۲۰ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۰:۴۶
کد خبر: ۵۷۶۶۶
حجت الاسلام بنايي، کارشناس وپژوهشگر مسائل قرآني:

محوريت همه معارف ديني بايد با قرآن باشد

رسا، سرويس فرهنگي ـ کارشناس مسائل قرآني گفت: مهجوريت قرآن اين است كه در موضوعات فقهي ، علم کلام و علم اخلاق به ديدگاه قرآن پرداخته نمي‌شود.
محوريت همه معارف ديني بايد با قرآن باشد

عدم توجه لازم به قرآن درجامعه ازجمله نگراني هايي است که برخي از کارشناسان علوم قرآني با مطرح نمودن مباحث آن قصد دارند تا انديشمندان جامعه وحوزه هاي علوم ديني را نسبت به عواقب بد آن آگاه سازند وهمچين قصد دارند با طرح موضوعات مختلف دراين زمينه کانون هاي نقد ونظررادرمراکزعلوم ديني کشورفعال سازند .گفتگويي که پيش روي شماست حاصل تلاش خبرگزاري رسا دربرداشتن اولين قدم هايي است که باياري خداوند متعال درادامه آن به نقطه اي برسيم که مهجوريت قرآن تا حد ممکن ازجامعه زدوده شود.   

رساـ جناب آقاي بنايي وضعيت  کنوني قرآن درجامعه را چگونه ارزيابي مي کنيد؟

درپاسخ به سئوال شما بايد گفت دراين چند سال اخير مسئله قرائت ظاهري قرآن بسيار خوب رواج پيدا کرده و تشويق وترغيب مردم جامعه ازطريق رهبران خصوصا حضرت آقا بسيار خوب ومثمر ثمر بوده است اما بحث قرائت قرآن که همراه باتدبرباشد متاسفانه آنچنان  که بايد رواج ندارد.

رسا ـ اگر ممکن است بفرماييد چرا قرائت همراه باتدبردرجامعه رواج ندارد؟

شايد بتوان دلايل مختلفي را براي اين مسئله ذکر کرد ولي من مهمترين دليل راغفلت خواص وشيوه و روش آنها دربرخورد با قرآن مي دانم .همان طور که شايد مستحضرهم باشيد کتاب قرآن درمنظر خواص وعلماي ما چه از نظر مفهوم وچه از نظر محتوا يک کتاب خاص به شمار مي آيد يعني فهم قرآن مختص افرادي است که چندين سال به دروس تخصصي قرآن مشغول بوده باشند ووظيفه ديگران اين است که با بوسيدن قرآن وتبرک پيدا کردن به آن وظيفه خود رابه خوبي انجام دهند .اخيرا هم باب شده  که اگرصداي قرآن بلند شد يا موقع اذان است يا کسي ازدنيا رفته چون ظاهرا قرآن تداعي کننده چنين مسائلي است لذا گرايش جوانان به قرآن خيلي کم است چرا که قرآن آنها را ياد مرگ ومردن وخلاصه چنين مسائل ناخوشايندي مي اندازد البته دربعضي موارد که ازکشورهاي خارجي قارياني را با ساز و برگ وتبليغات آن چناني دعوت مي کنند بله تا حدودي جوانان به سمت جلسات قرآني گرايش پيدا مي کنند .

 رسا ـ آيا درواقع فهم قرآن فقط مختص عده اي از خواص جامعه است ؟

آن طور که قرآن خودش را معرفي مي کند بحث مبين بودن است وتصريح مي کند که من کتاب مبين هستم کلمه مبين به غيراز يک  مورد درقرآن درهمه موارد به معناي لازم آمده است نه متعدي ووقتي مي گويد مبين هستم منظوراين است که يعني آشکار هستم نه آشکارکننده که بگويم پس بايد واسطه اي براي اين آشکارکنندگي باشد حتي دربعضي ازآيات اشاره دارد که به لسان عربي مبين نازل شده است . وقتي اين مطالب رابه بزرگان ارائه مي کنيد تاييد مي کنند و مي گويند ما هم قبول داريم قرآن مبين است اما تا چه حدي؟ و وقتي مي پرسيم حدو حدود چيست؟جواب مي دهند قرآن ظاهري دارد وباطني ظاهرش روشن است اما باطن قرآن رابايد اهل تقوا وعلم درک نمايند.

رسا ـ اين که حرف بسيارمنطقي ودرست به نظرمي آيد ؟

 صحبت اين است که آيا ما همين ظاهر قرآن رابايد مطرح کنيم يا نه ؟اما بازهم عملا مي بينيم مجموعه کتابهايي که دربيان آيات نوشته مي شود يا مجموعه کلاسهايي که درسطح عامه گذاشته مي شود هم ظاهر وهم باطن قرآن غيرمبين معرفي مي شود .درصورتي که ظاهراگر کسي به کلام عرب توجه داشته باشد مي تواند آن را بفهمد.

رساـ آيا مردم درزمان پيامبر خدا (ص) ازهمان ظاهر آيات مقصود خداوند متعال رامي فهميدند يا پيامبر(ص) تفسيرارئه مي فرمودند؟

شما حتما درنقل هاي تاريخي شنيده ايد که وقتي پيامبرهنوز برنامه هاي ديني خود راعلني نکرده بودند توصيه کفار قريش به مردم اين بود که طرف ايشان نروند چون باکلام خود آنا ن راسحر خواهد کرد ، بعضي ها به خاطر همين توصه هنگام نزديک شدن به پيامبرانگشتان خود رادرگوششان مي کردند که چيزي نشنوند .چرا کفار قريش مردم را به اين امرتوصيه مي کردند واضح است که به اين دليل بوده که چون مردم وقتي آيات را مي شنيدند مي فهميدند.پيامبرخدا قرآن را نمي خواندند وبعد بگويند اين يعني فلان وفلان فقط قرائت مي کردند.دليل ديگري که مويد حرف بنده دراين زمينه مي باشد اين است که شما درکتابهاي روايي خودمان يک حديث ازپيامبرخدا درباب تفسير قرآن پيدا نمي کنيد الا درکتابهاي اهل سنت که چين احاديثي هست. .

رسا ـ يعني پيامبر(ص) قرآن ر اتفسير نمي کردند؟

تفسير يعني پرده برداري ازابهامي که درآيه وجود دارد ومفسر اين ابهام رابرطرف مي کند اين راما درکلام رسول خدا نداريم حتي درلابه لاي تفاسير روايي  را که نگاه مي کنيم تفسيربه اين معنا وجود ندارد ولي اين که پيامبراکرم مقيدات ومطلقات قرآن رابفرمايند چرا اين بود ه است خداوند متعال قانون کلي صلوه را بيان

مي کند اما تبين شرايط را که درقرآن نيامده توسط پيامبر وحضرات معصومين به آن پرداخته شده است که به اين تفسير نمي گويند بلکه مانند اين است که ما قانون اساسي را که مجموعه اي از قوانين کلي است توسط قانون شناسان تبصره بزنيم .

رسا ـ آيا تبين قرآن وظيفه رسول خدانبوده است که ايشان به اين کاراقدام ننموده اند؟

خيلي ازاين تبين ها راحضرا ت معصومين بعد ازرحلت رسول خدامطرح فرمودند.

رسا ـ پس به گفته شما ما ازنبي مکرم اسلام درابطه باتفسيرروايتي نداريم ؟

درست است چون اگر رواياتي بود آيا حضرات معصومين وظيفه نداشتند آن رانقل نمايند چنان چه مباحث فقهي رابه خاطر وظيفه اي که بوده مطرح فرموده اند اما روايتي که به آن تفسيرقرآن اطلاق بشود و صحيح باشد تا بگوييم اين ها روايات تفسيرقرآن است نه چنين احاديثي نداريم .

رسا ـ بعضي ازکارشناسان قرآني يک ازدلايل مهجوريت قرآن را اين مي دانند که حوزه هاي علميه ما روايت محوراست وکمترسراغ قرآن مي رود؟ برخي هم مي گويند اين مسئله ازخصوصيت حوزه علميه نجف بوده که به حوزه علميه قم سرايت کرده است.

آنچه که دربين علماي ما درتدريس دروس ديده مي شود همين است واختصاص به حوزه علميه نجف يا قم هم ندارد درکتابهاي علماي شيعه چه علماي سابق وچه علماي فعلي همين مسئله ديده مي شود دليلش راهم عرض کردم دربين خواص اين گونه جا افتاده است که قرآن قابل دسترسي نيست ونکته مهم ديگراين است که ما وقتي مي گوييم روايات مطرح است فقط دربحث رواياتي مصداق پيدا مي کند که به حمد لله آن قدرهم اين روايات زياد هستند که مي توانند جوابگوي همه احکام باشند لذا علماي ما اصل موضوعي رااين مي گيرند که قرآن مطالب رابه طور کلي گفته وحضرات معصومين آنهاراجزئي کرده اند.بعضي ازعلماي ماهم تنها ازروي علاقه اي که داشتند به تفسير پرداخته اند .

رسا ـ شيوه وروش ائمه معصومين دربرخوردبا قرآن چگونه بوده است ؟

آنچه درروايات مي بينيم اين است که قرآن ملاک ومحور همه معارف ديني معرفي مي شود ودرکلام حضرات معصومين همين بحث است مثل تعادل وتراجيح که فرموده اند اگر رواياتي راديديد که سند آن درست بود اما با قرآن هم خواني نداشت آن را به ديوار بزنيد اين يعني که محوريت بايد با قرآن باشد واگر ازعلامه حلي به قبل مباحث قرآني تا حدودي درکتابهاي علماي ما ديده مي شود به خاطر مواجه آنان با اهل تسنن بوده که چون سولاتي را مطرح مي کردند علماي ما براي جواب دادن مجبو بودند ازآيات قرآن استفاده نمايند لذا مي بينيم  مرحوم شهيد اول هم فقه تسنن رامطرح کرده است وهم فقه تشيع را اما درمتاخرين چنين خط ومشيي وجود نداشته است . 

رسا ـ يکي از دغدغه هاي کارشناسان قرآني اين است که ما به مسئله اخلاق ازديگاه قرآن کم توجهي مي کنيم

مسئله مهجوريت درقرآن فقط نپرداختن به موضوعات  فقهي نمي شود بلکه علم کلام وهمين علم اخلاق که شما مي فرماييد نيز ازجمله موضوعاتي است که ازديگاه قرآن به آن پرداخته نشده است وازبزرگان حوزه درپنجاه سال اخيرفقط علمايي مانند آيت الله جوادي آملي ومکارم شيرازي بحث اخلاق درقرآن را مطرح کرده اند وما قبلا اين رانداشته ايم شما اگرخوب دقت کنيد معراج السعاده يک ازبهترين کتابهاي اخلاقي بوده که هميشه درحوزه هاي ما مورد توجه قرارگرفته است که تدوين آ ن برگرفته ازکتابهايي مانند مرجع البيضاء است که مرحوم فيض ازغزالي گرفته است اجازه بدهيد من دراين جا يک دقت تاريخي بدهم ما وقتي به شيوه باب بندي کتاب هاي اخلاقي خودمان نگاه مي کنيم مي بينم سر از اخلاق ناصري درمي آورد  که خواجه درآن جا بحث کرده اخلاق ناصري را ناصرالدوله که اسماعيلي مذهب بوده وقتي محصور بوده است به گفته او اين کتاب رانوشته است  لذا او هم برمذهب اسماعيليه اين کتاب رانوشته است آن جا خواجه نصير تاکيد مي کند که از اخلاق ابن مسکويه استفاده نموده ودرمقدمه اخلاق ابن مسکويه آمده که به خود مي بالد چون کتاب خودرابراساس اخلاق ارسطو پايه گذاري نموده است درحالي که ايشان مسلمان بوده ،بنده مي خواهم بگويم اخلاق قرآني تا چه حد عميق است که ما شاهد مهجوريت آن هستيم.

رسا ـ بعضي ازپژوهشگران قرآني مي گويند مي توان ازآيه هاي قرآن علوم  قرآني  را استخراج کرد تفاسيري هم برهمين اساس نوشته شده است

به نظر من اين مسئله جاي بحث دارد غزالي چنين نظري دارد که از يک آيه قرآن يک ميليون برداشت صورت گرفته است لذا به نظر مي رسد اين گونه تفکرات ريشه درتفکرات علماي اهل سنت دارد مانند آلوسي وعبده که دراين باره اصرار زيادي هم دارند اما ما بايد به اين نکته توجه داشته باشيم که نبايد براي اثبات اعجاز قرآن به اين مسائل متمسک شويم زيرا هر کتابي اگر بخواهد کتاب باشد بايد همه مطالب آن حول محور يک موضوع نوشته شود وازآن جا که خداوند متعال مي فرمايد قرآن کتاب هدايت است پس بايد مطالب آن هم حول محور موضوع يعني هدايت مطرح شده باشد اين مسئله يعني مناسبت حکم با موضوع درعلم منطق به خوبي آمده است وعلم  منطق  هم علمي است که همه دانشمندان درآن توافق دارند.بنابراين هرآنچه که درقرآن براي هدايت بشر لازم بوده آ مده است واين به آ ن معنا نيست که بحث هاي فيزيک وشيمي ونجوم درآن  باشد اگر چه امکان دارد که درلابه لاي بعضي از مسائل هدايتي؛ پيرامون اين مسائل هم صحبتي به ميان آمده باشد. معمولا بزرگان هم چنين صحبت هايي را نمي کنند

رساـ  چه راهکار عملي رابراي زدودن مهجوريت از قرآن پيشنهاد مي کنيد؟

به نظر من علما ي ما بايد براي رفع اين مهجوريت به چند نکته توجه داشته باشند

نکته اول اين که علماي ما بايد درمرحله  اول به بيان راهکارهايي که دراين کتاب الهي وروايات ائمه معصومين آمده است بپردازند ودرمرحله دوم با کمک گرفتن از متخصصين علومي که درزندگي ما دخيل هستند اين راهکارها رادرجامعه عملي نمايند مثلا قرآ ن مي فرمايد  تقواي الهي پيشه کنيد  تقواي الهي يعني ترک حرام وانجام واجبات فضائل آن هم درروايات آمده است اما براي اين که اين واجب وحرام رادرجامعه جا بيندازيم بايد ازکارشناسان علوم اجتماعي  روان شناسي وتربيتي استفاده کنيم .

 

ارسال نظرات