۰۵ تير ۱۳۹۱ - ۱۸:۰۶
کد خبر: ۱۳۱۵۸۹

در شماره جدید امتداد همچنان ایستاده‌ایم

خبرگزاری رسا ـ هفتاد و یکمین شماره ماهنامه فرهنگ، هنر و ادبیات مقاومت به صاحب امتیازی مؤسسه فرهنگی هنری طلایه‌داران نور آفاق منتشر شد.
امتداد 71


به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، هفتاد و یکمین شماره ماهنامه فرهنگ، هنر و ادبیات مقاومت با عنوان «امتداد» به صاحب امتیازی مؤسسه فرهنگی هنری طلایه‌داران نور آفاق، سردبیری رضا مصطفوی و مدیر مسؤولی جواد پاسبانیان، ویژه خردادماه 91 منتشر شده است.

«ابوموسی حماسه می‌خواهد»، «شکست عدنان خیرالله در بین اسرا»، «با شیعه مرتضی علی نمی‌جنگم»، «در طلاییه از زمین و آسمان آتش می‌بارید»، «قیدار، داستان انقلاب نبود، داستان انقلاب شد» و «مادر اگر نذر کند»، مهم‌ترین مطالب این شماره امتداد را تشکیل می‌دهند.

در یکی از مطالب این اثر با عنوان «عملیات در گرای ابوموسی» می‌خوانیم: «شاید بدترین کاری که برای هرچیزی می‌شود انجام داد، این است که درباره آن شعار بدهی و برای آن کاری انجام ندهی؛ این روزها که نام جزیره ابوموسی زیاد شنیده می‌شود، بسیاری از ایرانی‌ها و مردمان عزیز سرزمین لاله‌ها، بار دیگر برای دفاع از حریم و حرمت این سرزمین دل داده‌اند».

«به نظر می‌رسد مهم‌ترین اقدامی که می‌تواند ابوموسی را به عنوان جزء جدانشدنی جمهوری اسلامی ایران تثبیت کرده، سیلی محکمی به گوش یاوه‌گویان بزند، آن است که جزایر سه‌گانه، هرمزگان و همه نقاط محروم آن بتوانند طعم شیرین عدالت اجتماعی و جهاد اقتصادی ایرانی را بیش از پیش بچشند و رونق و آبادی، آن‌ها را فرا بگیرد».

«شکست عندنان خیرالله در بین اسرا» براساس خاطراتی از آزاده و جانباز، «مجید زارع» درباره سختی‌های اسارت تنظیم شده است که در بخشی از آن می‌خوانیم‌: «هیچ‌وقت این‌قدر به شهادت نزدیک نشده بودم؛ رفقای شهیدم یک به یک از ذهنم عبور می‌کردند، من به آنها سلام می‌دادم و با خود فکر می‌کردم، پس از شهادت با کدام شهید روبه‌رو خواهم شد».

در بخش دیگری از این خاطره آمده است: «هنوز دو ساعتی نگذشته بود که در بین مسیر، مردم عادی شهر که با سنگ، چوب، تخم مرغ گندیده و گوجه فرنگی به استقبالمان آمده بودند، افتادند به جانمان. به یاد اسیری حضرت زینب سلام الله علیها افتادم؛‌ در شهر اعلام کرده بودند که اسرای فاو و شلمچه را آورده‌اند. مردم هلهله و شادی می‌کردند.»

«با شیعه مرتضی علی نمی‌جنگم» عنوان خاطرات شفاهی جواد کاشی، بازمانده یک خانواده ایرانی در عراق است که در این خاطرات از خودش می‌گوید و این‌که فرزند شهید و برادر هفت شهید است؛ فامیلی‌اش «حجی‌جو» است، ولی به کاشی معروف است.

ماجرا از همین‌جا شروع می‌شود که خانواده کاشی همراه با انتفاضه شهید صدر به مقابله با ظلم صدام برمی‌خیزند و آرامش تجارت و رفاه و آقازادگی را به آوارگی و شهادت،‌ اخراج از عراق و سال‌ها دوری مادر و فرزند را به جان می‌خرند و هنوز هم حاج جواد، بازمانده‌شان بر عقیده‌شان پامی‌فشارد و ما رأیت الا جمیلا می‌گوید.

«در طلاییه از زمین و آسمان آتش می‌بارید» روایت حاج سعید قاسمی از طلاییه است که در بخشی از آن می‌خوانیم‌: «همان زمان که فرزند اولم شهید شد و برای بدرقه فرزندان دیگرم به اعزام نیرو رفته بودم،‌ به شهید آوینی که با گروه روایت فتح آمده بود، گفتم «ای کاش بچه‌های بیش‌تری داشتم تا همه را فدا می‌کردم. همین الآن پدر بچه‌ها جبهه است»، این‌ها را که گفتم، آوینی گریه‌اش گرفت».

«قیدار، داستان انقلاب نبود، داستان انقلاب شد» عنوان گفت‌وگویی است با رضا امیرخانی درباره آخرین اثرش یعنی «قیدار» که برخلاف آثار سهل و ممتنع قبلی امیرخانی، از سرراستی و سادگی بسیار زیادی برخوردار است و بخشی از زندگی یک گاراژدار متموّل را مطرح می‌کند که برای ساختن دنیای خود در تلاش است.

امیرخانی در اثرش آورده است: «قیدار که خودش نسل سومی نیست، ولی الگو و اسوه است برای نسل سومی‌ها. نسل سوم نمی‌تواند الگویش ابراهیم نبی باشد، نسل سوم نمی‌تواند الگویش اسماعیل ذبیح باشد، در الگویی که من دارم، نسل سوم باید اسوه‌اش قیدار نبی باشد؛ کسی که از پدر بزرگ، مدارا و مهمانداری را گرفته و حالا قرار است چیز جدیدی بیافریند». /920/ن602/ع

ارسال نظرات
captcha