دکتر محمدینیا:
«شهر هوشمند» بدون نگاه انتقادی، ناپایداری و نابرابری را تشدید میکند
عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه، با تأکید بر اینکه هوشمندسازی پاسخی فناورانه به بحرانهای حکمرانی است نه راهحلی جامع، هشدار داد ایده شهر هوشمند در صورت فقدان ارزیابی انتقادی میتواند به تعمیق نابرابری اجتماعی، تضعیف عاملیت شهروندان و تشدید ناپایداری زیستمحیطی منجر شود.
به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، دکتر محمد محمدینیا، عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه، در پیشنشست همایش بین المللی دین، فرهنگ و فناوری با موضوع تنشهای ایده شهر هوشمند که امروز صبح در پژوهشگاه فضای مجازی برگزار شد، با اشاره به رواج ایده «شهر هوشمند» و «حکمرانی هوشمند» در ادبیات سیاستگذاری معاصر، تأکید کرد: ایده هوشمندسازی اساساً بهعنوان پاسخی فناورانه به بحرانهای درونی حکمرانی و ناکارآمدیهای ساختاری شکل گرفته است، نه بهمثابه راهحلی جامع برای مسائل اجتماعی، سیاسی و اقتصادی.
وی با بیان اینکه هر نظام حکمرانی در مقاطعی با بحران و اختلال مواجه میشود، افزود: زمانی که بحران بروز میکند، مجموعهای از راهحلها مطرح میشود که برخی از آنها ماهیت اجتماعی و سیاسی دارند و برخی دیگر، راهحلهای فناورانهاند. در بسیاری از موارد، این پندار شکل میگیرد که میتوان مسائل عمیق اجتماعی، اقتصادی و سیاسی را صرفاً با ابزارهای فنی و فناوری حلوفصل کرد.
محمدینیا با اشاره به خاستگاههای ایده هوشمندسازی گفت: یکی از بحرانهایی که ایده «شهر هوشمند» و «دولت هوشمند» درصدد پاسخ به آن بوده، بحرانهای ناشی از رکودهای ادواری در نظام سرمایهداری و همچنین بحرانهای زیستمحیطی جهانی است. رشد اقتصادی افسارگسیخته، در کنار تخریبهای گسترده محیط زیست، زمینهساز طرح نسخههایی مانند توسعه پایدار و شهر هوشمند شد.

وی تصریح کرد: ایده شهر هوشمند در واقع حاصل تقاطع چند گفتمان است؛ از جمله شهر خلاق، شهر کارآفرین، شهر پایدار و شهر دیجیتال. این گفتمانها در کنار هم، چشماندازی را ترسیم میکنند که مدعی حل همزمان مشکلات رشد اقتصادی، محیط زیست، اشتغال و عدالت اجتماعی است.
عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه با تشریح مؤلفههای اصلی این گفتمان اظهار داشت: یکپارچگی و ادغام نظامهای مدیریت شهری، افزایش بهرهوری عملیاتی مبتنی بر نوآوری، حفاظت بیشتر از محیط زیست، ارتقای عدالت اجتماعی و گسترش کارآفرینی از جمله مهمترین ادعاهای مطرحشده در ایده شهر هوشمند است.
محمدینیا ادامه داد: در این چشمانداز، بهرهوری نه از طریق فشار بر نیروی کار، بلکه با تکیه بر نوآوریهای فناورانه دنبال میشود. همچنین ادعا میشود که با توسعه فناوریهای سبز، میتوان رشد اقتصادی را با حفظ محیط زیست همراه کرد و در عین حال، فرصتهای شغلی جدیدی را در قالب بازارها و الگوهای مصرف نوظهور ــ مانند خانههای هوشمند ــ ایجاد نمود.

«هوشمندسازی» بهدلیل سودهای کلان، به کانون هجوم سرمایهها تبدیل شده است
وی افزود: شرکتهای بزرگ فناورانه، سرمایهگذاران خطرپذیر و حتی سرمایهگذاریهای تضمینشده و کمریسک، همگی در حال هدایت منابع خود به سمت پروژههای هوشمندسازی هستند. در نتیجه، شاهد سیلی از سرمایهگذاری دولتی و خصوصی در این عرصه هستیم؛ روندی که نهتنها در جهان، بلکه در ایران نیز بهشدت در حال گسترش است و در سالهای آینده تشدید خواهد شد.
محمدینیا با اشاره به وضعیت ایران گفت: در کشور ما نیز دولتها، شرکتها و نهادهای حاکمیتی بهطور کامل در جاذبه این گفتمان قرار گرفتهاند. کلیدواژه «هوشمندسازی» طی سالهای اخیر بهصورت مکرر در سخنان رؤسای جمهور، معاون اول رئیسجمهور، وزرا، استانداران و مدیران شهری تکرار شده و به یک مفهوم مسلط در ادبیات رسمی تبدیل شده است.
وی تصریح کرد: حتی در سطح نهادهای عالی سیاستگذاری فرهنگی و فضای مجازی، از جمله شورای عالی انقلاب فرهنگی و شورای عالی فضای مجازی، هوشمندسازی بهعنوان راهحل حکمرانی آینده مطرح میشود؛ در حالی که ادبیات پژوهشی عمیق و نقادانه درباره این موضوع در داخل کشور بهطور جدی تولید نشده است.
عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه با اشاره به تجربههای جهانی اظهار داشت: شهرهای موسوم به «برند شهر هوشمند» در نقاط مختلف جهان ــ از بارسلونا در اروپا تا نمونههایی در آسیا، آمریکا و خاورمیانه ــ بهعنوان الگو معرفی میشوند، اما بررسیهای موردی نشان میدهد شواهد قاطعی برای تحقق ادعاهای حداکثری این مدلها وجود ندارد.
محمدینیا با نقد منطق رشد در این الگو گفت: یکی از پایههای نظری گفتمان شهر هوشمند، ایده «اثر سرریز» است؛ به این معنا که انباشت سرمایه و سود در قلههای اقتصادی، بهتدریج به طبقات پایین جامعه سرریز میشود. اما تجربهها نشان میدهد این اثر سرریز، نهتنها به توزیع عادلانه فرصتها منجر نشده، بلکه در بسیاری موارد شکاف طبقاتی و نابرابری اجتماعی را تشدید کرده است.

وی ادامه داد: در این مدل، بازار تقویت و نقش دولت تضعیف میشود و منطق بازار، نابرابری را بازتولید میکند. شهر هوشمند نیز از این قاعده مستثنی نیست و بیعدالتیهای ساختاری در آن بازتولید میشود.
عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه با اشاره به روند فزاینده انحصارها افزود: یکی از تنشهای جدی در چشمانداز شهر هوشمند، تشدید انحصارهاست. برخلاف ادعاها، انحصارهای پیشین نهتنها از بین نرفتهاند، بلکه کنسرسیومهای بزرگ شرکتی کنترل نوآوری را در دست گرفتهاند. مقایسه اقتصاد ایالات متحده در دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ با دهههای ۲۰۱۰ و ۲۰۲۰ نشان میدهد میزان ادغام شرکتها و تمرکز بازار، بهویژه در حوزه فناوری اطلاعات، بهمراتب افزایش یافته است.
محمدینیا با اشاره به پیامدهای اجتماعی این روند گفت: برخلاف ادعای شمول اجتماعی، گروههای فاقد سرمایه و دانش فنی در فرآیند تصمیمسازی شهر هوشمند به حاشیه رانده میشوند. نتیجه این وضعیت، طرد بیشتر گروههای اجتماعی و تعمیق شکافهایی است که قرار بود با هوشمندسازی کاهش یابد.
وی تأکید کرد: در واقع، مسئلهای که بهعنوان معضل حکمرانی ــ یعنی شکاف اجتماعی ــ شناسایی شده بود، اکنون با یک راهحل فناورانه نهتنها حل نشده، بلکه تشدید نیز شده است.

رشد وعدهدادهشده در «شهر هوشمند» ناپایدار و فاقد شواهد تجربی است
وی افزود: بررسیهای میدانی و مطالعات موردی شهرهایی مانند بارسلونا، آستین و سایر نمونههای مطرح جهانی نشان میدهد که امیدها و انتظاراتی که طرفداران شهر هوشمند درباره رشد اقتصادی، اشتغال و رفاه عمومی مطرح میکنند، پشتوانه تجربی محکمی ندارد.
محمدینیا با اشاره به تنش دوم این گفتمان اظهار داشت: تنش دوم، توزیع نابرابر منافع نوآوری است. شهر هوشمند، شهر دیجیتال، شهر خلاق، شهر پایدار و شهر کارآفرین، همگی در نهایت مبتنی بر فناوری و اقتصاد نوآوری هستند. به همین دلیل، محیط استارتاپی در این گفتمان بهشدت گسترش مییابد و جذابیت بالایی پیدا میکند.
وی ادامه داد: مدعای اصلی طرفداران این چشمانداز آن است که نوآوری و اقتصاد دانشبنیان، فرصتهای شغلی و مهارتی جدیدی خلق میکند که پیشتر وجود نداشته است. برای نمونه، از «بارسلونای هوشمند» یا شهر آستین در آمریکا یاد میشود؛ جایی که در حوزه انرژیهای تجدیدپذیر، خانهها به واحدهای تولید و مصرف همزمان انرژی تبدیل شدهاند.
عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه با بیان اینکه این ایده در ظاهر جذاب است، تصریح کرد: تبدیل خانهها به تولیدکننده انرژی تجدیدپذیر در یک سیستم یکپارچه هوشمند، در نگاه نخست امیدبخش به نظر میرسد و تا حدی نیز اجرا شده است؛ اما مسئله اصلی این است که چه کسانی امکان ورود به این بازار را دارند؟
محمدینیا گفت: تنها افرادی میتوانند از این فرصتها بهرهمند شوند که مالکیت امن و سرمایه اولیه کافی داشته باشند. کسانی که خانههایشان در رهن بانکی است یا از امنیت اقتصادی برخوردار نیستند، عملاً از این چرخه حذف میشوند. تجربه جهانی بیخانمانسازی گسترده نیز دقیقاً حاصل همین سازوکارهای سلب مالکیت است.
وی تأکید کرد: شواهد کافی وجود ندارد که نشان دهد منافع این نوآوریها بهصورت عادلانه به عموم مردم میرسد. در عمل، طبقات برخوردار بیشترین بهره را میبرند و دسترسی اقشار متوسط و ضعیف به این فرصتها بسیار محدود است.
عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه با طرح تمایز میان کارآفرینی مطلق و کارآفرینی مشروط گفت: اگر نوآوری و کارآفرینی صرفاً با معیار تولید شغل سنجیده شود، شاید چالشی وجود نداشته باشد؛ اما اگر کارآفرینی را مشروط به عدالت اجتماعی بدانیم، آنگاه تنش توزیع نابرابر منافع نوآوری به یک مسئله جدی در ایده شهر هوشمند تبدیل میشود.
محمدینیا در تشریح تنش سوم خاطرنشان کرد: در شهر هوشمند، شهروندان بهتدریج به «منابع داده» تبدیل میشوند. با گسترش شبکههای جمعآوری، ذخیره و پردازش داده، شهروند از یک کنشگر فعال به عنصری منفعل در نظام تکنولوژیک بدل میشود و عاملیت اجتماعی او کاهش مییابد.

وی افزود: جذابیت نوآوری و کارآفرینی، این کاهش عاملیت را پنهان میکند و در نتیجه، نقش نهادهای عمومی و تشکلهای حامی منافع جمعی تضعیف میشود. نمونههای پلتفرمی، حتی پیش از تحقق کامل شهر هوشمند، این مسئله را بهروشنی نشان میدهند.
عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه با اشاره به تجربه پلتفرمهای حملونقل گفت: در پلتفرمهایی مانند اسنپ، امکان شکلگیری تشکلهای صنفی و کارگری برای رانندگان عملاً از بین رفته است و قدرت تصمیمگیری بهطور کامل در اختیار صاحبان پلتفرم قرار دارد. این همان سلب عاملیت شهروندی است که در مقیاس شهر هوشمند تشدید میشود.
وی افزود: شهرها همواره در یک رابطه زنده و ارگانیک با بیرون از خود قرار دارند؛ منابع از بیرون وارد شهر میشود، درون شهر مصرف و مدیریت میشود و پیامدهای آن دوباره به محیط پیرامونی بازمیگردد. در ایده شهر هوشمند، این رابطه بهشدت تقلیل پیدا میکند و شهر بهمثابه یک جزیره فناورانه مستقل تصور میشود؛ تصوری که پیامدهای زیستمحیطی آن نادیده گرفته میشود.
محمدینیا با اشاره به تنش پایانی این گفتمان اظهار داشت: آخرین چالش مهم شهر هوشمند، تولید و تثبیت فرهنگ مصرفی گستردهتر است. فرهنگی که بهواسطه خلق بازارهای جدید، کالاها و خدمات دیجیتال و الگوهای مصرف تازه شکل میگیرد و در عمل، ناپایداری را تشدید میکند.
وی ادامه داد: در تقاطع ایدههای شهر پایدار، شهر خلاق، شهر کارآفرین و شهر دیجیتال، چشماندازی ترسیم میشود که هدف آن خلق بازارهای تازه و الگوهای مصرف جدید است؛ اما این الگوهای مصرف، برخلاف ادعاها، اغلب ناپایدارتر از گذشتهاند و فشار بیشتری بر منابع مادی و محیط زیست وارد میکنند.

عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه تأکید کرد: نتیجه آن است که بهجای کاهش ناپایداری، شهر هوشمند در برخی موارد به تثبیت و تشدید ناپایداری منجر میشود؛ مسئلهای که نیازمند تأمل جدی و بازاندیشی در مبانی این ایده است.
محمدینیا در پایان با تصریح اینکه نقد به معنای نفی نیست، خاطرنشان کرد: بررسی و ارزیابی انتقادی ایده شهر هوشمند هرگز به معنای کنار گذاشتن آن نیست. ما ناگزیر باید به سمت هوشمندسازی حرکت کنیم، اما این حرکت باید آگاهانه، مشروط و مبتنی بر شناخت دقیق تنشها و پیامدهای پنهان آن باشد.
ارسال نظرات