۲۲ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۴:۱۳
کد خبر: ۸۱۱۵۳۱

دو اتاق، دو فرشته، یک ویرانه

دو اتاق، دو فرشته، یک ویرانه
در دو اتاق کوچک که فقط یک دیوار نازک‌شان از هم جدا می‌کرد، دو دختر خردسال با رویایی کودکانه به خواب رفته بودند؛ صبح، دیگر نه اتاقی بود، نه دیواری، فقط تکه‌های بلوکی که گوش تا گوش خاطره‌شان را پر کرده بود.
به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، شاید آخرین باری بود که قرار بود شب را به آرامی طی کنند؛
شاید آخرین شبی بود که قرار بود ستاره‌ها را بشمارند و با رویایی کودکانه به خواب روند؛
شاید آخرین شبی بود که صدای خنده‌ دختران خُردسال در دو خانه‌ کنار هم طنین‌انداز می‌شد—
شاید آخرین باری بود که دخترکی در آغوش پدر و مادرش نوازش می‌شد—
فرشتگان کوچکی که هنوز نمی‌دانستند جهان چقدر می‌تواند سرد و بی‌رحم باشد؛
دخترکان کوچکی که دیگر بال‌های‌شان بر زمین افتاده بود.
 
دو اتاق، دو فرشته، یک ویرانه
 
برای ثبت تصاویر به همراه گروه‌ی از امدادگران وارد خانه‌ای شدم که صحنه‌ای غم‌انگیز برایم رقم زد؛
خانه‌ای که روزگاری نفس می‌کشید، اکنون خفه شده بود.
دو خانه، دو اتاق خواب، دو کودک، دو فرشته—
چهار کلمه که هر کدام بار سنگینی از معنا را بر دوش می‌کشیدند.
 
این دو اتاق که فقط با یک دیوار نازک از هم جدا شده بودند—
همان دیواری که شاید همدیگر را از پس آن، صدا می‌کردند،
اما
دیگر آن دیوار وجود نداشت.
آوار بر سر صاحبان این دو اتاق فرود آمده بود
و آن‌ها را در آغوشی از خاک و آجر و بتن به خواب ابدی برده بود.
این دو اتاق کوچک را به یک اتاق بزرگ تبدیل کرده بود—
اتاقی که وسعتش را به قیمت جان به دست آورده بود.
 
دو اتاق، دو فرشته، یک ویرانه
 
اتاقی که تا قبل از این جنایت، پر از خنده و شادی و امید به زندگی بود—
جایی که اسباب‌بازی‌های رنگی روی زمین پخش بود،
جایی که عکس‌های کودکانه روی دیوار نصب بود،
اکنون پر شده بود از تکه‌های بلوکی که گوش تا گوش اتاق را گرفته بود؛
تکه‌هایی که روزگاری دیوار بودند و سقف بودند و امنیت بودند.
در میان این ویرانه، جایی که باید تخت کودکانه می‌بود، آوار نشسته بود.
جایی که باید صدای نفس کودک شنیده می‌شد، سکوت مرگباری سکونت کرده بود.
 
و من ایستاده بودم میان این دو اتاق که دیگر یکی شده بودند—
میان زندگی و مرگ،
میان خاطره و واقعیت،
میان آنچه بود و آنچه دیگر هرگز نخواهد بود.
 
دو اتاق، دو فرشته، یک ویرانه
 
و با خودم فکر کردم:
این‌ها فقط دو اتاق بودند؟
یا دو جهان بودند که در هم فرو ریختند؟
این‌ها فقط دو کودک بودند؟
یا دو آینده بودند که نابود شدند؟
این‌ها فقط یک دیوار بود که خراب شد؟
یا مرز میان انسانیت و وحشی‌گری بود که فروریخت؟
 
دو اتاق، دو فرشته، یک ویرانه
علی رشیدیان
ارسال نظرات