۱۹ شهريور ۱۳۸۸ - ۱۴:۴۰
کد خبر: ۶۳۴۵۴
به بهانه شهادت مولای عدالت؛

روضه ولایت

فزت و رب الكعبه
 
به گزارش خبرگزاری رسا رهبر معظم انقلاب در خطبه های نماز جمعه تهران در تاریخ 15/3/1383 مصادف با شهادت امیرمومنان حادثه شهادت ایشان را چنین بیان می فرمایند:
امروز، روز شهادت امیرالمؤمنین است. من مى‏خواهم یک جمله هم ذکر مصیبت کنم.
 
«صلّى اللَّه علیک یا امیرالمؤمنین». خوشابه‏حال کسانى‏که امروز در نجف و در کنار مرقد امیرالمؤمنین هستند و مى‏توانند به آن قبر مطهر و پاک از نزدیک سلام کنند. ما هم از دور بار دیگر عرض مى‏کنیم: «السّلام علیک یا امیرالمؤمنین، السّلام علیک یا امام المتقین، السّلام علیک یا سیّد الوصیین».
 
بعد از آن‏که در سحر روز نوزدهم آن فاجعه‏ى کبرى‏ اتفاق افتاد، صداى هاتف غیبى همه‏جا را گرفت: «تهدمت واللَّه ارکان الهدى». مردم کوفه و بتدریج بعضى شهرهاى دیگرى که آن روز ممکن بود به آنها خبر برسد، در حال اضطراب دایمى بودند.
 
 امیرالمؤمنین در کوفه خیلى محبوب بود؛ على را دوست مى‏داشتند. زن و مرد، کوچک و بزرگ، بخصوص بعضى اصحاب نزدیک امیرالمؤمنین خیلى مضطرب بودند.
 
مثل دیروز عصرى، روز قبل از شهادت آن بزرگوار، اطراف خانه‏ى امیرالمؤمنین جمع شده بودند. امام حسن مجتبى - طبق نقلى که شده است - دیدند مردم مضطربند و مشتاقند بیایند امیرالمؤمنین را عیادت کنند. فرمود: برادران و مؤمنان! حالِ امیرالمؤمنین مساعد نیست؛ نمى‏شود آن بزرگوار را ببینید؛ متفرق شوید و بروید. مردم را متفرق کردند و رفتند.
 
اصبغ‏بن‏نباته مى‏گوید: هر کارى کردم، دیدم طاقت این را که از کنار خانه‏ى امیرالمؤمنین بروم، ندارم؛ لذا من ماندم. اندکى گذشت، امام حسن بیرون از خانه آمدند و تا چشمشان به من افتاد، گفتند: اصبغ! مگر نشنیدى گفتم بروید؟ نمى‏شود ملاقات کرد. گفتم یابن‏رسول‏اللَّه! من دیگر طاقت ندارم؛ قادر نیستم از این‏جا دور شوم. اگر بشود، من یک لحظه بیایم امیرالمؤمنین را ببینم. امام حسن داخل رفتند و آمدند و اجازه دادند.
 
اصبغ مى‏گوید داخل اتاق شدم، دیدم امیرالمؤمنین روى بستر بیمارى افتاده و محل زخم را با پارچه‏ى زردى بسته‏اند؛ اما من نتوانستم بفهمم این پارچه زردتر است یا رنگِ روىِ امیرالمؤمنین! حضرت گاهى بیهوش مى‏شدند، گاهى به هوش مى‏آمدند.
در یکى از دفعاتى که به هوش آمدند، دست اصبغ را گرفتند و حدیثى نقل کردند. «ارکان الهدى» که مى‏گویند، این است. در لحظه‏ى آخر زندگى و با این حال خراب هم دست از هدایت برنمى‏دارد. حدیث مفصلى براى او گفتند و بعد بیهوش شدند.
دیگر نه اصبغ‏بن‏نباته و نه هیچ‏کدام از اصحاب امیرالمؤمنین بعد از این روز دیگر على را زیارت نکردند.
على در همین شب بیست‏ویکم به جوار رحمت الهى رفت و دنیایى را داغدار و تاریخى را سیاهپوش کرد.
ارسال نظرات