الازهر به آوردگاه فکری «اخوانی ـ سلفی» تبدیل شده است | کادرسازی وهابیّت با جذب دانشجویان و طلاب

خبرگزاری رسا ـ گروه بینالملل: در بخش اول گفتوگو با دکتر خالد محییالدین الحلیبی استاد جامعه شناسی و رییس اندیشکده پژوهشی و تحقیقاتی قلم مصر به موضوعات مختلفی مانند آسیبهای جامعه دینی مصر در اثر وابستگی مالی الازهر به عربستان، نفوذ وهابیت در لایههای مختلف حکومتی و دینی، تاثیر رسانهها بر افزایش پدیده دینگریزی و حتی دین ستیزی و ... اشاره شد. در ادامه بخش دوم این گفتوگو تقدیم شما خوانندگان محترم میشود.
رسا: آیا سلفیت و وهابیت در نهادهای تصمیمگیری نیز رخنه کردند؟
الحلیبی: بله اما در پوشش خدمت. پس از انقلاب 25 ژانویه 2011 مصر جریانهای دینی سلفی توانستند با افزایش دامنه فعالیتهای خود در مجلس پارلمانی 10 کرسی را از آن خود کنند. حزبهای مختلف سلفی مصر مانند حزب النور، جماعت اسلامی و جهاد دامنه فعالیت خود را گسترش دادند. حزب «توسعه و عدالت» شاخه سیاسی حزب جماعت اسلامی و جهاد است که با حمایت کشورهای خلیجی، توانست برخی از افراد وابسته به این حزب را در نهادهای قانونگذاری حکومتی وارد سازد.
با آنکه حکومت کرسیهای مجلس را محدود ساخت اما با این وجود سلفیهای تندرو همچنان تعداد قابل توجهی از کرسیهای مجلس پارلمانی را در اختیار دارند تا آنجا که با استفاده از این نفوذ و قدرت به حمایت از داعشیها در جنوب سینا پرداختند و گاهی نحوه فعالیت آنان بر نیروهای امنیتی نیز پوشیده میماند. سلفیها با حمایت از تروریستهای داعش از آنان به عنوان ابزاری برای هجوم به شیعیان و صوفیان استفاده میکنند. هرچند که سلفیها به شیعیان تهمت داعشی بودن میزنند اما آنها هستند که داعش را حمایت مالی و فکری میکنند و اگر همین شیوه ادامه یابد شاهد سرنگونی و ویرانی مصر خواهیم بود.
رسا: آیا سلفیها و وهابیها مقبولیت مردمی هم دارند؟
الحلیبی: مردم تابع نخبگان هستند. آنچه که امروز در الازهر جریان دارد نزاع میان اعتدال و افراط، میان لیبرالها و جریانهای تندرو و میان حامیان حکومت دینی سلفی و حامیان حکومت سکولار است. الازهر که میبایست به عنوان تریبون اعتدال و میانهروی به فعالیت بپردازد به صحنه رقابت و جدال اخوانیها و سلفیها برای سیطره اندیشهای بر الازهر تبدیل شده است. شاید این تعبیر را بتوان به کار برد که منهج فکری الازهر در گرد و غبار اختلافهای اخوانی ـ سلفی ناپدید شده است.
پس از آنکه اخوانیها برای مدت زمانی بر الازهر سیطره پیدا کرده بودند، به سرعت سلفیها فعالیتها آشکار خود را آغاز کردند تا آنجا که این سوال جدی در میان کارشناسان مطرح است که آیا اقبال گسترده دانشجویان به سلفیها در انتخابات انجمنها و اتحادیههای علمی دانشجویی و ربودن گوی سبقت از اخوانیها در این رقابت میتواند شروع و آغازی برای به تصاحب کرسیهای بیشتر در انتخابات پارلمانی و حتی ریاست جمهوری باشد؟ به نظر بنده این پدیده از منظر جامعه شناختی بسیار مهم و نیاز به بررسی دارد.
جریان سلفی در انتخابات اتحادیههای دانشجویی با شعار «نبض الازهر» به تبلیغات گسترده در برابر جریان اخوانیها با نام انتخاباتی «اصلاحطلبان» پرداخت و توانست در بخشهای مختلف نتایج قابل قبولی را به دست آورد. برای اولین بار در تاریخ جریانهای سلفی نمایندگانی وابسته به این جریان به صورت رسمی در الازهر مشغول به فعالیت شده و حتی بالاتر آنکه برای اخوانیها نیز ایجاد مزاحمت کردهاند و این مساله در تاریخ الازهر بیسابقه است. مشابه این نتایج در سایر دانشکدهها و شعبههای وابسته به الازهر در شهرهای دیگر به دست آمده است.
سلفیها بسیار تلاش کردند تا از الازهر به عنوان بلندگوی رسمی جهان اسلام به تبلیغ مبانی فکری خود بپردازند. هنگامی که درون دانشگاه قدم میزدم پوسترهای تبلیغاتی سلفیها توجه مرا به خود جلب میکرد. سلفیها به صراحت اعلام کرده بودند که چشم طمع به کرسیهای حکومتی و سیاسی ندوختهاند و رغبتی نیز به کنشگری سیاسی ندارند بلکه از این فرصت برای نشر اهداف خود استفاده میکنند. یکی از بزرگان سلفی اعلام کرده بود که ما یک سازمان سیاسی نیستیم بلکه هدف ما خدمت به دین است و ما آنگونه که برخی گمان میکنند جریانی تندرو و افراطی نیستیم بلکه خود را موظف به تبعیت از شیوه اصحاب سلف دانسته و هیچگاه قصد تخریب نام و آوازه الازهر را نداشته و نداریم.
رسا: این سبک سخن گفتن مشابه ادعاهای اخوانیها پیش از دستیابی به قدرت است. آنان نیز همین مساله را مطرح میکردند که ما به دنبال حکمرانی نیستیم اما در عمل حبّ جاه و مقام آنان را دربرگرفت. آیا شما این سخنان را باور دارید؟
الحلیبی: بله این موضوع به جای خود مطرح است اما آنان اینگونه وانمود نمیکنند به عنوان نمونه احمد عوض الله از دانشکده اصول الدین آشکارا میگفت که گسترش اندیشه سلفیّت به معنای بدعت نیست. این جمله عین عبارت اوست که «ما یک جنبش اجتماعی و دینی هستیم که هدف ما ترویج فرهنگ و آگاهی بخشی به مردم در امور دینی و بصیرت افزایی در جهت زندگی بهتر در این دنیا است.» در مقابل کسانی هستند که معتقدند مقابله با اندیشه سلفیت تنها با سلاح فکر و اندیشه میسّر میشود به ویژه آنکه تا پیش از انقلاب 25 ژانویه تحت فشار شدید بوده و حق انجام هیچ گونه فعالیت سیاسی یا اجتماعی را داخل دانشگاهها نداشتند و تعداد آنها به تعداد انگشتان یک دست هم نمیرسید.
رفته رفته فعالیتهای سلفیها در میان طلاب و دانشجویان افزایش یافت به گونهای که 40% کرسیهای دانشگاه را از آن خود کردند و 60% آن در اختیار اخوانیها باقی ماند. با این موفقیت توانستند آزادانهتر به فعالیت پرداخته و به نشر مبانی فکری خود روی آوردند تا آنکه سرانجام در انتخابات اخیر انجمنهای دانشجویی توانستند با استفاده از تبلیغات دقیق و گسترده بخش قابل ملاحظهای از کرسیها را به خود اختصاص دهند و به رقیب جدی برای اخوان تبدیل شوند.
رسا: با این شرایط اخوانیها ممکن است که به ائتلاف با سلفیها روی آورده و آنان را بپذیرند.
الحلیبی: به نظر بنده محال است که اخوانیها با سلفیها سر یک سفره بنشینند چون اختلاف فکری و ایدئولوژی بسیاری با یکدیگر دارند اگر اتحادی هم میان آنان شکل بگیرد در حقیقت یک اتحاد صوری و فرمالیته برای تسلط بیشتر بر کرسیهای اتحادیه است نه بیشتر. سلفیها بر خلاف ادعاهای خود تقریبا به یک سازمان تبدیل شدند هرچند که اختلافهای درون سازمانی نیز بین آنان وجود دارد. مثلا با خودشان دعوا دارند که معلوم نیست چه کسانی اقدام به توزیع برخی کتب تبلیغی یا تصمیمگیری از طرف جامعه سلفیت کرده و خود را مغز متفکر و رهبر سلفیها معرّفی میکنند.
اين سخن را به نقل از محمد عواض دبیر سابق اتحادیه دانشجویی الازهر میگویم که میگفت جریان سلفیت در طول سالهای حضور در الازهر همواره در کنج عزلت بود و هیچگاه منشأ اثر نبوده و وارد کنشگری سیاسی هم نمیشد با این وجود وقتی در انتخابات شرکت کردند یعنی یک اتفاقی در الازهر افتاده است. مشخصا آن اتفاق هم فراهم شدن فرصت برای فعالیتهای تبلیغی است. در سایه فراهم شدن بستر برای فعالیت طبیعی است که سلفیها نیازی به ائتلاف با هیچ جریانی نداشته باشند؛ چه اخوانیها و چه اعتدال گراهای الازهر که جمعیت کمی را به خود اختصاص میدهند.
نکته حائز اهمیت آن است که سلفیها نه تنها در دانشکدههای اصول الدین، حقوق، فقه و اصول، شریعت اسلامی بلکه در دانشکدههای دیگر نیز تبلیغات گستردهای انجام دادند تا تعداد افراد بیشتری را به جمع حامیان سلفیّت جذب کرده و آنان را از مسیر اعتدال و میانهروی خارج کنند. واقعا جای بررسی دارد که چرا الازهر به این صورت از درون در حال تغییر ساختار و اندیشه است. جذب تعداد بالایی از دانشجویان و طلاب به سوی وهابیّت و سلفیّت یعنی ایجاد عقبه تئوریک برای جریانسازی در جامعه و این در بلند مدت قطعا مشکل ساز خواهد شد.
رسا: اگر این خطر مشهود است پس چرا الازهر در برابر این اقدامات واکنشی نشان نمیدهد؟
الحلیبی: متاسفانه الازهر به نام آزادی و روشنفکری عرصه را برای فعالیت آزادانه وهابیّت و سلفیّت فراهم کرده است. رییس دانشگاه الازهر صراحتا اعلام میکند که ما فقط اعتدال و میانه روی را میپذیریم اما نمیتوانیم اندیشهها را به هر میزان هم که افراطی باشد بایکوت کنیم با این وجود الازهر هیچ دانشجو و طلبهای از الازهر با اندیشه افراطی فارغ التحصیل نمیشود بلکه همگی در مسیر اعتدال بوده و خواهند بود.
وقتی مسؤول رده بالای الازهر از آمادگی برای گفتوگو با همه جریانها خبر میدهد و تنها وظیفه خود را چاپ کتاب فقها و علمای الازهر برای تربیت نسلهایی مبتنی بر اخلاق و ارزشهای اسلامی تساهلگرانه میداند باید وهابیت جولان دهی کند. از آن بدتر عبدالحی عزب استاد اصول فقه و شریعت الازهر اعتراف میکند که اندیشه افراطی از زمان خلفای راشدین بوده و با اینکه شیوه سلفیها آغشته به افراطگرایی، تمسّک به ظاهر نصوص و فهم غلط از فروع دین است اما با این حال همچنان در دایره شریعت اسلامی بوده و از اصول اسلامی تبعیت میکنند و هر تلاشی برای به حاشیه راندن الازهر و یا انحراف الگوی اعتدالی آن محکوم به شکست است.
متاسفانه اکنون به گونهای شده که اسلام در سویی و مسلمانان در سوی دیگری هستند. با آنکه تعدّد مذاهب و ادیان مساله پذیرفته شدنی است و نباید هیچ اندیشه یا گفتمانی را بر اندیشهها یا پیروان یک مسلک و مذهب تحمیل کرد اما باید پذیرفت که الازهر مانند سایر نهادهای دینی و حکومتی از سیطره وهابیان و سلفیها بر مراکز تصمیمگیری رنج میبرد. نظم مدیریتی در الازهر آنگونه که باید و شاید نیست و باید پذیرفت که الازهر تا کنون نتوانسته به وظیفه خود در گسترش اسلام اعتدالی و مبارزه با جریانهای افراطی موفق باشد. این نکته را نه تنها بنده بلکه برخی از بزرگان و مسؤولان الازهر نیز قبول دارند.
رسا: مساله وابستگی مالی که پیشتر متذکر شدید هم در این سکوت تاثیر گذار است؟
الحلیبی: با کمال تاسف باید بگویم که الازهر به دلیل وابستگی مالی به حکومت و نیز بدهیهای کلانی که دولت به بار آورده روز به روز تضعیف میشود. در این میان آل سعود توانسته از طریق کمک مالی و به کارگیری رسانهها نفوذ خود را افزایش دهد. تا حالا برای شما سوال نشده که چرا الازهر در مورد بسیاری از جنایتهایی که وهابیت در عراق و سوریه انجام میدهد ساکت مانده و واکنش از خود نشان نمیدهد؟
به دلیل ترس از خشم و غضب عربستان سعودی است که در برابر این جنایتها و حتی شیعهکشی ساکت میماند. الازهر باید پاسخ دهد که چرا شیعیان را از زیارت مسجد امام حسین در روز عاشورا منع کرده و مسجد رأس الحسین را تعطیل میکند؟ چرا در برابر حمله وحشیانه و کشتار بسیاری از بزرگان شیعه مانند شیخ شحاته و یا شیوخ صوفیه مانند شیخ ابراهیم الرفاعی زبان به کام گرفته است؟ اینها مطالبات افکار عمومی است که باید بدان پاسخ داده شود.
به نظر بنده چند عامل در شکلگیری این وضعیت موثر است. اول از همه بخشی از این تصمیمها از درون حکومت اتخاذ میشود. از سویی الازهر به دلیل آنکه درآمد و حقوق کارمندان و کارگزاران خود را از طریق حاکمیت و کمکهای عربستان سعودی تامین میکند دستش بسته و زبانش از گفتن حقیقت کوتاه است. همچنین الازهر برای آنکه نشان دهد جانب روشنفکری را نیز رعایت کرده تلاش میکند تا در مورد حوادث مهم با کلیسا همراهی کند و این امر طبیعتا بر نحوه موضع گیری آن تاثیر میگذارد. نفوذ وهابیت در میان دانشجویان، طلاب، اساتید و علما سبب شده تا الازهر خود رفته رفته به منبع خطر برای جهان اسلام تبدیل شود زیرا آنان در بسیاری از جنایتهای صورت گرفته به جای فتوا برای حل مشکل به شرح ماوقع پرداخته گو اینکه تحلیلگر سیاسی هستند. هرچند مفتی مصر و وزیر اوقاف تا حدوی استقلال بیشتری در این عرصه دارند.
رسا: با توجه به شرایط موجود، وظیفه شیعیان و سایر مذاهب مصر جهت مقابله با این خطرها چیست؟
الحلیبی: پیروزیهای پیاپی که محور مقاومت به لطف الهی و با جانفشانی، ذکاوت و درایت به دست آورده بر دوش آنان وظیفه سنگین حمایت از سرزمینهای اسلامی و نیز دفاع از اهل سنت در برابر دشمن تکفیری را نهاده است. باید تلاش کرد تا مسلمانان بار دیگر به آموزههای حقیقی اسلام و اخلاق دینی بازگشته و با یکدیگر متحد شده و در مسیر «البرّ و التقوی» تعاون و همکاری کنند. بحران اقتصادی که عربستان در آن به سر میبرد زمینه را برای همکاری بیشتر کشورهای اسلامی با یکدیگر به ویژه ایران فراهم ساخته که باید از این فرصت کمال استفاده را برد همانگونه که اردن در هفته جاری به صراحت از توسعه همکاریهای اقتصادی با ایران خبر داد.
برادران سلفی نیز باید به بحث و تحقیق بیشتری در نصوص اسلامی بپردازند و حقیقتا متعهد به نظرات علما و سلف صالح بوده و قرآن کریم و احادیث صحیح اسلامی را معیار قرار دهند. عمل به قیاس و استحسان عامل گمراهی امت اسلامی و چند دستگی در میان مسلمانان است. امیدواریم که با رعایت این نکات شاهد اعتلای بیش از پیش اسلام و وحدت مسلمانان باشیم./981/ب911/ر
گفتوگو: محمد رایجی