۳۱ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۷
کد خبر: ۸۱۲۳۱۰
گزارش؛

پای کار انقلاب از راننده تاکسی تا اسنپ موتوری

پای کار انقلاب از راننده تاکسی تا اسنپ موتوری
خراسان - در شب‌های حماسه ملت از راننده تاکسی تا اسنپ موتوری با هر فکر و اعتقادی همه پای کار نظام و انقلاب هستند.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا در خراسان، مردم در شب های حماسه خیابان از هر قشر و فکری با هر نگاه و دیدگاهی کنار هم ایستاده تا بعثتشان را که حمایت از نظام و انقلاب و رهبری است به رخ دشمنان بکشند.

از راننده تاکسی تا اسنپ موتوری، کارگر و کارمند، بازاری و کاسب، تولیدکننده، همگی به نوعی خود را نشان می دهند تا همبستگی و اتحاد دشمن شکن را به نمایش بگذارند.

در این گزارش از راننده تاکسی و اسنپ موتوری مشهدی روایت می کنم که خودجوش در میدان خیابان حاضر شده و از کسب وکار خویش برای ابراز تفکر و اعتقادش می زند.

راننده تاکسی..!

نیم ساعتی بود که دستنوشته‌ای روی کارتن با دسته چوبی بدست گرفته، در حاشیه خیابان ایستاده بود..

نزدیک شدم گفتم خسته نشدی؟! حتما از صبح هم مدام درگیر فرمان و کلاچ و دنده ای...!

گفت از صبح مشغول کار بودم برای امرار معاش و یه لقمه حلال، حالا که خسته شدم آمدم اینجا انرژی بگیرم!

همینطور که دور می‌شدم از او، بهش حق دادم! دیدن این همه شور و شوقِ حضور، وطن دوستی و میهن پرستی، انرژی مثبت و حس و حال زیبایی به آدم‌ منتقل می کند!

او می توانست بعد یک روز سخت و خستگی جسمی و تکرار حرکت و توقف پشت چراغ و کلافگی ترافیک و بود و نبود مسافر و افکاری مثل گرونی سوخت و روغن و لاستیک و لوازم یدکی، خانه بنشیند و استراحت کند...

اما وجدان و غیرت ایرانیش اجازه ترک میدان را نمی‌دهد از این رو حاضر می‌شود سختی را به جان بخرد تا پای وطن و نظام و رهبری بماند.

وطن و انقلاب و رهبری شده فصل مشترک زندگی این روزهای ایرانی ها!

این همراهی و همبستگی انسان ها را به هم نزدیک می‌کند، ضمن فزونی مهر و محبت، پرخاش و درگیری را هم از اجتماع دور کرده و امنیت روانی جامعه را افزایش می دهد.

اسنپ موتوری..!

تو خیابون در حال حرکت بودم که صدای بلند مداحی حاج محمود از پشت سرم نزدیک و نزدیک تر میشد...

شهادت شهادت شهادت

سعادت سعادت سعادت...

 گمان حرکت هر نوع ماشینی رو داشتم الا چیزی که دیدم..

موتور سیکلتی دو ترکه بود که دو نفر پشت به پشت هم نشسته بودند نفر دوم به سختی باند بزرگی رو نگه داشته بود..

نگاه هر کی افتاد تا جایی که می‌شد با چشم دنبالشون می کرد..

پشت سرشون راه افتادم روی سپر جلو هم چراغ پر نوری نصب داشت که بیشتر جلب توجه می کرد..

در حال حرکت چندتا عکس و فیلم گرفتم اما نتونستم کنجکاوی نکنم بهش نزدیک شدم با یک اشاره توقف کرد..

از خودش و شغل و حس و حال و کاری که به نظرم خاص بود پرسیدم و جواب گرفتم...

تشکر که کردم خداحافظی کرد و منم چند متری دنبالش راه افتادم اما چیزی که شنیدم سنگین بود و مانع ادامه راه شد..

ذهنم درگیر دیده ها و شنیده ها بود تصاویر گوشی رو چک کردم تو حال حرکت و تاریکی شب کیفیت نداشت اما چندثانیه فیلم برای مستند شدن این روایت وطن دوستی بد نبود..

راکب موتور سی سال بیشتر نداشت، می گفت روزها اسنپ کار می کنه و شب ها با همین شمایل ساعت ها تو خیابون های مختلف شهر دور میزنه..!

نفر دوم شغلش آزاد و حدودا ۱۵ سالی بزرگتر از اون بود که تو خلق این حرکت زیبا شرکت داشت..

اهل کاشمر و ساکن مشهد بودند که از حس و حالشون، از وطن دوستی و میهن پرستی و لزوم حضور تو خيابون سخن گفتند..

دیدن این صحنه های زیبا از هموطنان، حال آدم رو دگرگون میکند، بغض گلوگیر می‌شود و اشک جاری.. به خودم می بالم از اینکه ایرانی هستم و شاهد این روزهای تاریخ ایرانم هستم، روزهای بزرگی که تمدن ایرانی اسلامی و عشق و ایمان به وطن رو فریاد می زند و صدای رسای اون در گوش تاریخ می‌پیچد../۹۳۳/

جوادرستمی 

ارسال نظرات