کتابچه ندای فاطمی در مظلومیت علوی به چاپ پنجم رسید

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا در مشهد، کتابچه ندای فاطمی در مظلومیت علوی که شامل خطبه حضرت زهرا سلام الله علیها بنا بر روایت احتجاج طبرسی و ترجمه صادق برزگر بفرویی است، به چاپ پنجم رسید، این کتابچه در 5000 نسخه و 96 صفحه از سوی انتشارات عطر عترت منتشر شده است.
در مقدمه این کتابچه می خوانید: سرسلسله بانوان بزرگی که کرسی خطابه را با خطابه های شورانگیز خود زینت بخشیده اند، صدیقه کبری، فاطمه زهرا سلام الله علیها می باشد که قدرت بیان، گیرایی تعبیر، بلندی معانی و شیوایی اسلوب را از پدر والاقدرش به ارث برده، در فصاحت و بلاغت هم سنگ همسر بزرگوارش امیر مؤمنان علیه السلام قرار گرفته، گوی سبقت را از همه بانوان عالم برده است.
فاطمه سلام الله علیها در مسجد
هنگامی که ابوبکر و عمر تصمیم نهایی خود را در مورد غصب فدک از حضرت زهرا سلام الله علیها گرفتند و نماینده ایشان را از آنجا اخراج کردند و این خبر به آن حضرت رسید، سر مبارک را پوشاند و چادر برسر کشید و همراه عده ای از بانوان به مسجد آمدند. هنگام راه رفتن چادر حضرت به زمین کشیده می شد و پایین آن زیر پای شان می رفت و همانند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم راه می رفت. حضرت زهرا سلام الله علیها بر ابوبکر وارد شد درحالی که او در بین گروهی از مهاجران و انصار و سایر مردم بود. پرده ای میان مردم و آن حضرت آویخته شد و ایشان نشست.
آن گاه چنان آهی کشید که بر اثر آن همگان گریستند و مجلس پرخروش و منقلب شد سپس کمی صبر نمود تا صدای گریه مردم خاموش شد و هیجان شان آرام گرفت، در این حال با ستایش خداوند و درود بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سخن را آغاز کرد. مردم دیگر بار گریستند و چون آرام شدند ایشان سخن خود را از سر گرفت.
نکته ای که در ابتدای ورود حضرت فاطمه سلام الله علیها به مسجد قابل تأمل است، ناله سوزناک ایشان و به دنبال آن اشک و زاری مردم است. ناله فاطمه سلام الله علیها حکایت از وجود مطلبی دارد که او را آزرده است.
این کتابچه به بیان مبانی خطبه فدکیه در سیزده عنوان با بخش های خداشناسی، پیامبر شناسی، قرآن شناسی، احکام الهی، معرفی خود و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، توصیف دوران جاهلیت، معرفی امیرالمؤمنین علیه السلام، شکایت از غصب امامت، شکایت از غصب فدک، شکایت از سکوت انصار، هشدار به مسلمانان، پاسخ حضرت زهرا سلام الله علیها به ابوبکر و درد دل با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می پردازد.
در فصل دیگری از این کتابچه مناظره دانشجوی شیعه و سنی درباره فتح خیبر و حضرت فاطمه سلام الله علیها آمده است که بخشی از این مناظره به شرح زیر است:
بهرامی، دانشجوی سنی به احمدی دانشجوی شیعه گفت: دیشب مولوی صحبت هایی درباره خیبر می کرد، برای من سؤالاتی پیش آمد، می خواهم با تو مطرح کنم.
احمدی: بفرما، در خدمت هستم.
بهرامی: ممکنه جریان جنگ خیبر را برای من توضیح دهید.
احمدی: بله، خیبر، جلگه وسیع حاصلخیزی است در شمال مدینه با دو فرسنگ فاصله که پیش از بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم یهودیان برای اقامت و حفاظت خویش در آن نقطه دژهای هفتگانه محکم ساخته بودند و از آنجا که برای کشاورزی بسیار مستعد بود، ساکنان آنجا در امور زراعت و جمع ثروت و تهیه سلاح و طرز دفاع مهارت کاملی پیدا کرده بودند و جمعیت آنها بیش از بیست هزار نفر بوده و میان آنها مردان جنگاور و دلیر فراوان به چشم می خورد.
بهرامی: مگر فاتح خیبر ابوبکر و عمر نبودند؟ پس چرا مولوی می گفت که فاتح عمر است.
احمدی: نه عزیز من، هیچ کدام نبودند بلکه علی بن ابی طالب علیه السلام فاتح خیبر است.
بهرامی: یعنی مولوی حقیقت را نگفته؟!
احمدی: صبر کن تا از کتاب های خودتان نقل کنم، لشکر اسلام به طرف دژهای وطیع و سلالم حمله کردند ولی طی ده روز با تلفات زیاد سنگین نتوانست نتیجه ای بگیرد، یک روز ابوبکر مأمور فتح گردید و با پرچم سفید تا کنار دژ آمد، ولی پس از مدتی لشگر بدون نتیجه بازگشت و لشگر هرکدام گناه شکست را بر گردن یکدیگر انداخته و دیگری را به فرار متهم کردند. روز دیگر فرماندهی لشگر به عهده عمر واگذار شد که آن روز هم داستان روز قبل تکرار شد.
صبح فردا همه منتظر بودند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پرچم را به دست چه کسی می دهد که پیامبر فرمودند: علی کجاست؟ اصحاب گفتند: علی بن ابیطالب علیه السلام چشم درد است و در بستر است. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم او را خواستند و دست خود را به چشم او مالیدند و ایشان شفا یافت.
حضرت علی علیه السلام به میدان رفتند اول حارث به میدان آمد و نعره ای زد که همراهان حضرت از ترس به عقب رفتند. حضرت او را کشتند، بعد برادر او که دلاور نامی بود و مرحب نام داشت به میدان آمد که او را هم به درک واصل کرده و پس از آن قلعه های خیبر را فتح کردند. /934/ن602/ق