نگاهی به زندگی سردار شهید هاشمی در جدیدترین شماره ماهنامه فکه

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، یکصد و پنجاه و هشتمین شماره ماهنامه فرهنگی، اجتماعی، سیاسی فکه (ویژهنامه سردار شهید علی هاشمی) از سوی مؤسسه فرهنگی هنری جنات فکه ویژه تیر 95 به انتشار رسید.
در این شماره این مطالب را میخوانیم:
آرامآرام میشناسمت، رسالت عشق، یوسف کنعان هورالعظیم، با تو میآیم، علی هاشمی، اگر جنگ نمیشد، نابغه جنگ، راوی روزهای کودکی، تیپ 37 نور از آغاز تا انجام، نوریان،مر نوریان را جاذبند، جاذبه و جذبه، در دل جنگ، عملیات بزرگ، شاهکار قرن بیستم، چیزهایی که میشود به شما گفت و شهید بیشاهد.
در عناون «شهید بی شاهد» به روایتهای از چگونگی شهادت سردار علی هاشمی بیان شده است و در بخشی از این یادداشت میخوانیم:
علی هاشمی، فرمانده 27 ساله قرارگاه نصرت و سپاه ششم، همان دلیر مردی که خالق عملیاتهای آبی و خاکی شد و ایران از سال 62 از بن بستی که در آن گرفتار شده بود، نجات داد؛ کسی که شش سال با چنگ و دندان از هور محافظت کرد و نگذاشت پای عراقیها به خام و آبش برسد، حالا در تیرماه سال 67 با قلبی آکنده از باور پیروزی و مقاومت، در قلب تپنده فرماندهی جزیره ساختمانی متشکل از چند سوله و پد دفاعی جزیره، درست کنار جاده شهید همت با چشمانی نگران ایستاده است. بارها گفته سرنوشت من یا سرنوشت جزیره گره خورده است و حالا انگار همان روزی که وعدهاش را داده بود و از راه رسیده است.
فرماندهان، بی وقفه با خاتم 4 تماس میگیرند و از او می خواهند به عقب برگردد. سردار احمد غلامپور و مرتضی قربانی آمدند و دنبال علی هاشمی، اما او گوشش به این حرف ها بدهکار نبود. از همان روز که در جلسات احتمال حمله به عراق به مجنون مطرح شد، علی هاشمی گفته بود تا جان دارد محال است از جزیره بگذرد.
علی هاشمی شب و روزش را یکی کرده بود تا هر نقشهای که برای دفاع از جزیره در سر داد پیاده کند. روزها کار و شبها تا در وقت جلسه. آن قدر با روحیه و خستگی ناپذیر بود که اطرافیانش خجالت میکشیدند گله کنند. مجنون دیگر تنها عشق و علاقه علی هاشمی نبود؛ تمام بچههای قرارگاه نصرت به مجنون عرق خاصی پیدا کرده بودند.
به خاطر همین هم در نیمه شب چهاردهم تیرماه وقتی عراق آتش شیمیایی بر سر رزمندگان مظلوم مجنون ریخت، آنها با تمام جانشان برای حفظ جزیره مقاومت کردند. کار جزیره مجنون گره خورد و دیگر کاری از دست کسی برنمیآمد.
علی هاشمی با بی سیم و نمایندگانی که به هر طرف مجنون میفرستاد؛ با نیروهایش در تماس بود، آن آنها میخواست تا جایی که میتواند مقاومت کنند. سردار قنبری فرمانده عملیات قرارگاه نصرت به علی هاشمی گزارش کرد عراق کل جاده را گرفته و کمتر از نیم ساعت دیگر به خاتم 4 میرسند. قنبری از هاشمی خواست زودتر به عقب برگردد، هرچند میدانست این خواستهها فایدهای در رأی و تصمیم او ندارد.
14 نفر در قرارگاه خاتم 4 بودند، تلفن قرارگاه بی وقفه زنگ میخورد. همه میخواستند که فرمانده به عقب برگردد. علی هاشمی اما میگفت: تا یک نفر جان دارد مقاومت می کند، من میمانم و نمیگذارم نیروها بیایند و بینند کسی اینجا نیست.
اما دیگر نیروی باقی نمانده بود. همه هرطور می توانستند عقبنشینی کرده بودند. قنبری گفت: با این که هیچ کسر در جزیره نمانده؛ اما من میمانم در خاتم4، شما برگردد.
بألاخره علی هاشمی قبول میکند و همراه تعدادی دیگر از سوله بیرون میزنند و فضل الله سرافی مسؤول اطلاعات و سردار قنبری دز خاتم 4 باقی میمانند و هرچند دقایق بعد، با حمله هلیکوپترها به جزیره، آنها نیز از قرارگاه خارج میشوند. علی هاشمی به همراه دوستانش به روی پد میروند تا سوار یک ماشین شوند.
هوشنگ جووند می گوید: من با علی هاشمی و عدهای دیگر از ساختمان خاتم 4 بیرون آمدیم و سوار یک استشین شدیم. همزمان دو بالگرد عراقی آمدند روی پد و شروع یه تیراندازی کردند. همگی با بالاترین سرعت در توان ما بود از چهار در ماشین پیاده شویم و به اطراف جاده که نیزار بود فرار کردیم.
سردار قنبری با فاصله چند دقیقه بعد از علی هاشمی که از خاتم 4 بیرون میآید، استشینی را که چهار در آن باز است روی پد میبیند و خودش را در پناه نیزارها کنار جاده پنهان میکند. بعد از آن هرچه چشم میچرخاند دیگر علی هاشمی را نمیبینند.
هوشنگ جوند میگوید: صدای علی هاشمی را میشنیدم که سعی میکرد در گروه را رهبری کند، اما هلی کوپترها عراق بی وقفه راکتهایشان را روی سر ما میریخند. یک راکت میان بچهها خورد که مرا هم زخمی کرد. بعد از آن، من گروه را گم کردم و دیگر صدایی بچه ها نشنیدم و بعد هم که اسیر شدم.
از آن 14 نفری که همراه علی هاشمی تا لحظات آخر در خاتم ماندند، دو نفر اسیر شدند که با آزادی اسرا آنها هم به ایران برگشتند. مهدی نریمی و حسن بهمنی شهید شدند و استخوان هایشان به همراه علی هاشمی بعد از 22 سال در هور پیدا شد و محمد نوید هم هنوز مفقود است. مابقی به هر طریقی خود را به عقب رساندند.
بألاخره بعد از 22 سال غربت؛ پیکر پاک شهید علی هاشمی و چندین شهید دیکر ابتد در نماز جمعه روز 24 اردیبهشت 89 در تهران تشییع و سپس به اهواز فرستاده میشوند تا طبق وصیت خودش مزار شهدای اهواز به خاک سپرده شود.
خوزستان را موجی از غم و شادی فرا میگیرد. عشایر عرب، ساکنان حمیدیه، سوسنگرد، هویزه و دشت آزادگان و تمام کسانی که 22 سال در انتظار خبری از سردار هور بودند، خود را مهیای استقبال از فرمانده سپاه ششم و قرارگاه نصرت میکنند.
همچنین در این شماره از ماهنامه فکه این عناوین پیش روی ما قرار گرفته است: ضرب شست به دشمن، علی، درس زندگی من، دشت نور، فداکارِ مجنون، موفق باشی برادر!، خندید، فرمانده، یک فرماندۀ بیمثال، خاطرات تیپ37 نور، سرنوشت مشترک فرمانده و جزیره، روزهای سخت و شیرین، ماندگار، با علی، آخرین صحبت ما، از عالم رویا.
یکصد و پنجاه و هشتمین شماره ماهنامه فرهنگی، اجتماعی، سیاسی فکه در 96 صفحه به قیمت 4000 تومان از سوی مؤسسه فرهنگی هنری جنات فکه منتشر شده است./998/ن602/ق