سی جرعه از قرآن (3)
خوشههای انفاق
هادی الیاسی

جزء سوم
مَثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فىِ کلُِّ سُنبُلَةٍ مِّاْئَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ یُضَاعِفُ لِمَن یَشَاءُ وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیم[1].
داستان کسانى که مالشان را در راه خدا مىبخشند چون داستان دانهاى است که هفت خوشه برویاند که در هر خوشهاى صد دانه [باشد]، و خدا براى هر کس بخواهد [پاداشى] چند برابر مىدهد و خدا وسعت بخش داناست.
از بحثهای شیرین و جذّاب قرآنی، مثلها و حکایات آن است. قرآن در بسیاری از موارد برای بیان احکام و دستورات و مفاهیم عقلی و الهی از بیان حکایات و مثلها استفاده میکند و از آنجا که انسان با امور محسوس و ملموس، انس بیشتری دارد، هر گاه یکی از موارد بالا در قالب مسائل حسیّ ریخته شود، برای مخاطبان قرآن روشنتر خواهد شد.
قرآن مجید در سوره بقره در ضمن آیههای 261 تا 266 انفاق را به عنوان یکی از مهمترین موضوعات اسلامی را در قالب چهار تمثیل بیان میکند. آن تشبیهات عبارتند از:
الف. آیة 261: انفاق انسان شبیه به بذری است که به هفتصد دانه تبدیل می شود.
ب. آیة 264: انفاق ریاکاران و کسانی که پس از انفاق منت گذاشته یا آزار میرساند، شبیه به بذری است که بر قطعه سنگی که روی آن را لایه نازکی از خاک را فراگرفته افشانده شود، سپس باران ببارد و خاک و بذر را باهم بشورد.
ج. آیة 265: انفاق افراد با اخلاص نیز تشبیه به باغی میکند که در نقطه بلندی قرار گیرد و بازان درشت به آن برسد و میوه خود را دو چندان دهد.
د. آیة 266: انفاق ریاکاران و گروه منت گذار و آزار رسان را به باغی تشبیه میکند که انواع میوهها در آن میباشد، اما ناگاه تندباد سوزانندهای به آن برخورد کند و آنها را بسوزاند.
این تشبیهات چهار گانه که بر یک محور اساسی و مهم به نام انفاق میچرخند، علاوه بر دعوت به انفاق، چگونگی انفاق و راه و رسم و شیوه برخورد را فقیر را تذکر میدهد.
پیامبر گرامی اسلام ـصلی الله علیه و آلهـ جامعه انسانی را مانند پیکر واحدی میداند که اعضای آن به یکدیگر کمک میکنند و همراه با عضو صاحب درد، اظهار همدردی میکنند، چنانچه اگر دل درد کند، چشم اشک میریزد.
ایشان میفرماید: مثل المؤمنین فی توادهم و تراحمهم کمثل الجسد الواحد إذا اشتکى بعضه تداعى سائره بالسهر و الحمى[2]؛ جامعه با ایمان در دوستی و مهربانی و ترحم به یکدیگر بسان بدن واحدی است که هرگاه از آن بدرد آید اعضا دیگر نیز با بیداری و تب ابراز همدردی میکنند.
اصولا یکی از مشکلات اساسی در جوامع مختلف، فاصلة طبقاتی میان مردم است و انفاق این فاصله را پُر میکند. غرض اسلام از انفاق، حلّ این برهان و ایجاد یک زندگی متوسط برای همگان است.
اختلاف شدید طبقاتی، رذایل اخلاقی را بروز میدهد و دو طایفه فقیر و غنی را در مقابل هم قرار میدهد. با انفاق طبقه پایین جامعه به حدّ زندگی متوسط زندگی نزدیک و طبقة مرفّه نیز از زیاده روی و اسراف و تجمل گرایی دور میشوند. جامعه با تعدیل ثروتها و به کار انداختن اندوختهها و مازاد دارایی ها رو به صلاح رفته و در غیر اینصورت هرگز رستگار نخواهد شد.
نظام سرمایهداری همان نظامی است که امیر المؤمنین علی ـعلیه السلامـ از آن رنج میبرد و میفرماید: «امروز کارتان به جایی رسیده که پیوسته خیر از شما دور تر میوشد و شر به شما نزدیکتر میگردد. امروز روزگاری است که نیروهای شیطان در حال قوی شدن و نقشههایش در آستانة فراگیر شدن و هدفش در دسترس است. مگر نه اینکه به هر سو چشم باز میکنی، یا فقیری را میبینی که با فقر دست و پنجه نرم میکند و یا توانگری که نعمت خدا را با کفران تلافی میکند و یا بخیلی که بخل کردن از حقّ خدا را غنیمت میشمارد و یا متمرّدی که گوشش از شنیدن مواعظ ناشنوا شده است»[3].
اما جامعهای که در آن روح انفاق نهادینه شود و اعضان آن مانند یک پیکر شوند حسّ همدردی و تعاون از اصول آن خواهد شد.
در آیین اسلام علاوه بر ان فاقهای واجب مثل زکات و کفارات، بر انفاق های مستحب نیز تأکید فراوانی صورت گرفته است و قرآن در آیات مختلفی جامعه اسلامی را به آن دعوت کرده است که در ذیل به برخی از آن آیات اشاره میکنیم:
1ـ اشاره به اصل انفاق: وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلیمٌ[4]؛ آنچه که از مال دنیا انفاق کنید، خدا از آن آگاه است.
2ـ کیفیت و چگونگی انفاق. اینکه در انفاق باید میانه رو نه اسرافگر و نه امساک پیشه: وَ الَّذینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَواما[5]؛ آنان که انفاق میکنند در حالی که نه در انفاق اسراف میکنند و نه راه امساک (بخل) را در پیش میگیرند.
3ـ انفاق فقط برای رضای خدا، نه کسب نام و نشان و مقام: وَ ما تُنْفِقُونَ إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ اللَّه[6]؛ انفاق نمیکنند مگر برای کسب رضای خدا.
4ـ دو نوع انفاق باطل است: یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِکُم بِالْمَنِّ وَ الْأَذَى کاَلَّذِى یُنفِقُ مَالَهُ رِئَاءَ النَّاسِ وَ لَا یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الاَْخِرِ [7]؛ اى مؤمنان! صدقات خود را با منّت و آزار باطل نکنید، مانند کسى که براى ریا و نمایاندن به مردم مالش را انفاق مىکند و به خدا و رستاخیز ایمان ندارد.
خداوند در این آیه دو نوع انفاق را مردود اعلام نموده است؛یکی انفاقی که همراه با منت و آزار و اذیت باشد و دیگری انفاق همراه با ریا باطل است. تفاوت آنها در این موضوع است که انفاق اولی در آغاز صحیح است ولی بعد از منت گذاشتن و آزار و اذیت باطل می شود، اما انفاقه آلوده به ریا از همان ابتدا باطل است[8].
5ـ انفاق چه آشکارا و چه پنهان خوب است: الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُم بِالَّیْلِ وَ النَّهَارِ سِرًّا وَ عَلَانِیَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِم[9]؛ کسانى که مالشان را شب و روز، [و] نهان و آشکار، انفاق مىکنند پاداش آنها نزد پروردگارشان است.
خلاصه اینکه اگر شرایط انفاق رعایت شود و صدقه دادن برای کسب رضایت پروردگار باشد مانند بذری که به دل خاک سپرده میشود روزی جوانه خواهد زد و تبدیل به هفتصد برابر تبدیل خواهد شد.
کشاورزان کارکشته نیز خبر میدهند که در شرایطی که زمین آماده کشب باشد و خورشید همراه با باران کافی، بر آن بتابد حتی ممکن است یک دانه به بیش از آنچه که در این آیه آمده تبدیل شود.
هدف از این آیه محسوس کردن یک مطلب عقلانی بود، و در آخر آیه خداوند نوید بیش از این موارد را میدهد؛ «والله یضاعف لمن یشاء».
سخن امروز را با فرمایشی گرامی از پیامبر مهربانیها حضرت محمد ـصلی الله علیه و آلهـ به پایان میرسانیم.
رسول خدا ـ صلی الله علیه وآلهـ فرموده است: إذا سأل السائل فلا تقطعوا علیه مسألته حتى یفرغ منها، ثم ردوا علیه بوقار و لین، اما ببذل یسیر أو رد جمیل فانه قد یأتیکم من لیس بإنس و لا جان ینظرون کیف صنیعکم فیما خولکم الله تعالى[10]؛
هنگامی که نیازمندی از شما چیزی بخواهد گفتار او را قطع نکنید تا تمام مقصود خویش را شرح دهد، سپس با وقار و ادب و ملایمت به او پاسخ دهید، یا چیزی که درخواست دارد را در اختیارش بگذارید و یا به طرز شایستهای او را بازگردانید، زیرا ممکن است درخواست کننده فرشتهای از طرف خداوند باشد تا شما را در برابر نمعتهایی که خدا بر شما ارزانی داشته بیازماید.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. بقره: 261.
[2]. مسند احمد، ج 4، ص 270.
[3]. نهج البلاغه، ص 178، خطبة 129.
[4]. آل عمران: 92.
[5]. فرقان: 67.
[6]. بقره: 272.
[7]. بقره: 264.
[8]. تفسیر المیزان، ج 2، ص 413.
[9]. بقره: 274.
[10]. تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 283.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. بقره: 261.
[2]. مسند احمد، ج 4، ص 270.
[3]. نهج البلاغه، ص 178، خطبة 129.
[4]. آل عمران: 92.
[5]. فرقان: 67.
[6]. بقره: 272.
[7]. بقره: 264.
[8]. تفسیر المیزان، ج 2، ص 413.
[9]. بقره: 274.
[10]. تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 283.
ارسال نظرات