به بهانه ضربت خوردن مولای عدالت
روضه ولایت

به گزارش خبرگزاری رسا،رهبر معظم انقلاب در خطبه های نماز جمعه سال 1382مصادف بانوزدهم ماه مبارک رمضان مصیبت این روز را چنین بیان می فرمایند:
امروز براى مردم کوفه و دنیاى اسلام روز مصیبتبارى بود و بهخاطر تأثیراتى که شهادت امیرالمؤمنین گذاشت و محرومیتى که دنیاى اسلام از آن حکومت عادلانه پیدا کرد، براى همه نسلهاى مسلمان و بلکه همه آزادگان عالم روز مصیبتبارى است.
آنقدر این حادثه بزرگ بود که بعد از آنکه امیرالمؤمنین علیهالسّلام نزدیک طلوع فجر با ضربت «ابنملجم» در مسجد مجروح گردید و خون مبارک آن حضرت روى صورت و محاسنش جارى شد، صداى منادىاى را شنیدند که فریاد مىزد: «تهدّمت واللَّه ارکان الهدى»؛ یعنى پایههاى بناى هدایت فروریخت. امیرالمؤمنین پایه هدایت بود.
امیرالمؤمنین جوانىِ سرشار از مجاهدت، میانسالىِ سرشار از غصّه و خون دل و سرانجامِ سرشار از مشکلات فراوان را با مظلومیتِ تمام گذراند. حقیقتاً بزرگترین مظلوم، امیرالمؤمنین بود. با مظلومیت این دوران را گذراند و پایان این دوران هم آن شهادتِ بزرگ واقع شد.
«لوط بنیحیى ابىمخنف» مىگوید: «فلمّا احسّ الأمام بالضّرب لم یتأوّه»؛ یعنى وقتى در محراب بر فرق آن بزرگوار ضربه وارد شد و پیشانى حضرت را شکافت، هیچ آه و نالهاى نکرد. «و صبر و احتسب»؛ خودش را حفظ کرد و صبر فرمود. «و وقع على وجهه و لیس عنده احد»؛ حضرت با صورت روى زمین افتاد و اطراف ایشان کسى نبود؛ چون هنوز نماز شروع نشده بود.
مسجد هم تاریک بود و مردم بهطور متفرّق در مسجد مشغول خواندن نافله بودند؛ بنابراین اوّلِ کار کسى نفهمید چه اتّفاقى افتاده است. «قائلاً بسماللَّه و باللَّه و على ملّة رسول اللَّه». اوّلین جملاتى که حضرت بعد از ضربت خوردن بر زبان جارى کرد، جملاتى بود که در موارد دیگر هم به گوشمان رسیده است. بعد از اینکه سیدالشهداء سلاماللَّهعلیه ضربت خورد و بر زمین افتاد، همین جملات از قول ایشان نقل شده است: «بسم اللَّه و باللَّه و على ملّة رسول اللَّه»؛ به نام خدا و براى خدا و بر طریقه رسول خدا، حاصل زندگى را تقدیم این راه کردن. در ادامه، این جمله هم از امیرالمؤمنین نقل شده است که فرمود: «فزت و ربّ الکعبة»؛ به خداى کعبه رستگار شدم.
در روایت دیگرى آمده است که حضرت فرمود: «لمثل هذا فلیعمل العاملون»؛ یعنى انسان براى رسیدن به چنین سرانجامى هرچه عمل کند، زیادى عمل نکرده است. بنابراین براى چنین سرانجامى باید عمل کرد. این نشان مىدهد که این روح مطهر و پاکیزه چطور متّصل به عوالم ملکوت بوده است. حتّى در همان وقتى که هنوز جسم او در این دنیا زنده بوده است. «ثمّ صاح و قال قتلنى اللّعین»؛ بعد از آنکه حضرت این مناجات را کرد، فریاد کشید تا مردم متوجّه باشند و نگذارند قاتل بگریزد. «فلمّا سمع النّاس الضّجّة»؛ مردم وقتى صداى امیرالمؤمنین را شنیدند، «ثار الیه کلّ من کان فى المسجد»؛ همه به طرف محراب مسجد ریختند، اما نمىدانستند چه اتّفاقى افتاده است و باید چه کار کنند. «ثمّ احاطوا بأمیرالمؤمنین»؛ بعد آمدند اطراف امیرالمؤمنین جمع شدند. «و هم یشیدّ رأسه بمئزره والدّم یجرى على وجهه و لحیته»؛ وقتى مردم جمع شدند، دیدند حضرت در همان حال ضعف و در حالىکه فرقش شکافته است، با دستمالى زخم خود را مىبندد و خون بر صورت و محاسن آن بزرگوار جارى است. «وقد خضبت بدمائه»؛ محاسن آن حضرت که سفید بود، با خون پاکش رنگین شده بود. «و هو یقول هذا ما وعد اللَّه و رسوله و صدق اللَّه و رسوله»؛ این همان وعده خداى متعال و پیغمبر اوست، و خداى متعال و پیغمبرش راست گفتند و وعده آنها تحقّق پیدا کرد.
امروز براى مردم کوفه و دنیاى اسلام روز مصیبتبارى بود و بهخاطر تأثیراتى که شهادت امیرالمؤمنین گذاشت و محرومیتى که دنیاى اسلام از آن حکومت عادلانه پیدا کرد، براى همه نسلهاى مسلمان و بلکه همه آزادگان عالم روز مصیبتبارى است.
آنقدر این حادثه بزرگ بود که بعد از آنکه امیرالمؤمنین علیهالسّلام نزدیک طلوع فجر با ضربت «ابنملجم» در مسجد مجروح گردید و خون مبارک آن حضرت روى صورت و محاسنش جارى شد، صداى منادىاى را شنیدند که فریاد مىزد: «تهدّمت واللَّه ارکان الهدى»؛ یعنى پایههاى بناى هدایت فروریخت. امیرالمؤمنین پایه هدایت بود.
امیرالمؤمنین جوانىِ سرشار از مجاهدت، میانسالىِ سرشار از غصّه و خون دل و سرانجامِ سرشار از مشکلات فراوان را با مظلومیتِ تمام گذراند. حقیقتاً بزرگترین مظلوم، امیرالمؤمنین بود. با مظلومیت این دوران را گذراند و پایان این دوران هم آن شهادتِ بزرگ واقع شد.
«لوط بنیحیى ابىمخنف» مىگوید: «فلمّا احسّ الأمام بالضّرب لم یتأوّه»؛ یعنى وقتى در محراب بر فرق آن بزرگوار ضربه وارد شد و پیشانى حضرت را شکافت، هیچ آه و نالهاى نکرد. «و صبر و احتسب»؛ خودش را حفظ کرد و صبر فرمود. «و وقع على وجهه و لیس عنده احد»؛ حضرت با صورت روى زمین افتاد و اطراف ایشان کسى نبود؛ چون هنوز نماز شروع نشده بود.
مسجد هم تاریک بود و مردم بهطور متفرّق در مسجد مشغول خواندن نافله بودند؛ بنابراین اوّلِ کار کسى نفهمید چه اتّفاقى افتاده است. «قائلاً بسماللَّه و باللَّه و على ملّة رسول اللَّه». اوّلین جملاتى که حضرت بعد از ضربت خوردن بر زبان جارى کرد، جملاتى بود که در موارد دیگر هم به گوشمان رسیده است. بعد از اینکه سیدالشهداء سلاماللَّهعلیه ضربت خورد و بر زمین افتاد، همین جملات از قول ایشان نقل شده است: «بسم اللَّه و باللَّه و على ملّة رسول اللَّه»؛ به نام خدا و براى خدا و بر طریقه رسول خدا، حاصل زندگى را تقدیم این راه کردن. در ادامه، این جمله هم از امیرالمؤمنین نقل شده است که فرمود: «فزت و ربّ الکعبة»؛ به خداى کعبه رستگار شدم.
در روایت دیگرى آمده است که حضرت فرمود: «لمثل هذا فلیعمل العاملون»؛ یعنى انسان براى رسیدن به چنین سرانجامى هرچه عمل کند، زیادى عمل نکرده است. بنابراین براى چنین سرانجامى باید عمل کرد. این نشان مىدهد که این روح مطهر و پاکیزه چطور متّصل به عوالم ملکوت بوده است. حتّى در همان وقتى که هنوز جسم او در این دنیا زنده بوده است. «ثمّ صاح و قال قتلنى اللّعین»؛ بعد از آنکه حضرت این مناجات را کرد، فریاد کشید تا مردم متوجّه باشند و نگذارند قاتل بگریزد. «فلمّا سمع النّاس الضّجّة»؛ مردم وقتى صداى امیرالمؤمنین را شنیدند، «ثار الیه کلّ من کان فى المسجد»؛ همه به طرف محراب مسجد ریختند، اما نمىدانستند چه اتّفاقى افتاده است و باید چه کار کنند. «ثمّ احاطوا بأمیرالمؤمنین»؛ بعد آمدند اطراف امیرالمؤمنین جمع شدند. «و هم یشیدّ رأسه بمئزره والدّم یجرى على وجهه و لحیته»؛ وقتى مردم جمع شدند، دیدند حضرت در همان حال ضعف و در حالىکه فرقش شکافته است، با دستمالى زخم خود را مىبندد و خون بر صورت و محاسن آن بزرگوار جارى است. «وقد خضبت بدمائه»؛ محاسن آن حضرت که سفید بود، با خون پاکش رنگین شده بود. «و هو یقول هذا ما وعد اللَّه و رسوله و صدق اللَّه و رسوله»؛ این همان وعده خداى متعال و پیغمبر اوست، و خداى متعال و پیغمبرش راست گفتند و وعده آنها تحقّق پیدا کرد.
ارسال نظرات