض نکردید؟ مراد امام حسین فقط اعتراض زبانی نیست، اشتباه نشود. حضرت می فرماید: چرا شما به وظیفه تان عمل نکردید؟ در یکجا وظیفه اعتراض است، این هم خودش عمل است، اما همه اش لفظی یا به تعبیر دیگر شعار دادن نیست. چه بسا این شعار خودش فریب شیطانی هم باشد، شعارهای خوب بدهد برای این که مردم را به خودش متوجه کند، ولی خودش نسبت به امور هیچ کاری نکند. فقط شعار می دهد برای این که سوار بر جامعه شود. امام حسین نمی گوید که چرا نرفتید بین مردم شعار دهید، می گوید به وظیفه تان عمل کنید، لذا حضرت در خطبه فرمود که منشأ این ترس از شکنجه و مرگ بود که نکند شما را بگیرند و بکشند، البته در آخر جلسه گذشته نرسیدم توضیح دهم.
مسأله تنها لفظی نیست، برخورد است، مبارزه است. لذا من گفتم این نکته را تذکر دهم که عبارات حضرت مربوط به عمل بود: «وَ لَوْ صَبَرْتُمْ عَلَى الْأَذَى وَ تَحَمَّلْتُمُ الْمَئُونَةَ فِی ذَاتِ اللَّهِ کَانَتْ أُمُورُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ تَرِدُ وَ عَنْکُمْ تَصْدُرُ وَ إِلَیْکُمْ تَرْجِعُ وَ لَکِنَّکُمْ مَکَّنْتُمُ الظَّلَمَةَ مِنْ مَنْزِلَتِکُمْ وَ أَسْلَمْتُمْ أُمُورَ اللَّهِ فِی أَیْدِیهِمْ یَعْمَلُونَ بِالشُّبُهَاتِ وَ یَسِیرُونَ فِی الشَّهَوَاتِ سَلَّطَهُمْ عَلَى ذَلِکَ فِرَارُکُمْ مِنَ الْمَوْتِ وَ إِعْجَابُکُمْ بِالْحَیَاةِ الَّتِی هِیَ مُفَارَقَتُکُم» در همه اینها بحث، بحثِ عمل است، بحثِ لفظ نیست. بحثِ وارد میدان عمل شدن و در افتادن است نه چهار کلمه گفتن که مردم خوششان بیاید و بعد هم دنبال کارشان بروند.
خواستم این را عرض کنم که از تعبیرات امام حسین(ع) معلوم می شود که مسأله مسأله عمل است، لذا تعبیراتی که حضرت قبلاً هم داشتند همین بود که اگر شما به وظیفه تان عمل می کردید، کار به اینجا نمی رسید.
اقدامات بنی امیه؛ گرفتن جایگاه تبلیغات
در مقابل، بنی امیه چه کار کردند؟ از اینجا به بعد امام حسین روشی را که بنی امیه و در رأس آنها معاویه در جامعه به کار گرفتند مطرح می فرماید که من هم قبلاً بخش نامه های معاویه را برایتان گفتم. اولین چیزی که حضرت روی آن دست می گذارد این است که می فرماید: « فِی کُلِّ بَلَدٍ مِنْهُمْ عَلَى مِنْبَرِهِ خَطِیبٌ یَصْقَعُ»، اینها در هر شهری یک سخنور از خودشان روی منبر گذاشته اند. اشاره به این است که اینها مسائل تبلیغاتی در جامعه مسلمین را به دست خودشان گرفته اند.
آن موقع رادیو و تلویزیون و روزنامه و اینها نبود، تبلیغات از ناحیه منبرها بود. وعاظ السلاطین درست کرده بودند که منسوبین از ناحیه دستگاه بنی امیه بودند، اینها در هر شهری مردم را زیر رگبار تبلیغات خودشان گرفته بودند، مثل الآن که رادیو و تلویزیون مردم را زیر رگبار تبلیغات می گیرد و دروغ و راست را سر هم می کند، در آن موقع هم در هر شهری یک سخنور بالای منبر گماشته شده بود، در نتیجه اینها سرتاسر قلمرو اسلامی را زیر پوشش گرفته بودند. بعد دارد: «فَالْأَرْضُ لَهُمْ شَاغِرَةٌ» زمین و خاک وطن زیر پای آنها پراکنده شده است و سلطه پیدا کرده اند. نمی دانید تبلیغات چه کار می کند، انسان عاقل را مانند نفهم می کند. «وَ أَیْدِیهِمْ فِیهَا مَبْسُوطَةٌ» دست آنها گشاده شده است. دست آنها باز است و هرکاری که بخواهند می کنند. «وَ النَّاسُ لَهُمْ خَوَلٌ» مردمِ بیچاره هم مثل گوسفندان، بنده اینها شده اند و اصلاً قدرت دفاعی از خودشان ندارند «لَا یَدْفَعُونَ یَدَ لَامِسٍ» .
شما که مجاری امور را رها کردید، آنها زمام امور را به دست گرفتند و اینطور وارد حکومت شدند که تمام مردم را به اسارت گرفتند. من در جلسه گذشته گفتم که امام حسین تقریباً می خواهد به جامعه های دینی بفهماند که اگر بنا شود چهره های شناخته شده در جامعه دینی که در این رابطه مسئولیّت دارند به مسئولیّتشان عمل نکنند، نتیجه اش این است که این جامعه به اسارت خواهد رفت. فساد و چیزهایی که هست بالأخره منتهی به آنها خواهد شد، چون آنها به وظیفه شان عمل نکردند، جامعه به فساد کشیده شد، در جلسه گذشته گفتم که امام حسین این مطلب را گفته است.
اقسام حاکمان جور
بعد حضرت می آید این حکّام ظلمه و جور مثل معاویه را که با حیله و زور و تزویر بر جامعه سلطه پیدا کردند، تقسیم می کند. می فرماید: «لَا یَدْفَعُونَ یَدَ لَامِسٍ فَمِنْ بَیْنِ جَبَّارٍ عَنِیدٍ وَ ذِی سَطْوَةٍ عَلَى الضَّعَفَةِ شَدِیدٍ مُطَاعٍ لَا یَعْرِفُ الْمُبْدِئَ وَ الْمُعِیدَ» آنها را از نظر روحیه شان سه دسته می کند: یک؛ گروهی که کینهتوز هستند و اخیراً اسم اینها را دیکتاتور می گذارند. کسی که میگوید: فقط من هستم و کسی غیر از من حق نظر دادن ندارد؛ اینها خود رأی هستند و هرچه که خودشان بخواهند، می کنند و اصلاً دیگران را آدم حساب نمی کنند. حضرت از این دسته به «جَبَّارٍ عَنِیدٍ» تعبیر می کند. اگر بخواهیم تعبیر حضرت را به روز کنیم، باید به آن حاکم دیکتاتورِ کینهورز بگوییم. «و ذی صفوه علی الضعفه شدید» دو؛ گروهی که فقط زورشان به ناتوان ها و ضعفا می رسد. آنها را می کوبند و بر آنها سخت گیری می کنند. زورگویی می کنند اما سمت زورمدارها نمیروند، با آنها طور دیگری رفتار می کنند که دارد: «وَ ذِی سَطْوَةٍ عَلَى الضَّعَفَةِ شَدِیدٍ». سه؛ «مُطَاعٍ لَا یَعْرِفُ الْمُبْدِئَ وَ الْمُعِیدَ» فرمانرواهایی که نه خدا سرشان می شود و نه روز جزا. نه مبدأ سرشان می شود و نه معاد، چون دارد: «لَا یَعْرِفُ الْمُبْدِئَ وَ الْمُعِیدَ» اصلاً و ابداً هیچ چیزی سرش نمی شود، تنها چیزی که سرش می شود، مادیت و ریاست و مال و جاه است. حضرت حکام را بسیار زیبا از نظر روحیه دسته بندی کرد.
امام حسین(ع) در این فرمایشاتشان اول سراغ مراکز تبلیغاتی می روند و می فرمایند: نباید شما در این مورد سستی کنید که منحرف ها تبلیغات را به دست بگیرند، معلوم می شود که مراکز تبلیغاتی بُرد عجیبی در جامعه دارند و این موجب می شود که حکّام جور در تمام قلمرو جامعه اسلامی یا هر جامعه ای هرکاری بخواهند، بکنند. من از تبلیغات به بوق تعبیر کردم، اینکه میگوییم: نباید بوق، دست هرکسی باشد، همین است. چون حکّام جور با بوق و اسلحه کار شان را پیش میبرند و با این چیزها هم کاری درست نمی شود.
مطلب دیگر این است که بدانید اگر افراد نااهلی که نه خدا سرشان می شود، نه قیامت و نه انسانیت، اگر اینهایی که ذوب در مادیت و مظاهر مادیت شدند بر مردم سلطه پیدا کنند، اینها مردم را به اسارت و بندگی خود می گیرند، یعنی تا آنجایی که بتوانند پیش می روند به طوری که قدرت مردم را برای دفاع کردن از خودشان سلب می کنند.
مقابله صریح امام حسین با معاویه
بعد می فرماید: «فَیَا عَجَباً وَ مَا لِی لَا أَعْجَبُ» شگفتا! و چرا شگفتی نباشد! «وَ الْأَرْضُ مِنْ غَاشٍّ غَشُومٍ» جامعه در تصرّف دغل باز ستمکار است. اینجا حضرت دیگر از کلّیگویی دست برداشت. تا حالا کلی حرف میزد؛ ظلمه، افراد ناباب و امثال این عناوین، اما اینجا صریح دارد معاویه را پیش می کشد، چون خطبه زمان معاویه و دو سال قبل از مرگ معاویه است.
آیا امام حسین حساب نشده، دفعتاً، عجولانه قیام کرد؟ آیا حضرت تا دید معاویه مرده است، خبر مرگش آمد و یزید خلیفه شد یک دفعه نعوذبالله به سمت کربلا راه افتاد و کشته شد؟ نه، ببینید دو سال قبل از مردن معاویه چه قدر صریح دارد برخورد می کند: «وَ الْأَرْضُ مِنْ غَاشٍّ غَشُومٍ وَ مُتَصَدِّقٍ ظَلُومٍ» جامعه در تصرف یک دغل باز ستمکار است «وَ عَامِلٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ بِهِمْ غَیْرِ رَحِیمٍ» افراد و مأمورینی را هم در جامعه سر کار گذاشته است که هر چه می توانند به مردم ظلم می کنند؛ به تعبیر حضرت با مؤمنان و افراد متدین غیر رحیم و نامهربان هستند.
«فَاللَّهُ الْحَاکِمُ فِیمَا فِیهِ تَنَازَعْنَا» خدا است که درمورد آنچه درباره اش به کشمش و نزاع و مبارزه برخاسته ایم حکومت و داوری خواهد کرد. «تَنَازَعْنَا» یعنی من قیام کرده ام. صحبت، صحبت حرف نیست، صحبت رویارویی است. «وَ الْقَاضِی بِحُکْمِهِ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَنَا» خدا است که بین ما و آنها قضاوت می کند، یعنی حضرت در منا و دو سال قبل از مردن معاویه می گوید که من قیام کردم. صریح می گوید که معاویه یک دغل باز ستمکار است. آیا قیام حضرت حساب نشده بود؟ من عرض کردم حضرت ده ها سال برای این حرکت و برای بقای جامعه اسلام برنامه ریزی کرده بود. حالا بعد می گویم که حضرت در جملات بعدی می گوید که قیامش نه برای ریاست بود و نه برای پول، برای هیچ کدام از اینها نبود، فقط برای بقای اسلام قیام کرد که چون بحث مفصّلی است، ان شاءالله جلسه بعد می گویم.
غرضم این است که حضرت در بخش سوم دارد تکلیف یک سنخ چهره های موجّه جامعه را از نظر الهی روشن می کند که آنها چه وظیفه ای دارند و اگر به آن وظیفه عمل نکردند، از بهشت خبری نیست. همه آن جمع صحابه و تابعین بودند، به آنها گفت که با این حال، از بهشت خبری نیست! خیال کردید شما دانه درشت هایی هستید که خدا در قیامت هم شما را با انبیا محشور می کند؟! حضرت دارد با آنها برخورد میکند، بعد هم آخر سر می گوید: من وظیفه ام این است که با بنیامیه رویارویی و مبارزه می کنم. بعد هم می گوید: بدانید که اگر به من کمک نکنید، به ظلمه کمک کرده اید که ان شاءالله جلسه بعد وارد این بحث می شوم.
تفاوت شرایط امام حسن و امام حسین
امام حسن(ع) موقعیت امام حسین را نداشت. این زمان، زمانی است که امام حسن سال ها پیش شهید شده است و امامت به امام حسین رسیده است و امام حسین دنبال فرصت است. امام حسن چنین فرصتی را نداشت، یعنی صحابه پیغمبر به امام حسن خیانت کردند. عده ای که وعده دادند و به وعده شان عمل نکردند و امام حسن را در مقابل معاویه به آن روز نشاندند، ولی امام حسین اینطور نبود. من فقط می خواهم شما یک مقایسه کوتاه کنید. از شما سؤال می کنم آیا امام حسن می توانست بیش از هزار نفر از صحابه و تابعین را جمع کند و برایشان سخنرانی کند؟ مقابل امام حسن ایستادند و آن اهانت را به او کردند، اما مگر کسی جرأت می کرد حتی در واقعه کربلا هم با امام حسین آن طور رفتار کند؟ کسانی که از صحابه و تابعین بودند، برای حضرت حریم قائل بودند. جمع کردن هزار نفر از صحابه و تابعین در آن موقع خیلی مهم بود، بعد هم حضرت برایشان سخنرانی کرد و بعد از این که پانزده اقرار از آنها گرفت، وارد صحبت شد. امام حسن واقعاً غریب بود، امام حسین هم همه اینها را می دید، اما وظیفه نداشت. ایشان داشت برای همین روز برنامه ریزی می کرد و دو سال بعد هم قیام کرد. /901/د102/ع