قائم مقام سردبیر فصلنامه روششناسی علوم انسانی:
حلقههای گفتوگو بین طلاب و دانشجویان احیا شود
خبرگزاری رسا ـ قائم مقام سردبیر فصلنامه روششناسی علوم انسانی برگزاری حلقههای گفتوگو بین طلاب و دانشجویان را عامل مهمی در توسعه پژوهش دانست.

بحث ضرورت بومی سازی و اسلامی سازی علوم انسانی چندی است كه با توجه به تاكید مقام معظم رهبری بر این مساله در جامعه و به ویژه بین صاحبنظران بالا گرفته و در این راستا دیدگاههای گوناگونی مطرح شده كه برخی از آنها قابل تامل و درنگ است. از این رو بر آن شدیم تا در گفتوگو با سید محمد تقی موحد ابطحی، قائم مقام سردبیر فصلنامه روششناسی علوم انسانی و دانشجوی رشته دکترای فلسفه علم به بررسی این موضوع بپردازیم،
نوشتار ذیل حاصل این گفتوگو است که تقدیم خوانندگان محترم رسا میشود.
رسا ـ در چه زمینهای تحصیل کردهاید و اکنون فعالیت پژوهشی شما در چه زمینهای است؟
من کارشناسی ارشد خود را در رشته فلسفه علم در دانشگاه صنعتی شریف گرفتم و اکنون هم در ادامه همین رشته با گرایش فلسفه علوم اجتماعی، دانشجوی دکترای پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی هستم.
کار پژوهشی خود را از سال 1383 همزمان با ورود به فصلنامه حوزه و دانشگاه شروع کردم.
رسا ـ علوم انسانی در نگاه شما چه تعریفی دارد؟
دغدغه من درباره بحثهای علوم انسانی این است که علوم انسانی باید در جهت اسلامی و بومیشدن قرار گیرد و برای این کار هم میبایست با مبانی فلسفی علوم شناخت کامل پیدا کنیم.
علوم انسانی به خصوص علومی همچون فلسفه، کلام، عرفان، فقه و اصول و روانشناسی و جامعهشناسی، مدیریت، اقتصاد، علوم سیاسی، علوم تربیتی از اهمیت بیشتری برخوردارند.
رسا ـ تغییر و تحول در علوم انسانی تا چه اندازه و چگونه باید صورت گیرد؟
هر وقت صحبت از تغییر و تحول می شود، اولین نکته ای که به ذهن متبادر می شود آن است که وضعیت موجود با وضعیت مطلوب تفاوت دارد. پس نگاه به بحث تحول نیازمند در نظر داشتن دو وضعیت موجود و مطلوب و مقایسه آن دو با هم است؛ اما از آنجا که وضعیت موجود و مطلوب در هر یک از علومی که به آنها اشاره شد، مختص به آن علم است، بحث از تحول در علوم انسانی در هر علمی از یک زاویه خاص قابل طرح و پیگیری خواهد بود؛ البته پس از تبیین معانی تحول، شاید بتوانیم یک سری وجوه مشترک هم بین آنها پیدا کنیم.
در ادامه به ترتیب به علومی که ریشه در فرهنگ اسلامی دارند، برای نمونه فقه و اصول، و علومی که مدتها پیش در فرهنگ اسلامی بومی شدهاند مانند فلسفه اسلامی و علوم جدیدی که هنوز صورت بومی یا اسلامی نیافتهاند همچون روانشناسی و جامعه شناسی میتوان اشاره کرد و معنای تحول را در هر یک از این علوم به تصویر کشید.
رسا ـ سیر تحول در فقه و اصول چگونه بوده است؟
دو علم فقه و اصول بر مبنای بیانات پیامبر و امامان شیعه شکل گرفت تا در مجموع به استخراج احکام الهی از منابعی همچون کتاب و سنت و عقل بپردازد.
علم فقه و اصول در طول تاریخ تحولات زیادی را شاهد بوده که در کتابهای مربوط به ادوار فقه و اصول از آنها بحث شده است؛ اما نکته اینجا است که این دو علم برای استخراج احکام الهی در حوزه های خاصی مثل احکام فردی و عبادی از رشد بسیار زیادی برخوردار شده، اما در حوزه های دیگر بسیار نحیف ماندهاند. برای نمونه فقه و اصول کنونی ما قادر نیست به خوبی وظیفه دینی ما را در برابر معرفت، تربیت، محیط زیست، روابط بین الملل و غیره مشخص کند.
بر این اساس ضروری است علم فقه و اصول در حوزه های علمیه تحول یابد و شاخههای تخصصی فقه المعرفه، فقه التربیه، فقه الاجتماع، فقه السیاسه و غیره در کنار فقه الطهاره و دیگر کتابهای فقهی، شکل یافته و با گذشت زمان و در پرتو بحث و تدریس به نقطه اوج و تعالی خود برسد و قادر شود به مسائل تخصصی این حوزه ها پاسخ دهد؛ بنابر این تحول در این دو علم به معنای کارآمد کردن آنها در پاسخ به مسائل جدیدی است که انتظار می رود دین به آنها پاسخ دهد
رسا ـ به نظر میآید غیر از فقه و اصول، تحول در علوم دیگر حوزه نیز ضروری باشد.
یکی دیگر از علومی که هر چند صورت مدون آن ریشه در فرهنگ اسلامی نداشته؛ اما پس از ورود به جهان اسلام و تعامل با علم کلام، حدیث، عرفان و تفسیر و غیره، شکل بومی و اسلامی یافته است، علم فلسفه است.
یکی از وظایف فلسفه آنچنان که در ابتدای این علم مطرح می شود، ایضاح مبادی تصوری و تصدیقی سایر علوم است. دنبال کردن این وظیفه در غرب به شکلگیری نظامهای فلسفی متعددی انجامیده است. برای مثال فلسفه کانت، برای هماهنگی فلسفه با فیزیک نیوتنی و پوزیتویسم منطقی برای هماهنگی با هندسه های نااقلیدسی و نسبیت شکل می گیرند.
حال این سؤال قابل طرح است که آیا فلسفه اسلامی ما امروزه قادر است با علوم جدید مثل فیزیک، زیستشناسی، کیهانشناسی، روانشناسی، جامعه شناسی و دیگر علوم روز تعامل خوبی داشته باشد؟ البته به احتمال قوی این قابلیت در فلسفه اسلامی وجود دارد، اما به دلیل نبود اهتمام فلاسفه اسلامی به مسائل جدید، این قابلیتها به ظهور نرسیدهاند.
رسا ـ پس چگونه باید در فلسفه اسلامی تحول ایجاد کرد؟
البته ناسازگاریهایی که بعضاً بین فلسفه اسلامی و معارف اسلامی مشاهده میشود، نیز میتواند انگیزهای برای تحول در فلسفه ایجاد کند. برای مثال مشاهده میکنیم که در فلسفه بوعلی امکان اثبات معاد جسمانی وجود ندارد و بوعلی تنها از آن جهت که نصوص دینی بر آن تأکید کرده است، آن را می پذیرد؛ اما ملاصدرا میکوشد تا با مبانی دیگری، اثبات فلسفی برای معاد جسمانی تدارک بیند.
همچنین کاری نداریم که ملاصدرا در این زمینه به توفیق کامل دست یافته است یا خیر، اما به هر حال تلاش برای رفع ناسازگاریهای بین فلسفه از یک سو و دین، علم، عرفان و ... از سوی دیگر می تواند زمینه را برای تحول در فلسفه اسلامی فراهم آورد.
رسا ـ پس باید برای بسیاری از نظریاتی که تولید میشود، تاریخ مصرفی را لحاظ کرد.
اگر نگاهی تاریخی به علوم رفتاری داشته باشیم درمی یابیم که این دسته از علوم نیز از بدو پیدایش تا کنون شاهد تغییرات بسیاری بوده اند. دانشمندان علوم رفتاری در آغاز یک نگاه کاملا مکانیکی یا زیست شناختی به انسان داشتند و رفتار آدمیان را تنها بر اساس محرک و پاسخ تبیین می کردند. مدتی گذشت و دانشمندان متوجه شدند که این نگاه مکانیکی زیست شناختی به انسان نمی تواند تبیینهای موفقی از رفتار انسان را عرضه کند؛ از این رو به بُعد دیگری از وجود انسان، یعنی بُعد اجتماعی او توجه شد. بعدها نیز بر اثر تجربههای به دست آمده، بُعد روانی انسان و امروزه بُعد معنوی او نیز در تحلیلهای علوم رفتاری وارد شده است.
پس تحول علوم رفتاری تجربی در غرب ناشی از توجه دانشمندان به مبانی فلسفی و انسانشناسی این علوم از یک سو و آگاهی نسبت به ناکارآمدی این علوم در عرصه تبیین، پیش بینی و کنترل پدیده های انسانی از سوی دیگر بوده است.
البته بحث درباره این دسته از علوم در کشور ما ابعاد دیگری هم می یابد. برای مثال بحث تعارض مبانی این علوم با مبانی دینی و بحث به روز نبودن این علوم را باید به دو مشکل یاد شده قبلی اضافه کرد. در حال حاضر آموزش و پژوهش در عرصه علوم انسانی کشور ما همگام با آخرین دستاوردهای علوم انسانی در عرصه بین المللی نیست و این نقیصه ای است که باید به همت مسئولان امر چاره اندیشی شود.
رسا ـ با نگاه آسیب شناسی، ضرورت تحول در علوم انسانی را در چند محور میتوان پیگیری کرد؟
به روز نبودن علوم انسانی و اجتماعی در کشور، ناکارآمدی علوم انسانی و اجتماعی در عرصه عمل، ناکارآمدی علوم انسانی و اجتماعی در عرصه نظری و تعامل دو سویه با سایر علوم، ضعف مبانی فلسفی همچون هستیشناسی، معرفتشناسی، روششناسی، انسانشناسی و غیره در عرصه علوم انسانی و اجتماعی، و تعارض مبانی فلسفی علوم انسانی و اجتماعی با معارف اسلامی، باید به دقت واکاوی و مورد بررسی قرار گیرد.
علوم انسانی را در صورتی میتوانیم متحول بدانیم که آثار آن را در مدیریت جامعه، اقتصاد و روابط سیاسی شاهد باشیم، به کارنگرفتن کسانی که در رشتههای گوناگون علوم انسانی تحصیل کردهاند در بدنه مدیریتی کشور مشکلات را بیشتر میکند.
یکی از آسیبهای دیگر در علوم انسانی جرأت نداشتن بر نقد نظریات دیگران است، بوعلی سینا ایرادهای منطقی و جدی به منطق ارسطو میگیرد که اگر یک دانشمند غربی این ایراد را میگرفت، نقد او سرمنشأ یک نظریه و مکتب جدید میشد.
رسا ـ البته به نظر میرسد استادان دورههای گوناگون برای نوجوانان و جوانان مشکلات پژوهشی و آموزشی را نباید نادیده بگیرند، درست است؟
برای توضیح این مطلب بهتر است من مثالی را عنوان کنم؛ «لیپمن» در فلسفه تعلیم و تربیت حدود بیست سال تدریس کرده است، وی در تدریس فلسفه احساس میکند دانشجو نمیتواند به درستی فلسفه را فرا بگیرد و پس از پایان تحصیل نیز دارای تفکر فلسفی نمیشود؛ از این رو سبک تدریس خود را و همچنین کتاب خود را تغییر داده، این کار نیز در آموزش دانشجویان اثری نداشت و به این نتیجه رسید که آموزش فلسفه برای سن دانشگاهی مناسب نیست از این رو کودکی و نوجوانی را برای اموزش فلسفه انتخاب کرده است و در ادامه این نظریه کتاب فلسفه برای کودکان را تدوین کرده؛ چون باید نوجوان ابتدا مسائل تعقلی را درک کند تا در دوران دانشگاه آن داشتهها را برای تولید نظریات استفاده کند.
این فیلسوف با تأسیس آموزشگاه کار خود را آغاز کرده و در عرصه بینالملل نیز از وی تقدیر شده است؛ االبته این شیوه آموزشی در کشورهای دیگر همچون کشور ما اجرا شده است.
این را هم یادآور شوم این مدل جدید در آموزش فلسفه در کشور ما به صورت کامل و بدون در نظر گرفتن لوازم و اقتضائات آن از دیگران گرفتهایم و هیچ فکری برای اسلامی کردن و یا بومی کردن آن نمیکنیم.
همچنین اگر ما تاریخ را بخوانیم میبینیم دانشمندانی که نظریه میدهند آن نظریه با شرائط فکری و زمانی آنها درهم تنیده است، برخی دانشمندان یهود، یهودی بودن خود را در نظریه علمی خود ظهور و بروز دادند؛ این را باید برای دانشجویان خودمان بیان کنیم مبنی بر این که اگر یهودی بودن در تولید علم اثرگذار است، چرا مسلمان بودن یک دانشجو در تولید علم و نظریه دخیل نباشد.
رسا ـ در پژوهش حوزوی چه تحولی باید صورت گیرد؟
یکی از عواملی که پژوهش حوزه را متحول میکند خروج از متنمحوری است، باید مسألهمحوری را جایگزین آن کنیم، متأسفانه نگاه مسألهمحور هم در آموزش حوزه و هم در دانشگاه وجود ندارد.
ببینید اصول فلسفه و روش رئالیسم در رویارویی با یک مسأله روز به نام مارکسیسم بوده، همچنین کاری باید امروز هم صورت گیرد؛ از این رو تا از نظریات گوناگون در عرصه بینالملل آشنایی کامل نداشته باشیم، هرگز نمیتوانیم آن نظریه را نقد و نظریهای جدید را مطرح کنیم.
در بحث فلسفه تحلیلی، علم اصول ما حرفهای بسیاری برای گفتن دارد؛ اما متأسفانه دانشجوی دکترای فلسفه تحلیلی که حوزوی باشد اندک داریم. دکتر صادق لاریجانی که فلسفه تحلیلی را به خوبی میداند، از دل حوزه برآمده است و میتواند حرفهای جدیدی از دل اصول استخراج کند.
رسا ـ با چه شیوههایی میتوان به مسأله محوری پرداخت؟
شناسایی نظریات جدید، نشستهای نقد و نظر، آموختن زبان روز دنیا، برگزاری حلقههای گفتوگو بین طلاب و دانشجویان که شهید استاد مطهری این حلقه را راهاندازی کرده بود، برخی از عوامل و لوازم در پرداختن به مسألهمحوری است.
حلقههای گفتوگو میتواند هم دو طرف را با ادبیات و اخلاق همدیگر آشنا کند و هم یک کار پژوهشی را همراه داشته باشد. متأسفانه کسانی که در عمق تحولات علمی دانشگاه هستند با کسانی که در عمق تحولات علمی حوزه هستند، ارتباط ندارند.
اگر سیر تحول فلسفه را در جهان اسلام نگاه بکنیم این تحول در تعامل متکلمین با محدثین به وجود آمد؛ از این رو تا تعامل نباشد نظریهها مطرح و نقد نمیشود و در نهایت نظریهای جدید هم پدید نمیآید؛ این یعنی رکود علمی و پژوهش!
رسا ـ تعامل پژوهشگران و بدنه دستگاه های اجرایی باید در چه سطحی صورت گیرد؟
چرخه پژوهش اگر میخواهد متحول شود باید ارتباط تنگاتنگی بین پژوهشگران و دلتمردان کلید بخورد؛ در برخی از کشورها دانشمندان بزرگ آن کشور جزء مشاوران ارشد رییس جمهور شمرده میشوند؛ بنابراین تعامل با دولت سبب میشود آیین نامههای آموزشی و پژوهشی به روز و توانمندتر از گذشته تدوین شوند. از سویی دیگر نهاد مرتبط بین پژوهشگران و مسؤولان اجرایی میبایست مشخص شود.
کسی هم که میخواهد آینده پژوهی هم بکند باید از سوی دولت حمایت شود؛ چون آینده پژوهی هزینه بسیاری را میطلبد، به دلیل اینکه خروجی کار را نمیتوان در همان لحظه دید و برای اجرایی شدن پژوهشها سالها طول میکشد.
رسا ـ برخی از مشکلات ما مربوط آموزش در دوران دبستان هم میشود؛ یعنی اهمیت آموزش در دوران ابتدایی برای معلم و خانوادهها هنوز جا نیفتاده است.
در اینجا باید به تاریخ علمی اشاره کنم؛ کسانی که تحولاتی به وجود آوردند در دوران کودکی یا نوجوانی دارای تفکر انتقادی و خلاقیت بودند، نقد کردن انچه که موجود است و همچنین ابتکار در ضمن نقدکردن بسیار مهم است که متآسفانه در خانوادهها رعایت نمیشود و استعداد دانشآموز به راحتی سرکوب میشود؛ خانوادهها امروزه ناگزیر هستند مباحث تربیتی و اموزشی فرزندان خود را جدی بگیرند که در این کار نیازمند دوچیز است؛ یکی آشنایی با مباحث تربیتی و دوم باید برای تربیت زمانگذاری کرد.
درباره آموزش در دوران ابتدایی، معلم همان مدل و روش حل مسأله خود را از دانشآموز میخواهد که این هم جلوی رشد را میگیرد.
رسا ـ نقطه قوت ترویج علم در حوزه چیست؟
مباحثه در حوزه بسیار در ترویج علم مؤثر است، دانشگاه این قابلیت را ندارد؛ بنابر این یک حوزوی به آسانی میتواند اندوختههای خود را در قالب های گوناگون بیانی ارائه دهد.
گویندگی، شنوندگی، بحث را خوب مطرح کردن، جمعبندی بحث، قدرت تحلیل، ارائه ایده جدید از فراوردههای مباحثه است در اینجا حلقه علمی بدون استاد تشکیل میشود و کسی نمیتواند نظر خود را تحمیل کند و تنها با یک هدایتکننده بحث، مباحثه ادامه پیدا میکند که اینها از ویژگیهای آموزشی در حوزه است.
رسا ـ با تشکر از اینکه وقت گرانقدر خود را در اختیار خبرگزاری رسا گذاشتید./گ402
ارسال نظرات