۳۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۸:۵۸
کد خبر: ۸۱۸۲۰۸
یادداشت؛

از اصل اولی تا اذن مشروط؛ تحلیل متنی ـ اصولی پیام رهبر انقلاب

از اصل اولی تا اذن مشروط؛ تحلیل متنی ـ اصولی پیام رهبر انقلاب
«علی‌الاصول» یعنی بر اساس اصل اولی و دستگاه محاسباتی ثابت، نظر اولیه عدم همراهی با این مسیر بوده است؛ و «اجازه» یعنی در پرتو تعهد رسمی، قبول مسئولیت و شروط ذکرشده، اذن موقت و مشروط صادر شده است.

به گزارش خبرنگار سرویس سیاسی خبرگزاری رسا، پیام رهبر انقلاب درباره تفاهم‌نامه‌ بین رئیس‌جمهوران ایران و آمریکا را باید از درون خود عبارات پیام فهم کرد، نه با افزودن حواشی سیاسی و رسانه‌ای بیرون از متن. ساختار پیام نشان می‌دهد که با یک «تأیید مطلق» یا «رد مطلق» مواجه نیستیم؛ بلکه متن، نوعی اجازه مشروط را صورت‌بندی می‌کند؛ اجازه‌ای که بر پایه اصل، تعهد، شرط، مسئولیت و انتظار برای تحقق نتایج بنا شده است.

نقطه آغاز پیام، خطاب به «ملت پرشور و باوفای ایران» است. این خطاب نشان می‌دهد که مخاطب اصلی پیام، مردم‌اند؛ مردمی که باید نسبت خود را با این تفاهم‌نامه نه بر اساس هیجان موافقت یا مخالفت، بلکه بر اساس ضوابطی که در متن بیان شده تنظیم کنند. رهبر انقلاب از همان ابتدا مسئله را در نسبت با ملت توضیح می‌دهد، نه صرفاً در سطح یک تصمیم اداری یا دیپلماتیک. بنابراین تفاهم‌نامه، از منظر متن، امری عمومی و مربوط به سرنوشت ملی است.

در فراز نخست، رهبر انقلاب می‌فرمایند که «تفاهم‌نامه‌ای بین رئیس‌جمهوران ایران و آمریکا امضا شد». سپس بلافاصله مسیر رسیدن به این مرحله را توضیح می‌دهند و می‌گویند مسئولان امر «از سر دلسوزی و با حسن نظر» تلاش کرده‌اند. این تعبیر، در خود متن، نقش مهمی دارد. رهبر انقلاب انگیزه مسئولان را تخطئه نمی‌کند و تصمیم آنان را به خیانت، وادادگی یا سوءنیت نسبت نمی‌دهد. از نظر متن، مسئولان با نیت دلسوزانه وارد این مسیر شده‌اند. اما این حسن نیت به‌تنهایی برای تأیید نهایی کفایت نمی‌کند؛ زیرا در ادامه، متن به اصول، شروط و مسئولیت‌ها منتقل می‌شود.

در همان فراز، درباره رئیس‌جمهور آمریکا تعبیر «از روی استیصال» به کار رفته است. این تعبیر، فضای معنایی پیام را روشن می‌کند. متن نمی‌خواهد تفاهم‌نامه را محصول قدرت‌نمایی آمریکا یا عقب‌نشینی ایران نشان دهد. بلکه تأکید می‌کند که طرف آمریکایی برای رسیدن به این مرحله، از انواع اهرم‌ها استفاده کرده و این استفاده از اهرم‌ها نیز از موضع استیصال بوده است. بنابراین در روایت متن، تفاهم‌نامه نباید به معنای برتری منطق آمریکا یا غلبه فشار او تفسیر شود.

مهم‌ترین جمله پیام این است: «بنده علی‌الاصول، نظر دیگری داشتم». این عبارت، کلید فهم متن است. «علی‌الاصول» در اینجا ناظر به مبنای اولیه، قاعده راهبردی و اصل حاکم بر مواجهه با آمریکا است. معنای آن این نیست که رهبر انقلاب صرفاً از روی سلیقه یا ملاحظه شخصی نظر دیگری داشته‌اند؛ بلکه یعنی بر اساس اصول مستقر، قاعده اولیه با چنین مسیری همراه نبوده است. این اصول، با توجه به خود متن، ناظر به حفظ حقوق ملت ایران، حفظ جبهه مقاومت، پرهیز از پذیرش زیاده‌خواهی آمریکا و عدم پذیرش نظر دشمن است.

از منظر مبنای اصولی ایشان، مسئله را باید در قالب «حجت» فهم کرد. در مقام عمل، معیار این نیست که انسان یا حاکم بر اساس گمان، خوش‌بینی، فشار فضای عمومی یا وعده طرف مقابل تصمیم بگیرد؛ بلکه باید دید آیا برای این اقدام، حجت عقلایی و قابل اتکا وجود دارد یا نه. بر این اساس، اصل در مواجهه با آمریکا، با توجه به سوابق رفتاری، زیاده‌خواهی و دشمنی او، اعتماد و همراهی نیست. وعده آمریکا به خودی خود حجت‌آور نیست؛ زیرا ظهور رفتاریِ او در بدعهدی، فشار و تحمیل، مانع از شکل‌گیری اعتماد عقلایی می‌شود. 

اما در همین منطق اصولی، اگر موضوع تغییر کند، حکم عملی نیز در همان محدوده تغییر می‌کند. وقتی رئیس‌جمهور، نه به عنوان یک شخص عادی، بلکه در جایگاه رئیس شورای عالی امنیت ملی و از طرف خود و سایر اعضا، تعهد می‌دهد که حقوق ملت ایران و جبهه مقاومت حفظ شود و زیاده‌خواهی آمریکا پذیرفته نشود، یک عنوان جدید در موضوع پدید می‌آید. این عنوان جدید، اعتماد به آمریکا نیست؛ بلکه تعهد مسئول رسمی و قبول مسئولیت در ساختار حقوقی جمهوری اسلامی است. از همین‌رو، «ولی از باب تعهدی که رئیس‌جمهور محترم دادند» در برابر «علی‌الاصول» قرار نمی‌گیرد تا اصل را نقض کند؛ بلکه بیانگر پیدایش حجت محدود و مشروطی است که اجازه محدود و مشروط را ممکن ساخته است.

در فضای اعتقاد به ساختار نظام اسلامی و نظریه مردم‌سالاری دینی، تعهد مسئول رسمی از آن جهت پذیرفته می‌شود که او در یک جایگاه شخصی و بیرون از نظام سخن نمی‌گوید؛ بلکه به‌عنوان مسئول برآمده از سازوکارهای رسمی جمهوری اسلامی و در محدوده اختیارات نهادی خود تعهد می‌دهد. در چنین ساختاری، ولیّ امر برای اداره کشور، نهادهای رسمی را بی‌اعتبار نمی‌کند، بلکه از مسیر همان نهادها، همراه با نظارت، شرط‌گذاری و مطالبه مسئولیت، تصمیم می‌گیرد. از منظر اصولی نیز این تعهد، به‌سبب صدور از مسئول ذی‌صلاح، همراهی نهاد مربوط و تصریح به قبول مسئولیت، ظهور عقلایی و حجت محدود ایجاد می‌کند؛ حجتی که نه اعتماد به آمریکا است و نه تأیید قطعی نتیجه، بلکه فقط مبنای صدور اذن مشروط تا زمان تحقق شروط است.

بنابراین «علی‌الاصول» یعنی بر اساس اصل اولی و دستگاه محاسباتی ثابت، نظر اولیه عدم همراهی با این مسیر بوده است؛ و «اجازه» یعنی در پرتو تعهد رسمی، قبول مسئولیت و شروط ذکرشده، اذن موقت و مشروط صادر شده است. در نتیجه، متن نه از تغییر مبنا خبر می‌دهد و نه از اعتماد به دشمن؛ بلکه از تطبیق اصل بر موضوع جدید سخن می‌گوید: اصل همچنان باقی است، اما در این مورد خاص، به اعتبار تعهد داخلی و تا زمان تحقق شروط، اجازه صادر شده است.

در اینجا مبنای متن، «تعهد» است. رهبر انقلاب اجازه را به وعده آمریکا مستند نمی‌کند؛ به خوش‌بینی نسبت به طرف مقابل هم مستند نمی‌کند؛ بلکه آن را به تعهد رئیس‌جمهور، جایگاه او به‌عنوان رئیس شورای عالی امنیت ملی، همراهی سایر اعضا، پاسداشت حقوق ملت ایران و جبهه مقاومت، و قبول مسئولیت مستند می‌سازد. پس اعتبار اجازه، از اعتماد به آمریکا ناشی نمی‌شود، بلکه از تعهد داخلی و مسئولیت‌پذیری نهاد رسمی کشور ناشی می‌شود.

در نتیجه، متن دو سطح را از هم جدا می‌کند: سطح اول، طرف آمریکایی است که در متن با عنوان استیصال، اهرم‌سازی و احتمال زیاده‌خواهی معرفی می‌شود. سطح دوم، مسئولان داخلی‌اند که با حسن نظر وارد شده‌اند و تعهد داده‌اند. رهبر انقلاب بر پایه سطح دوم اجازه می‌دهند، نه بر پایه اعتماد به سطح اول. همین نکته مانع آن است که پیام به معنای اعتماد به آمریکا یا تغییر نگاه راهبردی نسبت به او فهم شود.

عبارت «تصریح به قبول مسئولیت» نیز در متن بسیار مهم است. رهبر انقلاب صرفاً نمی‌فرمایند رئیس‌جمهور گزارشی ارائه کرد یا نظری داد؛ بلکه می‌فرمایند او قبول مسئولیت کرده است. این یعنی اجازه صادرشده، همراه با بار پاسخ‌گویی است. مسئولیت اجرای تفاهم، حفظ شروط و جلوگیری از زیاده‌خواهی بر عهده کسانی است که تعهد داده‌اند. بنابراین اجازه رهبری، مجوز بی‌قید نیست؛ بلکه اذن مشروطی است که مسئولیت مجریان را سنگین‌تر می‌کند.

در ادامه، شرط اصلی به‌صورت روشن بیان می‌شود: «ایشان همچنین تصریح کرده‌اند که اگر طرف آمریکایی بخواهد زیاده‌خواهی کند، زیر بار آن نخواهند رفت». این جمله نشان می‌دهد که مسئله اصلی متن، اصل امضای تفاهم‌نامه نیست؛ بلکه نسبت تفاهم‌نامه با زیاده‌خواهی آمریکاست. تا وقتی تفاهم در چارچوب شروط و حقوق ملت و مقاومت باشد، اجازه معنا دارد؛ اما اگر طرف آمریکایی از آن به‌عنوان ابزار زیاده‌خواهی استفاده کند، موضوع تغییر می‌کند. پس معیار تداوم اعتبار تفاهم، عدم عبور آمریکا از حدود تعیین‌شده است.

فراز بعدی می‌گوید: «از این لحظه، ما یعنی شما ملت سرافراز و این خادم ناچیز، منتظر تحقق شروط گفته‌شده خواهیم بود». این جمله، پیام را از مرحله اجازه به مرحله نظارت منتقل می‌کند. رهبر انقلاب خود و ملت را در جایگاه انتظار و ارزیابی قرار می‌دهند. یعنی هنوز مسئله پایان نیافته است. امضای تفاهم‌نامه به معنای تحقق شروط نیست. شروط باید در خارج محقق شوند و ملت نیز در مقام نظارت و انتظار قرار دارد. این تعبیر نشان می‌دهد که متن، تفاهم‌نامه را نه یک موفقیت قطعی، بلکه یک مسیر مشروط و قابل سنجش می‌داند.

تعبیر «ما یعنی شما ملت سرافراز و این خادم ناچیز» نیز معنای خاصی دارد. رهبر انقلاب خود را در کنار ملت قرار می‌دهد. از این جهت، تحقق شروط فقط مطالبه رهبری نیست؛ مطالبه ملت نیز هست. این تعبیر، میدان داوری را عمومی می‌کند و اجازه نمی‌دهد تفاهم‌نامه در فضای بسته اداری تفسیر شود. معیار، تحقق شروط در برابر ملت است.

در ادامه آمده است: «اما بدیهی است مذاکرات حضوری که در آینده برقرار خواهد شد، به معنی پذیرش نظر دشمن نخواهد بود». این جمله، مرز میان «مذاکره» و «پذیرش» را روشن می‌کند. متن تصریح دارد که حتی اگر مذاکرات حضوری برقرار شود، نفس حضور در مذاکره به معنای قبول نظر دشمن نیست. پس در منطق پیام، مذاکره یک اقدام شکلی و ابزاری است، نه نشانه تسلیم محتوایی. آنچه ممنوع است، پذیرش نظر دشمن است؛ نه صرف گفت‌وگوی مشروط و محدود.

از اینجا می‌توان فهمید که پیام، میان «اجازه برای ورود به فرایند» و «تأیید نتیجه» فرق می‌گذارد. اجازه داده شده است که فرایندی آغاز یا ادامه پیدا کند، اما نتیجه آن منوط به تحقق شروط است. مذاکرات آینده نیز تا وقتی در چارچوب عدم پذیرش نظر دشمن باشد، از دایره اذن خارج نمی‌شود؛ اما اگر به پذیرش منطق دشمن تبدیل شود، با تصریح خود متن ناسازگار خواهد بود.

بنابراین مبانی قریب پیام را می‌توان در چند محور خلاصه کرد:

نخست، اصل اولیه رهبر انقلاب با این مسیر همراه نبوده است.

دوم، اجازه صادرشده بر اساس تعهد داخلی و قبول مسئولیت رسمی است.

سوم، موضوع اصلی، حفظ حقوق ملت ایران و جبهه مقاومت است.

چهارم، زیاده‌خواهی آمریکا خط قرمز است. پنجم، امضای تفاهم‌نامه پایان کار نیست؛ تحقق شروط باید در عمل دیده شود.

ششم، مذاکره حضوری مساوی با پذیرش نظر دشمن نیست.

بر این اساس، پیام را باید چنین فهمید: رهبر انقلاب از اصل خود عدول نکرده است؛ بلکه در یک مورد خاص، با توجه به تعهد مسئول رسمی و قبول مسئولیت او، اجازه‌ای مشروط صادر کرده است. این اجازه نه به معنای اعتماد به آمریکا است، نه به معنای تأیید مطلق تفاهم‌نامه، نه به معنای پذیرش مسیر آینده بدون شرط. اعتبار این اجازه وابسته به همان قیودی است که در متن آمده است: پاسداشت حقوق ملت ایران، حفظ جبهه مقاومت، ایستادگی در برابر زیاده‌خواهی، و عدم پذیرش نظر دشمن. 

در نتیجه، روح پیام این است: اصل محفوظ است، اجازه مشروط است، مسئولیت بر عهده مجریان است، ملت ناظر تحقق شروط است، و مذاکره تا وقتی پذیرفتنی است که به پذیرش منطق دشمن تبدیل نشود. بنابراین این پیام نه اعلام سازش است و نه نفی مطلق تدبیر سیاسی؛ بلکه تنظیم دقیق نسبت میان اصل و مصلحت، میان تعهد و اجازه، و میان مذاکره و عدم پذیرش دشمن است.

حجت‌الاسلام دکتر مهدی گرامی‌پور، عضو هیئت علمی دانشگاه قم و استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم

ارسال نظرات