۳۰ مهر ۱۳۹۳ - ۱۳:۱۸
کد خبر: ۲۲۷۰۱۸

توصیه‌­های آیت الله مهدوی کنی در کتاب «عکس انتخاباتی با کت احمدی نژاد»

خبرگزاری رسا ـ سرشار که برای ششمین دور نمایندگی مجلس شورای اسلامی از حوزه تهران نامزد شده بود، در کتاب «عکس انتخاباتی با کت احمدی نژاد» به خاطرات و فعالیت‌های آن روزهایش پرداخته است.
کتاب «عکس انتخاباتي با کت احمدي نژاد»

 

به گزارش خبرگزاری رسا به نقل از  سوره مهر، محمدرضا سرشار، نویسنده که برای ششمین دور نمایندگی مجلس شورای اسلامی از حوزه تهران نامزد شده بود، در کتاب «عکس انتخاباتی با کت احمدی نژاد» به خاطرات و فعالیت‌های آن روزهایش پرداخته است.

 

وی که به توصیه مرحوم آیت الله مهدوی کنی در فهرست جامعة روحانیت قرار می‌گیرد، برای دیدار با آیت‌الله به دانشگاه امام صادق می‌روند تا ضمن ملاقات و تشکر از اعتمادی که به وی داشته، از رهنمودهای آیت الله نیز بهره ببرند. با هم چگونگی این دیدار و گفت‌وگویی که میان آیت الله مهدوی کنی و این نویسنده صورت گرفته را با هم می‌خوانیم.

 

«ضبط برنامه، ساعت یازده، تمام شد. از آنجا، یکراست به دانشگاه امام صادق علیه السلام رفتم، و به امامت حاج آقا مهدوی کنی، در مسجد دانشگاه، نماز ظهر و عصر را اقامه کردم.

 

پس از نماز، تا مدتی، مأمومانی به ایشان مراجعه می‎کردند، و کارهایی داشتند. آخر از همه، جلو رفتم و خودم را معرفی کردم.

 

برخورد گرم و محترمانه‎ای کرد. مشخص بود که ـ با وجود آن همه مشغله‌ ـ از حافظه خوبی برخوردار است. از نزدیک، سیمای سفید و روشنی داشت؛ که لبخند، دلنشین‎ترش می‎کرد. در مجموع، اسباب صورت متناسب و حتی می‎توان گفت، چهرة زیبایی داشت. با این همه، بر اثر کهولت سن، شانه‎ها اندکی فرو افتاده بود. شال گردن بلند دستبافی دور گردن داشت؛ و موها را، از ته، تراشیده بود.

 

مرا به دفترش ـ در گوشه‎ای از مسجد ـ دعوت کرد و در آنجا، پانزده ـ بیست دقیقه‎ای، صحبت کردیم.

 

گفتم: وظیفة خود دانستم که خدمت برسم، و برای قرار گرفتن نامم در فهرست جامعة روحانیت مبارز و اعتمادی که به من کردید، تشکر کنم. بعد هم، چنانچه رهنمودی در این مورد مد نظر است، بفرمایید.

 

پس از مقدمه‎ای کوتاه، گفت: ما، نه در ارتباط با دولت و نه جامعة روحانیت مبارز، نمایندة «بله قربان‎ گو»، نمی‎خواهیم. حتی ممکن است نماینده‎ای از فهرست ما، در مجلس،گاه، در موردی، نظری متفاوت داشته باشد. اما انتظار داریم در فرازهای سرنوشت ساز، که نیاز به حضور و عرضِ اندامِ جمعی هست، وارد صحنه شود. و البته، در این میان، اصل، اسلام، انقلاب، امام و رهبری است.

 

افزود: در جامعه (روحانیت مبازر)، من، از شما حمایت، و رویتان تاکید کردم. خوشبختانه، دوستان هم، اکثرا‌ً جنابعالی را می‌شناختند.

 

در مورد نحوة تبلیغات، رهنمود ایشان، این بود:

 

ـ حتی در تبلیغات فردی‌، کارهای دونِ شانِ اسلامی انجام نشود. مثلا‌ً تعداد زیادی پوستر یک نفر، در یک جا، کنار هم، زده نشود. من در دورة قبل انتخابات هم گفتم، که با این کارها مخالفم. ضمن اینکه، این کارها، تأثیر منفی هم می‎گذارد.

 

دیگر اینکه، در تبلیغات و سخنرانی‌ها و صحبت‌ها، روی مواضع اصولی خودمان (اسلام، انقلاب، امام و رهبری) پا فشاری کنیم؛ و کوتاه نیاییم.

 

به عنوان یک گلایه ـ و نه تأیید ـ گفتم: طی دو ـ سه سال اخیر ـ خاصه از انتخابات ریاست جمهوری 76 و شوراهای اسلامی شهر 78 ـ متأسفانه بعضی از دوستان حزب‌اللهی ما هم، از نظر روانی، سخت شکسته‎اند، و تقریبا‌ً هیچ امیدی ندارند. این عده، این طور توجیه می‎کنند که اگر در تبلیغات، روی این مواضع پافشاری کنیم، حتما رأی نخواهیم آورد.

 

حاج آقا گفت: بله. عده‎ای، متأسفانه، این طور شده‎اند. اما ما، حتی اگر رأی هم نیاوریم، نبابد آنجا که لازم است، از اصولمان کوتاه بیاییم.

 

صحبت‌ها، در محیطی کاملا‌ً صمیمی، بی‎تکلف، و خارج از هر گونه پرده‎پوشی انجام گرفت. صراحت لهجه و تواضع بزرگوارانة ایشان ـ با آن مقام و موقعیت اجتماعی و روحانی ـ نسبت به بنده، که قطعا در سن و سال فرزند ایشان بودم، مرا سخت تحت تأثیر قرار داد. (برای مثال، در تمام مدت صحبت، این روحانی والا مقام، اغلب خود را «بنده» ، و بنده را، «جناب‎عالی» خطاب می‎کرد.)

 

در این ‌حال، وقتی به امواج ‌سهمگین تبلیغاتی ‌منفی‎ای‌، که به‎خصوص از جریان انتخابات ریاست جمهوری سال 1376 به این سو، علیه ایشان و همفکرانش در کشور به راه افتاده‌ بود، و بعضا‌ً از سوی افراد ناآگاه نیز بازگو می‎شد می‎اندیشیدم، با خود فکر می‎کردم که عاملان اصلی چنین کاری، آیا به راستی می‎توانند در برابر خدا و وجدان خود، پاسخگو باشند؟!

 

آنچه من در این ملاقات کوتاه دیدم و دریافتم، نه یک رهبر حزب یا جریان سیاسی، که یک شخصیت روحانی بود، که برای خود و تشکلش چیزی نمی‎خواست. سیاست او عین دیانتش بود. و حتی در شرایط افول ـ هرچند مقطعی ـ محبوبیت اجتماعی اندیشه و مشی سیاسی مورد قبولش، حاضر نبود ذره‎ای از اصول اعتقادی خویش کوتاه بیاید؛ یا آنکه از هر وسیله‎ای، برای تحقق همان اهداف‌ِ ـ از نظر خود ـ حقش، استفاده کند.

 

بی‌هیچ تردید، بودن در چنین مجموعه‎ای ـ صرف نظر از نتیجة کار ـ می‎توانست نقطه‎ای مثبت و روشن ، در کارنامة هر فرد حق‌طلب و آزاده‎ای باشد./998/د102/ق

ارسال نظرات
captcha