۰۷ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۳:۰۲
کد خبر: ۵۹۱۷۴

منطق گفت‌وگو در سيره امام هشتم

حجت الاسلام حميد عبداللهيان شاهرودي
منطق گفت‌وگو در سيره امام هشتم

منطق گفتگو در سيره امام هشتم‌(ع)

شايد بتوان مهارت گفتگو يا همان صنعت جدل را پس از برهان يكي از كاربردي‌ترين و مفيد‌ترين مهارت‌هاي پنج‌گانه منطق دانست؛ زيرا انسان در زندگي اجتماعي خويش با ضرورت‌هايي روبرو است كه بدون آنها نمي‌تواند از عهده نيازهاي فردي و زيستي خود بر‌آيد و از آنجا كه اين ضرورت‌ها چه بسا با تمايلات خود‌خواهانه فردي و تعصبات قومي و افكار و عقايد ديني در مي‌آميزد، زمينه پيدايش اختلافات و كشمكش‌هاي متنوعي از قبيل سياسي و اجتماعي و فكري را پديد مي‌آورد‌. پس جنگ و ستيز لازمه زندگي طبيعي و مادي انسان است به بيان ديگر مي‌توان گفت تمام گرفتاري‌هاي انسان معاصر در همين نكته اساسي نهفته است كه هر جا سخن از كثرت و اعتبار است اين گونه منازعات آغاز مي‌شود‌.

يكي از راه‌هاي رهايي از اين در‌گيري‌ها آشنايي با آئين گفتگو است به گونه‌اي كه خصم را ساكت يا وادار به اقرار کند؛ اما متأسفانه اين مهارت امروزه جايگاه خود را حتي در بين منطق دانان از دست داده به گونه‌اي كه حتي در كتاب‌هاي عميق منطقي همچون شرح شمسيه سخني از آن به ميان نيامده است‌. در دوره معاصر تنها‌ بزرگاني چون مرحوم علامه بلاغي و علامه شعراني با فرا‌گيري زبان و تسلط بر مباني ديني مسيحيت به مناظره و مقابله با توسعه و ترويج آنان پرداخته‌اند. در دنيايي كه ما زندگي مي‌كنيم، گفتگو بهترين راه و متمدنانه‌ترين روش حل منازعات و اختلافات در تمام زمينه‌ها است؛ چه اين كه امروزه از مناظره در مسائل سياسي به ديپلماسي و از مناظره در مسائل ديني به گفتگوي اديان و مذاهب ياد مي‌كنند‌.

پيشينه گفت‌وگو 

جدل از دير باز مورد استفاده سوفسطائيان بوده و اساسا آنها آكادمي‌هايي را به منظور آموزش نيروهاي كارآمد در اين عرصه تأسيس كرده بودند؛ اما از آنجا كه اين صنعت از يك سو با انگيزه‌هاي مادي آميخته و از سوي ديگر نتيجه آن تضييع حقوق شهروندان و محكوميت آنان را به دنبال داشته، مورد نكوهش شديد فلاسفه‌اي چون سقراط و افلاطون قرار گرفته تا سر انجام ارسطو اقدام به استخراج قواعد گفتگو با عنوان منطق کرده است.
شگفت آن كه بيشتر رساله هاي به‌جا مانده از سقراط و افلاطون و ارسطو نيز گرچه در اصطلاح فلسفيدن است؛ ولي قالب و چهار چوب آنها گفتگو است و اين همان است كه امروزه در حوزه هاي علميه متداول و مرسوم است‌.

گفتگو در قرآن كريم

‌‌جدل به معناي تابيدن طناب و محكم كردن آن است وچون در گفتگو هر كدام مي كوشد ديگري را از عقيده اش بپيچاند مجادله گفته مي شود و اين واژه 29 بار در قرآن كريم تكرار شده است.

قرآن كريم جدال و گفتگو را آنجا كه مبتني بر حق و حفظ كرامت انساني باشد ارج مي نهد و همواره بر نوع برتر آن اصرار مي‌ورزد و خطاب به پيامبر خود مي‌فرمايد‌: «ادع الي سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة وجادلهم باالتي هي احسن ان ربك اعلم بمن ضل عن سبيله وهو اعلم بالمهتدين» [1] مردم را از راه حكمت و برهان و موعظه نيكو به راه خدا دعوت كن و با بهترين طريقه مناظره كن كه البته خداي تو كسي را كه از راه او گمراه شده و آن‌كه هدايت يافته بهتر مي‌داند و يا در جاي ديگر مي‌فرمايد‌:«ولا تجادلوا اهل الكتاب الاباالتي هي احسن» [2] اي پيامبر با اهل كتاب تنها با روش برتر گفتگو كن‌.

در آيات فوق سه روش براي يك گفتگوي مطلوب پيشنهاد مي كند اول روش حكمت ودانش عقلي كه هيچ شائبه شك ووهم در آن وجود ندارد ، دوم استفاده از موعظه است واز آنجا كه موعظه دو نوع بيشتر نيست يا حسنه است يا غير حسنه تنها نوع اول را مجاز مي داند كه مشتمل بر خير خواهي ودر نظر گرفتن مصلحت شنونده است وسوم استفاده از جدل است(مناظره) كه مبتني بر قضاياي مسلمه ومشهوره مي باشد واز ظرافتهاي خاصي برخوردار است بگونه اي كه اگر آنها رعايت نشود نتيجه معكوس خواهد داد وبه فرمايش علامه طباطبايي احياي حق از طريق احياي باطل است و اين نوع

گفتگو بر سه قسم تقسيم مي‌شود 1ـ گفتگوي بد 2ـ گفتگوي خوب3ـ گفتگوي برتر، از اين ميان تنها قسم سوم مورد تأييد قرآن كريم است؛ زيرا تنها اين قسم است كه ظرافت‌هاي مورد نظر را در خود دارد و به نتيجه دلخواه كه همان«‌يتّبعون احسنه»[3] است مي‌انجامد و آن چيزي نيست، جز رعايت ادب گفتگو‌، پرهيز از دشنام به مقدسات فرد مقابل و دوري از كاربرد واژه‌هايي كه سبب تهييج و تحريك و لجاجت مي‌شود و در نهايت او را به سوي انكار سوق مي‌دهد؛ اما اين‌كه در چه شرايطي و نسبت به چه افرادي مي‌توان از اين روش‌هاي سه‌گانه بهره برد و آيا مي‌توان در يك گفتگو از هر سه روش استفاده كرد، بايد در يك بحث منطقي به آن پرداخت‌.

شرايط گفتگو از نگاه قرآن

از جستجوي آيات قرآن كريم مي توان به شرائطي براي گفتكو دست يافت كه در ذيل به صورت خلاصه آورده مي‌شود.

1ـ علم و آگاهي در موضوع مورد بحث«و من الناس من يجادل في الله بغير علم ويتبع كل شيطان مريد»[4] بعض مردم از روي جهل و گمراهي و بي‌هيچ كتاب و حجت روشني در كار خدا جدل مي‌كنند.

2ـ خودداري از تحريك و روشن‌كردن آتش لجاجت در او «و لا تسّبو الذين يدعون من دون الله»[5] به معبودهاي آنان هر چند نا‌حق باشند دشنام و نا‌سزا نگوييد.

3ـ رعايت انصاف در گفتگو به گونه اي كه به طرف مقابل اين حس را منتقل كند كه براستي به دنبال روشن شدن واقعيت است حتي قرآن كريم وقتي از زيانهاي شراب وقمار سخن مي گويد به منافع جزئي ومادي آن هم اشاره مي كند قل فيهما اثم كبير ومنافع للناس واثمهما اكبر من نفعهما [6].اي پيامبر از تو در باره شراب وقمار سؤال مي كنند بگو در اين دو گناهي است بزرگ ومنافعي براي مردم ولي زيان گناه آن بيش از سود ومنفعت آن است.

4ـ در برابر كينه جويي هاي طرف مقابل ، مقابله به مثل نكند بلكه از در رحمت ورافت وارد شود ادفع بالتي هي احسن فاذا الذي بينك وبينه عداوة كانّه ولي حميم [7]نيكي وبدي در جهان يكسان نيست هميشه بدي خلق را با بهترين عمل دفع كن تا آن كس كه با تو از در دشمني وارد شده با تو دوست گردد.

5ـ نبايد مطلب را به او تحميل كند بلكه اگر بتواند چنان كند كه طرف مقابل مطلب را نتيجه فكر خود بداند بعنوان نمونه وقتي قرآن كريم از محتوي گفتگوي با اديان سخن مي گويد تمام ضمير ها را به صورت جمع مي آورد، قل يا اهل الكتاب تعالوا الي كلمة سواء بيننا وبينكم الا نعبد الا الله ولا نشرك به شيئا ولا يتّخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله[8] بگو اي اهل كتاب بيائيد از كلمه حقي كه بين ما وشما يكسان است پيروي كنيم وآن اينست كه بجز خداي يكتا را نپرستيم وچيزي را با او شريك قرار ندهيم وبعض از ما بعض ديگر را بجاي خدا به ربوبيت تعظيم نكنيم .

6ـ دست كشيدن از تعصباتي كه فاقد مبناي عقلاني ووحياني است چه اينكه بدون پذيرش اين اصل گفتگو بي نتيجه خواهد بود .

نمونه‌اي از گفتگوي برتر در قرآن كريم

در قرآن كريم گفتگو هاي فراواني را كه بين انبياء ومخالفان اتفاق افتاده نقل نموده اما ما تنها به يكي از نمونه هاي برجسته آن اشاره مي كنيم قرآن كريم ميفرمايد: در گفتگو با اديان به اين حقيقت تاكيد كنيد كه : وقولوا آمنّا بالذي انزل الينا وانزل اليكم والهنا والهكم واحد ونحن له مسلمون [9] ما به تمام آنچه از سوي خدا بر ما وشما نازل شده است ايمان داريم ، معبود ما وشما يكي است وهمه در برابر او تسليم هستيم .در اين مناظره هم ادب گفتگو رعايت شده و هم به طرف مقابل اين حس را منتقل مي كند كه شما هم مانند ما از يك مبدا پيام مي گيريم وهم هيچگونه تحميلي در آن وجود نداردوهم بر اين نكته تاكيد شده كه اسلام گروه گرا وتفرقه طلب نيست بلكه محور گفتگو را وحدت وتسليم در برابر حق قرار مي دهد .

گفتگو در سيره معصومين

سيره ائمه بزرگوار مملو است از مناظرات هيجان انگيزي كه با صاحبان فرق ومذاهب گوناگون براي دفاع از حق و تشيع انجام داده‌اند‌. اين مناظرات بيشتر از عصر امام باقر‌(ع) و عصر امام صادق‌(‌ع) كه عصر بالندگي شيعه بوده، آغاز شده است كه موارد ذيل نمونه‌اي از آن‌ها است.

1ـ مناظره معروف امام صادق (ع) با ابو حنيفه (پايه گذار مذهب حنفي)،
2ـ مناظره هشام بن حكم شاگرد بزرگوارشان با مخالفان،
3ـ مناظره امام موسي كاظم(ع) با هارون مهدي و عباسي در حرمت شراب،
4ـ مناظره امام جواد (ع) با يحيي بن اكثم،
5ـ مناظره امام رضا(ع) با مخالفان.

شخصي به‌نام طيار خدمت امام صادق‌(ع) آمد و عرض كرد«بلغني انك كرهت مناظرة الناس» امام فرمود :«اما مثلك فلا يكره، من اطار يحسن ان يقع و ان يقع يحسن ان يطير فمن كان هذا لا نكرهه» يعني اگر طرف گفتگو كسي چون تو باشد عيبي ندارد؛ زيرا كساني كه وقتي‌(‌در استدلال) اوج مي‌گيرند و پرواز مي‌كنند، به خوبي مي توانند بنشينند و هنگامي كه مي‌نشينند، به خوبي مي‌توانند پرواز كنند ما از مناظره با آنان نا‌خشنود نيستيم.[10]
يعني اين‌كه بايد افراد در ميدان گفتگو از تسلط كافي برخوردار باشند؛ زيرا ضعف آنها به حساب مكتب‌شان گذاشته مي‌شود‌.

اما از آنجا كه اين مقاله درصدد بررسي«منطق گفتگو» در زندگي امام هشتم‌(ع) است، بحث خود را بر آن متمركز مي‌كنيم و لازم است ابتدا معيار يك گفتگوي مطلوب را بيان كنيم.


گفتگوي امام رضا(ع) با اديان و مذاهب

ويژگي‌هاي عصر امام رضا‌(ع)
اين عصر از ويژگيهاي خاصي برخوردار بود زيرا از يك طرف مامون داناترين خلفاي عباسي بود ودر منطق وفلسفه تبّحر داشت بكونه اي كه ابن نديم مي گويد : كان المامون اعلم الخلفاء بالفقه والكلام [11] و حتي به دستور او كتابهايي در اين زمينه از لاتين به عربي ترجمه شد واز طرف ديگرعصرامام (ع) عصر مناظرات وگفتگوهاي علمي بين اديان ومذاهب اسلامي بود ومامون دانشمندان رشته هاي مختلف علمي را به خراسان ومرو دعوت مي كرد تا مشكلترين مسائل علمي را از ايشان بپرسند وبه شهادت تاريخ نويسان حدود 20000مسئله از امام پرسيده شد البته هدف او از اين كار عاجز ساختن امام حتي در يك مسئله كوچك بود تا مشروعيت وشايستگي امام را مخدوش ساخته وبا عزل ايشان از ولايت عهدي زمينه بر اندازي تشيع را فراهم آورد اما وقتي آنان با تسلّط اعجاب برانگيز ايشان مواجه مي شدند نه تنها مقهور وشيفته عظمت امام (ع) مي شدند بلكه اسلام را پذيرفته ومدافع آن مي شدند مانند رحمن صابئي و در بازگشت نا خواسته در گسترش فرهنگ تشيع مي كوشيدند. اين كار تا آنجا ادامه يافت كه مامون مجبور شد اين گفتگو ها را پنهان دارد تا هم عظمت امام بيش از اين نمايان نشود وهم جايگاه خود را نزد افكار عمومي از دست ندهد .
بنابر اين آنچه در لا بلاي كتب نقل شده است تنها اندكي از خرمن علم ودانش علوي است .

عوامل موفقيت وكاميابي در گفتگوي امام رضا(ع)

1ـ تسلط وچيرگي بر مباني وقضاياي مورد قبول طرف گفتگو
وآشنايي با نقاط ضعف وآسيب پذير انديشه او از مهمترين شرايط برگزاري يك مناظره موفق است بنابر اين وارد شدن در گفتگوهايي كه فاقد آگاهي بر مباني طرف گفتگو ويافتن راه حل آن است، امري خطر ناك و چه بسا موجب سر خوردگي وانحراف است واين حقيقتي انكار ناپذير است كه امروزه يكي از علل بوجود آمدن فرقه ها وگروههاي سياسي منحرف در جامعه مغلوب شدن در ميدان مناظره وگفتگوست لذا در مناظره امام(ع) با جاثليق ( كه رهبر مسيحيان آن زمان بود) وقتي جاثليق مي گويد چگونه با كسي گفتگو كنم كه برپايه كتابي استدلال مي كند كه من آنرا قبول ندارم امام مي فرمايد :
فان احتججت عليك بانجيلك ءا تقّر به ؟ اگر استدلال خود را بر اساس انجيل بيان كنم آيا مي پذيري ؟ و او در پاسخ مي گويد:
هل اقدر علي دفع ما نطق به الانجيل ؟ نعم والله اقّر به علي رغم انفي قسم به خدا ميپذيرم گرچه خلاف ميل باطني من باشد .امام (ع) ميفرمايد پس هرچه مي خواهي بپرس.
ابا صلت هروي از اين همه تسلط امام (ع) شگفت زده مي شوند ومي پرسند :يابن رسول الله لاعجب من معرفتك بهذه اللغات علي اختلافها ؟ فقال: يا اباصلت انا حجة الله علي خلقه وما كان الله ليتخّذ حجة علي قوم وهولا يعرف لغاتهم ، اي پسر فرزند رسول خدا (ص) من از اين شناخت وآگاهي شما بر زبانهاي مختلف تعجب مي كنم ! امام مي فرمايند اي ابا صلت من حجت خدايم بر مردم وهيچگاه خداوند كسي را بر مردمي حجت قرا نمي دهد كه زبان آنها را نداند.

2ـ مهارت در طرح پرسش
اينكه در متون ما آمده است كه حسن السؤال نصف العلم ( سوال خوب نصف دانش است ) گوياي همين مسئله است يعني سؤال بايد از يك طرف بايد به سان نوري باشد كه دقيقا بر زاويه تاريك مسئله بتابد واز طرف ديگر هيچ اعتراف والزامي را براي سائل در پي نداشته باشد.

الف: در مناظره بايد سؤال از موضوعي كه با مقصود اصلي فاصله دارد آغاز شود يعني در انتقاد بايد از روش گام به گام بهره گرفت نظير شيوه اي كه ابراهيم خليل(ع) در مناظره با بت پرستان انجام داد فلمّا جّن عليه اليل رءا كوكبا قال هذا ربي...فلمّا رءا القمر بازغا قال هذا ربي... فلّما رءا الشمس بازغة قال هذا ربي...[12] پس چون شب بر او پرده افكند ستاره اي ديد ،گفت : اين پروردگار من است پس (در گام دوم) چون ماه طلوع كردگفت: اين پروردگارمن است ودر (گام سوم) چون خورشيد برآمد گفت: اينست پروردگارمن.امام رضا(ع) در اين زمينه مي فرمايند: وانما اراد ابراهيم بما قال ان يبين لهم بطلان دينهم ويثبت عندهم ان العبادة لا يحق لما كان لمثل الزهرة والقمر والشمس [13] يعني مقصود ابراهيم(ع) ( از مماشات گام به گام) اين بود كه بطلان اعتقاداتشان را ثابت كندچرا كه عبادت شايسته معبودهاي ناپايدار نيست.

در مناظره امام(ع) مدل طرح سؤال را ميتوان بخوبي مشاهده كردزيرا امام (ع) ابتدا مي پرسند اگر از انجيل استدلال بياورم مي پذيري ؟ _ واز آنجا كه انجيل همان روايت حواريون از عيسي مسيح (ع) است _ وچون انجيل فرآورده شاگردان حواريون است دوباره مي پرسند اگر سخن كسي را نقل كنم كه عيسي(ع) عدالت اورا تصديق كرده مي پذيري ؟

ب: سؤال بايد به گونه اي طرح شود كه طرف گفتگو نتواند مقصود منتقد را حدس بزند تا در نتيجه وسيله راه گريز وفريب را بر او ببندد .
امام(ع) مي پرسند: ما ننقم علي عيساكم شيئا الا ضعفه وقلة صيامه وصلاته ؟ ما عيسي شما را قبول نداريم زيرا وي ناتوان بوده وكم روزه مي گرفته وكمتر به انجام نماز مي پرداخته؟ جاثليق از اين سخن امام(ع) شگفت زده شده ودر ردّ آن به بيان حقيقتي مي پردازدكه در واقع مقصود امام(ع) تامين مي شود وي مي گويد‌: ما افطر عيسي يوما قط ولا نام بليل قط وما زال صائم الدهر وقائم الليل اينجاست كه امام(ع) مي پرسند :فلمن كان يصوم ويصلّي ؟براي چه كسي روزه مي گرفت ونماز مي گذارد ؟ اگر ميگفت براي خدا پس يگانگي خداوند وبندگي او ورسالتش از ناحيه خدا اثبات مي شد واين با پسر خدا بودن عيسي سازگار نيست واگر ميگفت عباداتش براي غير خدااست، كفر خود را ثابت ومستحقّ مجازات ميشد لذا چاره اي نديد جز اينكه سكوت كند.

3ـ پيوستگي مهارت‌هاي پنج‌گانه منطقي
كسي كه در حلقه گفتگو وارد مي شود بايد از ساير مهارتهاي مرتبط با آن نيز مطّلع باشد تا اگر طرف گفتگو خواست از مغالطه يا شعر استفاده كند و زمينه فريب افكار عمومي را فراهم كند جلوي او را سّد كند كما اينكه در گفتگوي ابراهيم (ع) با تمرود وقتي نمرود خواست از صنعت مغالطه استفاده كند واستدلال ايشان را باطل كند ابراهيم خليل (ع) خطاب به او فرمود : ربي الذي يحيي ويميت قال انا احي واميت قال ابراهيم فان الله ياتي بالشمس من المشرق فات بها من المغرب فبهت الذي كفر[14] پروردگار

من آن است كه زنده مي كند ومي ميراند نمرود پاسخ داد من نيز زنده مي كنم ومي‌ميرانم (دستور داد از ميان دو نفر يكي را كشتند وديگري را آزاد كردند ) ابراهيم فرمود خداوند يكتا آن است كه خورشيد را از طرف مشرق بر مي آورد تو اگر مي تواني از مغرب بيرون آر واو در جواب عاجز ماند .زيرا يكي از راههاي مغالطه استفاده از الفاظ مشترك يا عام است يعني ابراهيم خليل(ع) از <احيا>و<اماته> حقيقي سخن گفت كه احيا همانا به معناي روح بخشيدن يا همان نفخت فيه من روحي وايجاد موجودي با شعور وداراي اراده است( چرا كه فاقد چيزي نمي تواند معطي آن باشد) اما نمرود از <احيا> و<اماته> معناي مجازي آنرا قصد كرد كه از( احيا) نجات كسي از هلاكت واز (اماته) كشتن با ابزار را قصد كرد .

در نتيجه امررا بر مردم مشتبه ساخت وهمگي او را تصديق كردند ومجال نداد تا ابراهيم (ع) وجه مغالطه را بيان كند بنابر اين ابراهيم (ع) به استدلال ديگري روي آورد و فرمود اگر خورشيد به زعم شما (نمرود و حاضران) جز آلهه است بوده ورب شما محسوب مي شود( بر اساس آنچه در سوره ابراهيم گذشت) وشما خود را رب الارباب مي دانيد پس خورشيد را از مغرب بيرون آور اينجاست كه استدلال نمرود يكباره فرو ريخت زيرا طلوع وغروب امري اتفاقي نيست تا بدون علت باشد واز طرفي نمي تواند به خود نسبت دهد زيرا از انجامش عاجز است وقرآن كريم ميفرمايد فبهت الذي كفر نمرود مات ومبهوت شد.

4ـ تسلط بر مباني اعتقادي خود
توانايي بر تميز وتشخيص متشابهات در قلمرو مباحث درون ديني يكي ديگر از ضرورتهاي گفتگوست زيرا عدم شناخت اين گونه آيات يكي از عوامل ظهور اختلاف ورويش فرقه هاي جديد است بطور مثال وقتي سليمان مرو زي در مناظره بامام پيرامون موضوع عصمت انبياء از آيات متشابه استفاده كرد به او فرمود : لا تتاول كتاب الله برايك فان الله عز وجل يقول : وما يعلم تاويله الا الله والراسخون في العلم[15] كتاب خدا را با راي ونظر شخصي خود تاويل نكن زيرا قرآن كريم غير راسخان علم را از تاويل كتاب باز داشته آنگاه به تاويل آيات بر اساس محكمات مي پردازند وسليمان را متقاعد مي كنند[16] .

5ـ قدرت ارائه شاهد و مثال
امام علي بن موسي الرضا(ع) با توجه به دانش بي انتهاي خود در گفتگو با ساير اديان هم از شواهد انبياء وامتهاي گذشته بهره مي گرفت وهم از استدلالهاي فلسفي و درگفتگوهاي اسلامي نيز بخوبي از آيات وروايات استفاده مي كرد بعنوان نمونه ( گفتگوي مذاهب) براي اثبات اينكه اعجازوابسته به خواست خداست نه انبياء به جاثليق ميفرمايند:«ما انكرت ان عيسي‌(ع) كان يحيي الموتي باذن الله عز وجل»، آيا قبول داري كه عيسي‌(ع) به امر خدا مرده زنده مي‌كرد‌؟

جاثليق گفت‌: انكرت ذلك من اجل ان من احياالموتي وابرا الاكمه والابرص فهو رب مستحق لان يعبد‌، نمي پذيرم كه به امر خدا زنده مي‌كرد؛ بلكه خود بدون واسطه به احياي مردگان مي‌پرداخت و بديهي است كسي كه به انجام چنين عمل مهمي بپردازد پروردگاري است كه شايسته است مردم به بندگي او اقرار کنند.

در اينجا امام فهرست بلندي از انبيايي را كه چنين معجزاتي داشتند؛ ولي مورد پرستش قرار نگرفتند، ارائه داد مانند يسع كه بر روي آب راه مي‌رفت و مرده زنده مي‌كرد يا حزقيل كه 1035 نفر را زنده كرد و يا پيامبر بزرگوار اسلام كه كور و پيس را شفا مي‌داد، هيچكدام ولي مورد پرستش قرار نگرفتند.

6ـ آرام ومحكم سخن گفتن
در تمام گفتگوها هيچ اثري از عصبانيت يا شك وترديد مشاهده نمي شود ودر بحث همواره فّعال بودند نه منفعل واين برخاسته از استحكام مباني وحلم وبردباري است كه هميشه زينت بخش علم وعالم است شاهد اين ويژگي آنست كه خطاب به رهبران مذهبي مي فرمايند : يا قوم ان كان فيكم احدا يخالف الاسلام واراد ان يسئل فليسئل غير محتشم [17]،هر كدام از شما كه مخالف اسلاميد اگر پرسشي داريد بدون واهمه مطرح كنيد .

7ـ فراهم‌كردن فرصت پرسش و پاسخ به طرف ديگر
در اين گونه جلسات امام‌(ع) شروع گفتگو و طرح پرسش را به طرف ديگر واگذار مي‌كردند به‌گونه‌اي كه در نشست با رهبران مذاهب«جاثليق‌، رحمن صابئي، سليمان مروزي» مي‌فرمودند‌:«سل عّما بدا لك»‌؛ هرچه مي‌خواهي بپرس وهيچگاه كلام آنان را قطع نكردند واين همان سيره جد بزرگوارشان علي بن ابيطالب (ع) را در خاطره ها زنده مي كند كه فرمود سلوني قبل ان تفقدوني .


8ـ قصد قربت شرط گفتگو
در اسلام ركن تعيين كننده عمل عبادي از غير عبادي نيت است فرد مسلمان اگراز انگيزه پاك بر خوردار باشد، درس خواندن و درس‌دادن او براي هدايت باشد از تكبر و ابراز علم و دانش، تحقير، ناسزا، لعن و نفرين خود‌داري کرده و عمل او عبادت محسوب مي‌شود، از اين رو ما مشاهده مي‌كنيم امام رضا(ع) قبل از ورود در جلسه گفتگو وضو مي‌گيرند‌.

9ـ گفتگو پيرامون مسائل مهم
محور گفتگو در مناظرات امام رضا(ع) مهمترين ودقيق‌ترين نيازهاي فطري انسان است يعني اثبات توحيد ربوبي خداوند متعال ، تفسير اعجاز كه پايه نبوت عامه است‌، اثبات امامت و ولايت ، اثبات عصمت انبيا و فلسفه احكام كه زير‌بناي اعتقادات را تشكيل مي‌دهد؛ البته در لابه‌لاي اين گفتگو‌ها مطالب جذاب ديگري نيز مطرح شده است كه بايد براي مطالعه بيشتر به منابع مراجعه كرد‌.


البته شرايط ديگري براي گفتگو ذكرشده است كه بواسطه رعايت اختصار تنها به فهرست آنها اشاره مي‌شود 
10ـ زمان ومكان گفتگو مناسب باشد زيرا هر مكاني كلامي را مطلبد .
11ـ سطح گفتگو برابر فهم طرف مقابل باشد‌.
12ـ اگر مشاهده كرد كلامش را ديگري نمي پذيرد و گفتگو بي فايده است آنرا ادامه ندهد .

يك نكته مهم

اهميت نماز بقدري است كه امام رضا(ع) در ميانه گفتگو آن را به صورت موقت تعطيل مي‌كند و نماز اول وقت را بجا مي‌آورد و سپس به بحث باز مي‌گشت و گفتگو را ادامه مي‌دهند؛ همانگونه كه جد بزرگوارشان امام حسين‌(ع) در بحبوحه جنگ نماز اول وقت را به جماعت به‌جا مي‌آورد. اين اقدام امام درسي است براي همه به‌ويژه مسؤولان و كارگزاران نظام اسلامي كه هيچ مسأله‌اي نمي‌تواند اهميت نماز را در تأثير خود قرار دهد‌.

‌پانوشت‌ها؛

‌[1] - سوره نحل / 125
[2] - سو ره عنكبوت /46
[3] - سوره زمر /18
[4] - سوره حج /3و8 ، سوره لقمان /20،سوره غافر /35،56
[5] - سوره انعام/108
[6] - سوره بقره/219
[7] - سوره فصلت/34
[8] - آل عمران/64
[9] - سوره عنكبوت /46
[10] - رجال كشي ص 298
[11] - تاريخ ابن نديم ص 174
[12] - سوره انعام/76
[13] - عيون اخبار الرضا(ع) ص 140
[14] - سوره بقره/258
[15] - عيون اخبار الرضا(ع) ص 140
[16] - فرق بين تاويل وتفسير آن است كه: تاويل به معناي باز گرداندن كلام است ( كلامي كه داراي معاني واحتمالات متعدد) به معناي اصلي آن كه پوشيده وپنهان است اما تفسير به معناي پرده برداشتن از الفاظ مشكل ودشوار است / مجمع البحرين ج5 ص 312وفروق اللغه ابو هلال عسكري ص1
[17] - عيون اخبار الرضا(ع) ص 141
-----------------------------------------
منابع و مآخذ
1ـقرآن كريم
2ـ تفسير الميزان ج2 علامه طباطبايي
3‌ـ تفسير نمونه ج 16،20،21،27 جمعي از نويسندگان
4ـ سير حكمت در اروپا محمد علي فروغي
5ـ تاريخ فلسفه غرب ويل دورانت
6ـ عيون اخبار الرضا(ع) شيخ صدوق
7ـ المنطق محمد رضا مظفر
8ـ المفردات راغب اصفهاني
9ـ سيره پيشوايان مهدي پيشوايي
10ـ مجمع البحرين ج 5 طريحي
11ـ حياة الامام الرضا(ع) ج1 شيخ باقر شريف قرشي
12ـ موسوعة المصطفي والعترة ج 12 الحاج حسن الشاكري
13ـ كشف الغمة ج3 عيسي اربلي
14ـ الفهرست ابن نديم
15ـ تفسير القرآن الكريم السيد عبد الله شبّر
16ـ فروق اللغة ابو هلال عسگري

 

ارسال نظرات