حضور مردم در خیابانها روحیه دشمن را از بین برد
اشاره: حضور خودجوش مردم در خیابانها، معادله قدرت را دگرگون کرد. وقتی تودههای مردمی وارد میدان شدند، اغتشاشگران حرفهای جرأت ظهور نیافتند، زیرا پشتوانه همراهی قشر خاکستری را از دست دادند. این حضور، روحیه مدافعان امنیت را چندین برابر تقویت کرد و دشمن را دچار انفعال ساخت. مهمترین سلاح در ناآرامیها، نه فناوری، بلکه احساس قدرت ناشی از همدلی مردم است. نیروی نظامی و انتظامی وقتی پشت خود را گرمِ حضور مردم ببیند، فراتر از تجهیزات عمل میکند. این پیوند عمیق میان مردم و مدافعان امنیت، سرمایه راهبردی جامعه است که موازنه را به نگاهداری نظم عمومی تغییر میدهد.
در همین راستا دکتر سید محمد علی غمامی، عضو هیئت علمی گروه مطالعات فرهنگی و ارتباطات دانشگاه باقرالعلوم(ع)، در گفتوگویی تفصیلی با خبرنگار سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، به تحلیل تحولات اخیر اجتماعی اخیر پرداخته است که مشروح آن در ادامه خواهد آمد:
رسا ـ چگونه حضور مردم در خیابانها امنیت جامعه را تقویت کرد؟
وقتی مردم به خیابانها آمدند، اغتشاشگران دیگر نتوانستند وارد میدان شوند. علت اصلی این بود که آنها احساس امنیت نمیکردند. افراد آموزشدیدهای که امکانات خرابکاری زیادی داشتند، به خاطر از دست دادن همراهی قشر خاکستری، جرأت ورود به میدان را از دست دادند. حضور مردم باعث شد موازنه قدرت به شدت تغییر کند؛ روحیه دشمن از بین رفت و در مقابل، روحیه نیروهای نظامی و انتظامی چندین برابر تقویت شد.
رسا ـ روحیه چه نقشی در موازنه قدرت ایفا میکند؟
نکتهای که در فضای آکادمیک کمتر به آن توجه میشود، این است که در نهایت چه کسی باید با اغتشاشگر مبارزه کند؟ پلیس، سرباز و بسیجی. حضور مردم در خیابان صرفاً فضا را از آنها نمیگیرد؛ شهر به این بزرگی هزاران فضای دیگر دارد که میتواند محل فعالیت آشوبطلبانه باشد.
اما نکته اصلی این است که سرباز، بسیجی و پلیسی که وسط میدان حضور دارد، احساس میکند و میبیند که مردم در کنارش هستند. این حضور، روحیهای بینظیر برای او ایجاد میکند. بهترین سلاح مبارزه با دشمن، احساس قدرتی است که از این حضور به دست میآید.
حضور مردم در خیابان باعث میشود نیروی انتظامی و نظامی ما قدرتی فراتر از سلاحها و تکنولوژیها پیدا کنند. همچنین، اغتشاشگر آماده و تربیتشدهای که قبلاً احساس میکرد مردم با او هستند، با مشاهده حضور مردم، روحیه خود را از دست میدهد.
از دست دادن روحیه دشمن و تقویت مضاعف نیروهای انتظامی و نظامی، موازنه قدرت را به شدت تغییر میدهد. هنوز هم دعوا بین نیروهای آموزشدیده دو طرف است، اما روحیه این دو با حضور مردم جابجا شده است.
رسا ـ چرا مفهوم روح و روحیه در تحلیلهای اجتماعی کمتر مورد توجه قرار میگیرد؟
مفهوم روح و روحیه در اینجا بسیار کلیدی است و متأسفانه در ادبیات علوم اجتماعی کمتر به آن توجه میشود. از همه مهمتر اینکه این روح و روحیه را چه کسی ایجاد کرده؟ مردم. یعنی قشر ساده و معمولی مردم.
این قدرت وقتی که نیروی نظامی میگوید سوخت موشک ما مردم هستند، از عمق جانش میزند. این حرف اغراقآمیز نیست، بلکه یک واقعیت است. سوخت اصلی موشک، همان روحیه و توانایی است که حضور مردم ایجاد کرده است. اگر مردم حضور نداشته باشند، آن آشوبگر میتواند در هر زمان و مکان دیگری روزها شلوغ کند.
رسا ـ دانشگاهیان در قبال تحولات اجتماعی چه مسئولیتی دارند؟
مشکل ما این نیست که بخواهیم مردم را تغییر دهیم. مسئله این است که خودمان باید تغییر کنیم. ما ادراک درستی از پدیدهای به نام مردم، حضور مردم و نقشآفرینی مردم نداریم.
با وجود یادداشتهای علمی، میخواهیم مردم را بهتر درک کنیم، اما میبینیم که نسبت به آنها بیتوجه هستیم. یا به جای همراهی بیشتر با این جریان، سکوت اختیار کردهایم یا بیتفاوت بودهایم، و حتی بعضی وقتها ضد آن یا خلاف آن عمل کردهایم.
در مقابل، مردم با تمام نیرو و توان خودشان میآیند وسط میدان. تفاوت ما دانشگاهیان با وضعیتی که مردم در میادین شکل دادند، همین است: آنها به میدان آمدند. دانشگاهیان باید تغییر کنند تا اشتراک درستی از پدیده فرهنگ مردم و اجتماع انسانی داشته باشند.
ما نباید تبدیل شویم به استاد دانشگاهی که به محض پدید آمدن بحران در جمهوری اسلامی، اولین نفری باشد که فرار میکند و به شهرستان میرود. بلکه باید اولین نفری باشد که میآید و به مردم کمک میکند، در بین مردم است و جلودار مردم میشود.
رسا ـ مساجد چه نقشی در تحولات اجتماعی میتوانند ایفا کنند؟
مساجد ما نسبت به بقیه نهادهای اجتماعی فعالتر هستند، اما در برابر این فضای ایجادشده خیلی ظهور و بروز ندارند. باید مساجد تبدیل شوند به مراکز اجتماع مردم و کمک کنند به حضور مردم در شهرها.
رسا ـ مهمترین آسیبهای نگارش علمی کدامند؟
یکی از مشکلات اصلی در نگارشهای علمی، عدم توجه به توازن بین امر جزئی و کلی است. عموماً متنها حرفهای به شدت کلگرایانه مطرح میکنند. ورودشان به بحث با گزارههای کلی شروع میشود و نه تنها با این گزارهها شروع میکنند، بلکه ظاهراً تا آخر همینطور طرحهای کلی میزنند و با حرفهای کلی هم ختم میکنند.
این رویه چند تبعات دارد: اول اینکه متن را از شواهد خالی میکند و دوم اینکه فهمیدنش را سخت میکند. هدف ما در علم این است که دقیقاً گزارههای کلی به دست بیاوریم، اما باید توازنی بین گزاره کلی و گزارههای جزئی برقرار شود.
شروع ما بهتر است با یک ادبیات کاملاً ناظر به امر جزئی باشد تا مخاطب ارتباط برقرار کند و سپس او را به سمت گزاره کلی حرکت دهیم و دوباره آن امر کلی را با شواهد جزئی مستند کنیم.
تحقیقات ما باید شبیه درخت باشند. درختی که شاخههای بسیار زیادی دارد، اما تنها یک تنه دارد. تحقیق هم باید همینگونه باشد: یک تنه داشته باشد و شاخههای متعددی که به امر جزئی ختم شود.
اکثر تحقیقاتی که با آنها مواجه هستیم، اتصالشان با جزئیات فرهنگ زندگی مردم و پدیدههای اجتماعی کاملاً قطع شده است. یک سری کلیات ابوالبقاء میگوییم بدون اینکه بتوانیم توضیح دهیم مثلاً اگر نظام اقتصادی ما قرار است توحیدی شود، یعنی من وقتی به مغازه میروم چه کار باید بکنم؟ وقتی میخواهم یک خرید کوچک یا بزرگ انجام دهم، ذیل این گزاره بزرگ که نظام اقتصادی باید توحیدی و الهی باشد، چگونه این امر کلی باید اتصال داشته باشد با امر جزئی؟ عموماً امر جزئی باید بیشتر باشد و بیشتر متن باید واجد جزئیات باشد تا کلیات.
رسا ـ چگونه میتوان بین واقعگرایی و آرمانگرایی در نگارش علمی توازن ایجاد کرد؟
همین نسبت در مورد امر واقعگرا و آرمانگرایانه نیز وجود دارد. عموماً تحلیلهایمان توازن درستی بین امر واقعی و امر آرمانی ایجاد نمیکند. گاهی آنقدر واقعگرا هستیم که تمام ارزشها را کنار میگذاریم و احساس میکنیم کار علمی یعنی کار فارغ از ارزش، کاری که نباید ارزشداوری در آن باشد.
گاهی هم آنقدر آرمانگرا میشویم که واقعیتها را نمیبینیم. آنقدر آرمانگرا میشویم که مهمان شعاری ایدئولوژیک میشویم. فردی تریبون میخواهد برای بچههای حزباللهی مثلاً شعارهایی بدهد و آنها را ترغیب به کاری کند.
این دوگانه باید به شدت مورد توازن قرار بگیرد. اتفاقاً آن قسمتی که باید به خصوص به عنوان کسانی که در دانشگاه هستیم رعایت کنیم، آن بخش آرمانگرایانه است. نباید آنقدر آرمانگرا شویم که مخاطبان ما بگویند این متن یک کار و تحقیق شعاری است.
ما باید بیشتر واقعگرا باشیم. واقعگرایی که آرمانها را رها نکند، بلکه متن باید بیشتر رویکرد توصیفی و واقعگرایانه به واقعیت ارجاع داشته باشد. واقعیت را توضیح بدهد بدون اینکه آن را تبدیل کند به یک قضاوت ارزشی.
تلاش کنیم متنهای ما بیشتر رویکرد واقعگرایانه داشته باشد، یعنی متن حالت توصیفی داشته باشد و آن وجهه مهم آرمانگرایانهمان را در قالب توصیفات عرضه کنیم و جوری عرضه کنیم که مخاطبی که در دانشگاه است احساس نکند که با یک دانشجوی حزباللهی مواجه است که همان اول متنش را گذاشته، بلکه احساس کند که این فرد دارد واقعیتهایی را توصیف میکند.
توصیف واقعیت باید جوری باشد که مخاطب شما را به سمت یک آرمانی جلب کند و توجه بدهد. یعنی در نهایت در قسمتهای نتیجهگیری. پخت و پز اولیه ما کاملاً واقعگرایانه باشد.
رسا ـ سپاسگزاریم از وقتی که در اختیار خبرگزاری رسا قرار دادید.