به بهانه شهادت مولای عدالت؛
روضه ولایت

به گزارش خبرگزاری رسا رهبر معظم انقلاب در خطبه های نماز جمعه تهران در تاریخ 15/3/1383 مصادف با شهادت امیرمومنان حادثه شهادت ایشان را چنین بیان می فرمایند:
امروز، روز شهادت امیرالمؤمنین است. من مىخواهم یک جمله هم ذکر مصیبت کنم.
امروز، روز شهادت امیرالمؤمنین است. من مىخواهم یک جمله هم ذکر مصیبت کنم.
«صلّى اللَّه علیک یا امیرالمؤمنین». خوشابهحال کسانىکه امروز در نجف و در کنار مرقد امیرالمؤمنین هستند و مىتوانند به آن قبر مطهر و پاک از نزدیک سلام کنند. ما هم از دور بار دیگر عرض مىکنیم: «السّلام علیک یا امیرالمؤمنین، السّلام علیک یا امام المتقین، السّلام علیک یا سیّد الوصیین».
بعد از آنکه در سحر روز نوزدهم آن فاجعهى کبرى اتفاق افتاد، صداى هاتف غیبى همهجا را گرفت: «تهدمت واللَّه ارکان الهدى». مردم کوفه و بتدریج بعضى شهرهاى دیگرى که آن روز ممکن بود به آنها خبر برسد، در حال اضطراب دایمى بودند.
امیرالمؤمنین در کوفه خیلى محبوب بود؛ على را دوست مىداشتند. زن و مرد، کوچک و بزرگ، بخصوص بعضى اصحاب نزدیک امیرالمؤمنین خیلى مضطرب بودند.
مثل دیروز عصرى، روز قبل از شهادت آن بزرگوار، اطراف خانهى امیرالمؤمنین جمع شده بودند. امام حسن مجتبى - طبق نقلى که شده است - دیدند مردم مضطربند و مشتاقند بیایند امیرالمؤمنین را عیادت کنند. فرمود: برادران و مؤمنان! حالِ امیرالمؤمنین مساعد نیست؛ نمىشود آن بزرگوار را ببینید؛ متفرق شوید و بروید. مردم را متفرق کردند و رفتند.
اصبغبننباته مىگوید: هر کارى کردم، دیدم طاقت این را که از کنار خانهى امیرالمؤمنین بروم، ندارم؛ لذا من ماندم. اندکى گذشت، امام حسن بیرون از خانه آمدند و تا چشمشان به من افتاد، گفتند: اصبغ! مگر نشنیدى گفتم بروید؟ نمىشود ملاقات کرد. گفتم یابنرسولاللَّه! من دیگر طاقت ندارم؛ قادر نیستم از اینجا دور شوم. اگر بشود، من یک لحظه بیایم امیرالمؤمنین را ببینم. امام حسن داخل رفتند و آمدند و اجازه دادند.
اصبغ مىگوید داخل اتاق شدم، دیدم امیرالمؤمنین روى بستر بیمارى افتاده و محل زخم را با پارچهى زردى بستهاند؛ اما من نتوانستم بفهمم این پارچه زردتر است یا رنگِ روىِ امیرالمؤمنین! حضرت گاهى بیهوش مىشدند، گاهى به هوش مىآمدند.
در یکى از دفعاتى که به هوش آمدند، دست اصبغ را گرفتند و حدیثى نقل کردند. «ارکان الهدى» که مىگویند، این است. در لحظهى آخر زندگى و با این حال خراب هم دست از هدایت برنمىدارد. حدیث مفصلى براى او گفتند و بعد بیهوش شدند.
دیگر نه اصبغبننباته و نه هیچکدام از اصحاب امیرالمؤمنین بعد از این روز دیگر على را زیارت نکردند.
على در همین شب بیستویکم به جوار رحمت الهى رفت و دنیایى را داغدار و تاریخى را سیاهپوش کرد.
ارسال نظرات