۱۰ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۶:۳۶
کد خبر: ۸۲۲۳۰۰
یادداشت؛

از «نیما تکیدو» تا بحران مرجعیت؛ وقتی سلبریتی‌های مجازی جای الگوهای فرهنگی را می‌گیرند

اینفلوئنسر
تجمع هزاران نوجوان در ایران‌مال برای دیدار با یک اینفلوئنسر، تنها یک هیجان زودگذر نبود؛ بلکه نشانه‌ای از تغییر مرجعیت فرهنگی نسل جدید و گسترش پدیده «سندروم پرستش سلبریتی» در عصر شبکه‌های اجتماعی است.

به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی اجتماعی خبرگزاری رسا، تجمع کم‌سابقه هزاران نوجوان و جوان در ایران‌مال برای دیدار با «نیما تکیدو» را نمی‌توان صرفاً یک هیجان زودگذر یا استقبال از یک تولیدکننده محتوای اینترنتی دانست. آنچه در این رویداد رخ داد، نشانه‌ای از تغییر عمیق در نظام مرجعیت فرهنگی نسل جدید و ظهور نوعی رابطه عاطفی و روانی میان مخاطبان و سلبریتی‌های فضای مجازی است؛ رابطه‌ای که روان‌شناسان از آن با عنوان «سندروم پرستش سلبریتی» یاد می‌کنند.

این پدیده، بیش از آنکه درباره یک فرد باشد، درباره جامعه‌ای است که در آن مرجعیت فرهنگی از نهادهای سنتی به الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی منتقل شده است. امروز بسیاری از نوجوانان، بیش از آنکه از مدرسه، رسانه‌های رسمی یا خانواده الگو بگیرند، شخصیت، سبک زندگی و حتی نظام ارزشی خود را از چهره‌هایی می‌گیرند که هر روز در یوتیوب، اینستاگرام و دیگر شبکه‌های اجتماعی با آنها مواجه می‌شوند.

مطالعات روان‌شناختی نشان می‌دهد سندروم پرستش سلبریتی دارای طیفی از رفتارهاست؛ از علاقه معمول و سرگرمی آغاز می‌شود، اما در برخی افراد می‌تواند به وابستگی شدید عاطفی، همزادپنداری افراطی و حتی رفتارهای آسیب‌زا منجر شود. در چنین شرایطی، مرز میان یک «دنبال‌کننده» و یک «هوادار وابسته» به تدریج از بین می‌رود و فرد احساس می‌کند سلبریتی، بخشی از زندگی شخصی اوست.

تعداد بازدید : 3

در ماجرای ایران‌مال نیز بسیاری از نوجوانان ساعت‌ها در صف انتظار ماندند، از شهرهای مختلف خود را به تهران رساندند و حتی پس از لغو برنامه حاضر به ترک محل نبودند. این رفتارها صرفاً ناشی از کنجکاوی نبود، بلکه از شکل‌گیری روابط شبه‌اجتماعی عمیقی حکایت داشت که طی سال‌ها حضور مستمر اینفلوئنسرها در زندگی روزمره مخاطبان شکل گرفته است.

در این میان، نباید نقش الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی را نادیده گرفت. پلتفرم‌هایی مانند یوتیوب و اینستاگرام بر پایه «اقتصاد توجه» فعالیت می‌کنند و با پیشنهاد مداوم محتوا، تعامل مخاطب را به حداکثر می‌رسانند. نتیجه آن است که نوجوان، ساعت‌های طولانی در معرض یک چهره قرار می‌گیرد و به تدریج احساس می‌کند او را به‌خوبی می‌شناسد؛ در حالی که این رابطه، کاملاً یک‌سویه و ساخته‌شده توسط سازوکارهای رسانه‌ای است.

اما ریشه مسئله صرفاً در فناوری خلاصه نمی‌شود. واقعیت این است که کاهش نفوذ نهادهای رسمی در میان نسل جدید، خلأیی در حوزه الگوسازی ایجاد کرده است. وقتی رسانه‌های رسمی، نظام آموزشی و دیگر نهادهای فرهنگی نتوانند با زبان و دغدغه‌های نسل امروز ارتباط برقرار کنند، طبیعی است که این جای خالی توسط تولیدکنندگان محتوایی پر شود که بهتر از هر کس دیگری زبان مخاطب را می‌شناسند و می‌توانند توجه او را جلب کنند.

از سوی دیگر، ایران‌مال نیز تنها محل وقوع این رویداد نبود؛ بلکه نمادی از پیوند میان فرهنگ شهرت و اقتصاد مصرفی محسوب می‌شود. مراکز تجاری مدرن دیگر فقط محل خرید نیستند، بلکه به فضاهایی برای تجربه سبک زندگی، سرگرمی و نمایش اجتماعی تبدیل شده‌اند؛ جایی که «مصرف تجربه» جایگزین «مصرف کالا» شده است.

تعداد بازدید : 1

در چنین شرایطی، واکنش صرفاً سلبی نیز نمی‌تواند راه‌حل مسئله باشد. تجربه نشان داده برخوردهای صرفاً محدودکننده، بدون شناخت ریشه‌های اجتماعی و روان‌شناختی این پدیده، نه تنها مسئله را حل نمی‌کند، بلکه گاه به نمادسازی بیشتر از چهره‌های مجازی و افزایش جذابیت آنها نزد بخشی از مخاطبان منجر می‌شود. اگر خلأهای هویتی، کمبود فضاهای سالم تفریحی، ضعف سواد رسانه‌ای و فاصله میان نسل‌ها همچنان باقی بماند، حذف یک چهره، تنها زمینه ظهور چهره‌ای دیگر را فراهم خواهد کرد.

پدیده ایران‌مال، بیش از آنکه درباره یک یوتیوبر باشد، هشداری درباره تغییر پارادایم فرهنگی در جامعه ایران است. اگر این تغییرات با شناخت علمی، ارتقای سواد رسانه‌ای، بازآفرینی مرجعیت فرهنگی، تقویت نقش خانواده و مدرسه و ایجاد فضاهای سالم برای تخلیه هیجان و هویت‌یابی نوجوانان همراه نشود، احتمال تکرار چنین رویدادهایی در آینده دور از انتظار نخواهد بود.

آنچه امروز در ایران‌مال رخ داد، تنها ازدحام چند هزار هوادار نبود؛ بلکه بازتاب نسلی بود که مرجعیت فرهنگی خود را در جایی متفاوت از گذشته جست‌وجو می‌کند و این واقعیت، بیش از هر زمان دیگری نیازمند درک، تحلیل و سیاست‌گذاری هوشمندانه است.

ارسال نظرات
captcha