اتاق جنگ مجازی؛ چرا روایتهای رسانهای، واقعیت را سرکوب میکنند؟
به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، این روزها اگر نگاهی به خروجی شبکههای بینالمللی و رسانههای معارض داشته باشید، با یک الگوی تکراری و مهندسیشده مواجه میشوید. گویی یک اتاق فرمان واحد برای تمامی این رسانهها سناریویی نوشته است که در آن ایران، نه یک بازیگر فعال، بلکه یک سوژه منفعل و رو به فروپاشی تصویر میشود. اما واقعیت چیست؟
رسانه های معاند در یک هماهنگی کامل و با دستورالعملی دیکته شده، اتاق جنگی علیه ایران راه انداختهاند که هدفش نه اطلاع رسانی، بلکه ترور ذهن مخاطب است. این جبهه رسانهای که این روزها با تمام توان به میدان آمده، به خوبی می داند که توان مقابله با اقتدار میدانی ایران را ندارد، پس به تنها ابزار باقی مانده یعنی جعل واقعیت و مهندسی ادراک روی آورده است. آنها با تکرار طوطیوار کلیدواژههایی مثل انزوا، محاصره دریایی و فروپاشی اقتصادی، سعی دارند تصویری کاریکاتوری از ایران بسازند که هیچ نسبتی با واقعیت عینی ندارد.
این سناریو با یک هدف مشخص چیده شده است: القای بن بست و شکست مجازی. آنها می خواهند پیش از آنکه هر تحولی در میدان نبرد رخ دهد، ناامیدی را در ذهن مردم و تصمیم گیران نهادینه کنند. این همان جنگ شناختی است که در آن حقیقت قربانی می شود تا با ساخت دوگانههای دروغین و فرسایشی مثل معیشت در برابر قدرت، انسجام ملی را هدف قرار دهند. آنها با بمباران اخبار منفی و حذف عامدانه دادههای متعادل کننده، سعی دارند جامعه را در وضعیت اضطراب دائمی نگه دارند تا انرژی ملی صرف حواشی و تردیدهای بیجا شود.
اما واقعیت میدان چیزی است که این رسانه ها با سانسور شدید از کنار آن عبور می کنند. آنها عمدا نادیده میگیرند که ایران در قلب استراتژیک منطقه، صاحب موازنه قدرت است و شبکه نفوذ منطقهای آن، نه تنها تضعیف نشده، بلکه در لایههای عمیقتر امنیتی در حال تثبیت است. برخلاف القائات این رسانهها که ایران را منزوی نشان میدهند، کشور امروز در حال پیوند خوردن با قدرتهای نوظهور جهانی در بلوکهای جدید اقتصادی و امنیتی است و این یعنی پایان دوران تک قطبی مورد نظر غرب. قدرت نظامی ایران که تنها با نمایش گوشهای از توان بازدارندگی، هیمنه پوشالی تسلط آمریکا را در هم شکسته، ثابت کرد که معادلات دریایی دیگر در قبضه هیچ قدرتی نیست. آنهایی که دم از ناامیدی و فروپاشی میزنند، همانهایی هستند که از تاب آوری اقتصادی ایران در طول دههها تحریم عاجز ماندهاند و اکنون از سر استیصال به سیاه نماییهای بی پایه روی آورده اند.
هدف نهایی این جریان، فلج کردن اراده ملت در پشتیبانی از اصل نظام و متعاقب آن ضعف تصمیمگیری در صدر قدرت کشور که با اطلاع دقیق از توان نظامی، دیپلماسی و اشراف کامل به جریانات منطقه اتخاذ میشود است. سلب اعتماد عمومی با تحمیل حس اضطرار، یکی از سناریوهایی است که دشمنان امید دارند با استفاده از آن ایران را به عقب نشینی وا دارند. وقتی مسئول یا شهروند فکر کند که با یک شکست حتمی روبروست، احتمال اتخاذ تصمیمات منفعلانه افزایش مییابد و این دقیقا همان چیزی است که دشمن برایش هزینههای هنگفت میکند. اما حقیقت این است که ایران نه در انزواست و نه در موضع ضعف. این جبهه غربی است که با چالش های بی سابقه داخلی و فرسایش در قدرت نرم خود دست و پنجه نرم میکند و میخواهد با برجسته کردن مشکلات قابل حل ایران، سرپوشی بر شکستهای استراتژیک خود بگذارد.
ما امروز نه با یک تهدید واقعی، بلکه با یک هجمه تبلیغاتی مواجهیم که سلاح آن دروغ و سپر آن سانسور است. شناخت این بازی، نخستین گام برای خنثی سازی این عملیات روانی است؛ چرا که قدرت اصلی ایران در واقعیت میدان نهفته است، نه در تیترهای مهندسی شدهای که تاریخ مصرفشان با اولین کنش مقتدرانه جمهوری اسلامی به پایان میرسد. هر چه این فشار رسانهای سنگینتر میشود، نشانهای روشنتر از استیصال دشمن و قدرت رو به گسترش ایران است که خواب را از چشمان طراحی کنندگان این جنگ ادراکی ربوده است. امروز عبور از این شرایط نیازمند شَک در هر خبر، نگاه به تصویر کلان و هوشیاری در برابر جنگ روایت هاست؛ چرا که در این میدان، اولین قربانی حقیقت است و پیروز نهایی کسی است که اجازه ندهد واقعیت قدرت، در لایه های غبارآلود دروغ پنهان بماند.
الناز موسوی یکتا
پژوهشگر جنگ شناختی و رسانه