۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۹ - ۱۵:۳۶
کد خبر: ۶۵۳۱۹۱
پ
در نشستی علمی تبیین شد؛
مشکل سروش در حد این نیست که یک نفر روی منبری خوابی تعریف می‌کند. مشکل او امامت و ولایت است؛ او نمی‌خواهد بپذیرد که اراده تشریعی خدا جریان دارد.

به گزارش سرویس سیاسی خبرگزاری رسا، آنچه در پی می­ آید خلاصه­ ای از وبینار استاد سطح عالی حوزه علمیه قم حجت الاسلام عابدی نژاد با عنوان «روحانیت عدالت جویی و معرفت اندیشی» است. در این وبینار ضمن توضیحاتی در مورد جریان روحانیت به برخی از سخنان دکتر سروش نیز که اخیرا منتشر شده توجه و پاسخ داده شده است:

بسم الرحمن الرحیم

 

ضرورت جریان شناسی روحانیت معاصر

قبل از آنکه وارد سخن اصلی شویم لازم است به چند نکته توجه دهیم ان شاء الله که این مقدمات بتواند فضای بحث را روشن کند مقدمه اول این است که هنگامی که درباره روحانیت سخن می­ گوییم باید توجه داشته باشیم که روحانیت یک صنف مشخص با مختصات فکری معین و قالب بندی شده نیست. در روحانیت خرده جریان‌های متعددی وجود دارد.

بنابراین لازم است قبل از بحث و بررسی نسبت به روحانیت به شناخت جریان های موجود در روحانیت بپردازیم. در غیر این صورت نقد سازنده و مفید نخواهد بود و به عکس مخرب و تضعیف کننده است. در روحانیت جریان­ هایی وجود داشت و دارد که امام از آنها به ماران خوش خط و خال تعبیر می کرد.

کسانی که زهد فروشی می کردند، مقدس نمایی می کردند و وقتی که جای هزینه دادن روحانیت برای کمک به مردم و مبارزه با استعمار و استبداد بود، عقب نشینی کرده و ورود به سیاست را خلاف سیاست می دانستند و الان هم هستند. جریان های دیگری نیز در روحانیت وجود دارد. منتها کسی که می خواهد درباره روحانیت صحبت کند باید منظورش از جریان مشخصی از روحانیت با مختصات فکری مشخص را بیان کند.

خط امام و رهبر انقلاب

مقدمه دوم این است که جریانی که در روحانیت مد نظر ما است جریانی است که با رهبری امام خمینی(ره) و شاگردان ایشان و به خصوص رهبری انقلاب وارد عرصه سیاسی و اجتماعی و فکری و فرهنگی اجتماع شد جریانی که شاخصه اصلی آن اسلام سیاسی و اداره نظام اسلامی مبتنی بر نرم افزارهای فقه اسلامی است. روشن است این جریان با جریان غیر اجتماعی و غیر سیاسی روحانیت فاصله معنا داری دارد.

این جریان یک جریان است با سه وجه که این وجوه مقوم و هویت ساز این جریان اجتماعی در روحانیت هستند. در واقع این جریان در روحانیت یک مثلث هویتی دارد که باید اضلاع آن را به خوبی شناخت.

اولین وجه مقوم این جریان، وجه معنوی آن است که در شخصیت امام هم به نحو بارزی وجود دارد. این معنویت با معنویت های مدرن امروز متفاوت است. این معنویت دو خصوصیت اصلی دارد: یکی عقلانیت این معنویت است.

ما معنویت های غیر عقلانی فراوانی داریم. رهبران جریان اگزیستانسیالیسم در دنیا معنویت‌شان را در تناقض با عقلانیت معرفی می کردند. برخی در سنت اسلامی هم بودند و هستند که معنویت‌شان غیر عقلانی است ثانیا این معنویت یک معنویت اجتماعی است نه اینکه در گوشه خانقاه باشد. معنویتی که در سیاست، اقتصاد و فرهنگ و .... دیده می شود.

وجه مقوم دوم روحانیت مد نظر ما عقلانیت است. این عقلانیت مستظهر به یک عقبه علمی و سنت فاخر فلسفی کلامی و اصولی روحانیت شیعه است. اهل فن می دانند که وقتی ما از این سنت فاخر صحبت می کنیم به خوبی امکان هماوردی با جریان های معارض فلسفی را دارد. این جریان یک جریان معتقد به پیشرفت و نوآوری و علم گرایی است. در واقع این عقلانیت علم گرا است و قائل به اجتهاد روش مند و شکستن مرزهای دانش در تمامی عرصه­ های مورد نیاز است.

وجه مقوم سوم عبارت است از عدالت جویی. یعنی این جریان فکری منحصر به کتابخانه و عبادت نمی شود بلکه این جریان فکری در عرصه اجتماع وارد می شود، امر به معروف و نهی از منکر می کند. با مستکبرین عالم گلاویز می شود و حق را احقاق و باطل را ابطال می کند. نرم افزار ورود این جریان به صحنه اجتماع، فقه است که از آن تعبیر به ولایت فقیه می کنیم. و وضعیت مطلوب این جریان هم رسیدن به یک نظام همه جانبه اسلامی است که از آن تعبیر به تمدن اسلامی در گستره جهانی می­ کنیم.

مدعیان خرافه ستیزی

مقدمه سوم توضیحی است که مناسب است در مورد مفهوم خرافات بدهم. اول باید مقصود خود را از خرافات و از آن مهمتر معیاری که برای امر خرافی در نظر می­گیریم روشن کنیم. داعیه خرافه ستیزی مشکلی را حل نمی کند. در طول تاریخ هم در حوزه دین و هم در حوزه علم افراد زیادی بودند که به اسم مبارزه با خرافات بیشترین خرافات را گسترش دادند.

مثلا جریان پوزیتویست را در نظر بگیرید که گفتند هرآنچه به حس در نیاید خرافه است یا فلاسفه تحلیل زبانی ادعا می کردند که هر گزاره ای که شرایط مورد قبول فلاسفه تحلیلی را نداشته باشد واقع نما نیست و اعتقاد به آن خرافه است یا وهابیت که داعیه خرافه ستیزی دارند یا داعش و ... . پس به مجرد اینکه کسی ادعای خرافه ستیزی کند حرفش مسموع نیست.

عملیات فریب سروش

مقدمه چهارم و این یک نکته روشی است که به خصوص برای دانشجویان عزیزم راه گشا است که وقتی با سخنی رو به رو می شویم این سخن یک چارچوب اصلی و یک ساختار اساسی دارد. مثلا در مواجهه با متن دکتر سروش، یک ساختار اصلی وجود دارد که منشا نقد اساسی است و جملاتی وجود دارد که فرعی است و معمولا برای پوشاندن برخی از دلالت­های نهایی کلام مورد استفاده قرار می ­گیرد.

در واقع بیان آنها نقش عملیات ایذائی را دارد و قصد اصلی گوینده را می پوشاند و به نوعی مخاطب را دچار فریب می­کند. مثلا در همین سخنان اخیر ایشان گفته است که ما به حوزه های علمیه سفارش می کنیم که با ادبیات بیشتر آشنا باشند، با قرآن بیشتر آشنا باشند. کسی مخالف این سخن نیست. رهبر معظم انقلاب به عنوان یک ادیب شناخته می شود یا فعالیت های قرآنی که بعد از انقلاب در حوزه صورت گرفته را اگر با قبل از انقلاب مقایسه کنیم می بنیم اصلا قابل مقایسه نیستند. لذا این نقدها مسموع است و باید پیشرفت بیشتر باشد.

اما کار یک محقق ژرف اندیش این نیست که به نقدهای فرعی بپردازد. باید جان کلام منتقد را دریابد. جان کلام دکتر سروش تفکیک آن سه وجه هویتی و مقومی است که به عنوان هویت روحانیت انقلابی گفته شد یعنی معنویت، عقلانیت و عدالت جویی که با نرم افزار فقه صورت می گیرد.

اما دکتر سروش سعی می­کند این سه ضلع را جدا کند به عبارت دیگر می گوید باید این سه وجه مقوم از هم جدا باشد و اگر کسی در مقابلش مقاومت کند او را خرافاتی می داند. یعنی خرافی بودن در نظر او تفکیک این سه وجه مقوم روحایت است.

ایشان در برخی از آثار خودش بین انسان سنتی و مدرن تفکیک می کند. در نظر او انسان سنتی در یک جامعه فئودالیته زندگی می کند و جامعه فئودالیته بر اساس روابط ارباب رعیتی شکل گرفته یعنی یکی صاحب زمین است و دیگری برای ارباب کار می کند و بنده اوست. تصور انسان از خدا در این نظریه مبتنی بر تصور انسان از رابطه اجتماعی خودش است. یعنی خدا را ارباب و مولی و خودش را بنده و عبد می داند. بنابراین برای خدا ولایت قائل است.

اما در مقابل و در جامعه ای که انسان مدرن در آن زندگی می کند یعنی یک جامعه آزاد، رابطه عبد و مولی وجود ندارد. پس انسان ها تصوری که از خدا دارند، تصویر عبد و مولی نیست. نهایتا تصویری که از خدا هست، تصویری است از یک معشوق دل نواز. در چنین جامعه ای به خدا عشق ورزیده می شود اما خدا قانون گذار نیست. پاداش و مجازات ندارد. نظام تشریعی را انشاء نمی کند.

پس روابط در چنین جامعه ای بر اساس روابط لیبرالیستی شکل می گیرد یعنی جامعه آزاد. خدا در این جامعه ولایت ندارد و پیامبر و امام و فقیه هم طبیعتا ولایت ندارند. این در واقع بین وجه فقاهت و عدالت تفکیک ایجاد می کند. سروش به این نوع دین، دین چست و چابکی می گوید که در این دوره جدید به آن نیازمندیم. یعنی دینی که در آن فقاهت و ولایت و امامت نیست. این خاستگاه نقد دکتر سروش است. از این خاستگاه به برخی از شبهات ایشان اشاره می کنیم:

مبارزه با مفاتیح الجنان

1- مبارزه با مفاتیح الجنان ایشان یک حملات عنیفی را متوجه مفاتیح کرده است. خب دلیل این عصابانیت و پرخاشگری نسبت به این کتاب چیست؟ ممکن است کسی بگوید فلان صفحه از مفاتیح ایراد دارد. مساله ای نیست. می­شود یک نفر بیاید و نسبت به برخی از ادعیه یا زیارت نامه ­ها یک نقد سندی کند اما مساله این نیست.

پشت این کینه ورزی نسبت به این کتاب فلسفه ­ای نهفته است؛ کسروی هم با مفاتیح دشمن بود پیروان کسروی روز اول دی را به نام جشن کتابسوزان نام گذاری کردند و کتب سعدی و حافظ و مولوی و مفاتیح الجنان را می سوزاندند.

مساله اصلی اینها با مفاتیح این است که این سه عنصر هویت بخش که شاکله روحانیت انقلابی را تشکیل می دهد در مفاتیح وجود دارد که در خانه همه مردم وجود دارد. مفاتیح بعد معنوی و عرفانی شیعی را به شما می دهد. به شما دعای سحر و مناجات شعبانیه و دعای ابوحمزه ثمالی می دهد.

در کنارش بعد سیاسی و اجتماعی هم به شما می دهد. به شما زیارت عاشورا هم می دهد. در زیارت عاشورا می خوانیم که «و ثبت لی قدم صدق مع الحسین» این یک پیام سیاسی است. پس ناقد بیشترین هجمه اش به مفاتیح، هجمه اش به زیارت نامه هایش است زیرا زیارت نامه های ما همگی بیانیه سیاسی هستند.

بنابراین از نظر او اینها همگی خرافی هستند. حتی به چیزی مثل انزع البطین استناد می کند در حالی که سخن پیامبر در مورد امیر المومنین(ع) این است: «انک منزوع من الشرک بطین من العلم» یعنی تو از شرک کنده شدی و مالامال از علم هستی. اما سیاست بنی امیه و بنی عباس این بود که هر فضیلتی که امیر المومنین(ع) دارند تبدیل به یک نقطه ضعف کنند. بنابراین روی همین دو واژه کار کردند و گفتند انزع به معنای بی مو و بطین به معنای چاق است.

تا جایی که متوکل عباسی روی همین تحریف کلام پیامبر، امیر المومنین را تمسخر می کرد و جلسه تریب می­داد با حالت تمسخر به خیال خودش حضرت امیر را تمسخر می­کردند. حال آقای سروش برای اینکه زیارت نامه ها را بکوبد تا بعد سیاسی اسلام را بکوبد، بحث انزع البطین را پیش کشیده و می گوید باید کل مفاتیح را دور بریزیم.

2- به همین ترتیب زیارت رفتن را هم می کوبد. می گوید اگر مزارات از صفحه روزگار محو شوند ایمان مردم نقصان پیدا نمی کند. بزرگان ما فرمودند که زیارات یعنی تجدید بیعت با ماموریت ائمه اطهار سلام الله علیهم اجمعین. پس باید به دال اصلی یعنی جدا کردن اضلاع این مثلث هویت بخش بازگردیم.

حمله سروش به مسأله امامت

3- یا چیزهایی که به عنوان خرافه معرفی می کند مثلا حمله به امامت که می گوید امامت حاجب نبوت شده است. اگر امامت همان معنای اصلی آن است که نبی مکرم اسلام اولین امام است. و اولین شخصیتی است که اراده تشریعی الهی را در سطح مدینه النبی بسط داد.

پس مشکل او در حد این نیست که یک نفر روی منبری خوابی تعریف می کند. مشکل او امامت و ولایت است یعنی حاضر نمی شود بپذیرید که اراده تشریعی خدا جریان پیدا کرده است. از نظر ایشان اقتصاد و سیاست و فرهنگ جز دین نیستند و بنابراین این امور را خرافه می نامد.

4- می گوید اینکه شما بخواهید از دین سیاست و اقتصاد استخراج کنید، فقه حکومت و فقه اقتصاد داشته باشید، خرافه است. دلیل این حرف این است که رسالت روحانیت برای بسط عدالت اجتماعی راهی جز ترویج فقه اجتماعی ندارد. پس اگر حوزه علمیه ای که به احکام فردی بسنده کند، عملا با این آقا برای حذف توحید و عدالت از اجتماع همکار است. یا هر کسی که با فقه سیاسی، فقه اجتماعی به مبارزه نظام سرمایه داری برخیزد(همانند شهید صدر) در دید این آقا خرافه گراست. چون هدف تجزیه مثلث هویت بخش روحانیت است. هدف حذف فقه اجتماعی و ولایت فقیه است.

آقای سروش مردم عوام نیستند!

5- تمسخر مردم گرایی روحانیت، سخن بعدی اوست. همانطور که گفتیم معنویت و عقلانیت روحانیت، انزواطلبانه نیست. نه در سیره اهل بیت چنین است و نه سیره پیامبر. این همیشه مورد حسد کسانی بوده که این ارتباط مخلصانه با مردم را نداشتند.

سروش از آن تعبیر به عوامزدگی روحانیت می کند. او این ارتباط مخلصانه را کالایی می داند که به درد عوام می خورد و عوام هم به درد روحانیت می خورند. اولا باید گفت که مردم عوام نیستند و این توهین به مردم است. کسی که این توهین را می کند خودش عامی است.

مردم ما مردمی با فرهنگ هستند. روحانیت هم با آن سه وجه مقوم و هویت بخش که عرض کردیم، خدمتگزار مردم است. مثلا مساله ویروس کرونا، سیل، زلزله جزو پیشگامان خدمت به مردم همین روحانیت بودند. قبل از آن و در زمان جنگ تحمیلی هم بیشترین شهید به لحاظ نسبت صنفی متعلق به روحانیت است.

6- ادعا کرده که دین سهل و سبکی می خواهیم که هر حقیقت جویی محرم یار شود. جان هیک به عنوان استاد آقای سروش(چون آقای سروش در گفته های خود نظریه مستقلی ندارد و وام دار فلاسفه غربی است) برای اینکه بگوید هیچ تفاوتی بین معنویت ابراهیمی و غیر ابراهیمی نیست و همه اهل معنا یکسان هستند می گوید شرط نجات توجه به حق است.

همین حرف جان هیک در کتاب صراط های مستقیم آقای سروش ترجمه شده است. پس فی الواقع ایشان الان منتقد ما است و ما را خرافی می­داند که چرا حرف جان هیک را نمی پذیرید و خرافی شدید. چرا یک نظریه خرافی ضد عقلی و احمقانه مثل پلورالیسم را نمی­ پذیرید؟

پاسخ به شبهه عدم امکان اسلامی سازی علوم انسانی

7- اسلامی سازی علوم انسانی مساله بعدی در سخنان ایشان است. اشکال ایشان این است که چطور ممکن است علوم انسانی را اسلامی کرد و لذا وحدت حوزه و دانشگاه هم غیر ممکن است. منشا این اشکال هم به یکی از اضلاع مثلث هویت بخشی که گفتیم بر می گردد. یعنی عقلانیت اسلامی که هم آغوش با اراده تشریعی الهی و معنویت اسلامی است.

اشکال ایشان مثل برخی دیگر از انسان­های سطحی این است که عقل را در مقابل دین می­داند عقل در مقابل دین نیست. عقل در مقابل نقل است که هر دو از منابع شریعت محسوب می شوند. عقل خودش یکی از منابع دین است. بنابراین اسلامی سازی علوم انسانی به معنای تحول علوم انسانی با خردورزی انتقادی اسلامی است. ما قائل خردورزی انتقادی در اسلام هستیم. بنابراین مشهورات علوم انسانی باید مورد انتقاد قرار بگیرد. و متناسب به هویت و اهدافی که داریم علوم انسانی متحول شوند./ز504/ف

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص،قومیت‌ها باشد و یا با قوانین کشور و آموزه های دینی مغایرت داشته باشدمنتشر نخواهد شد.
آخرین اخبار
پربازدید
پربحث
پرطرفدارترین