یادداشت رسیده؛
ترامپ و الگوی تکراری عقبنشینی
فرمان صادر شده بود، اما چند کشور عربی واسطه شدند و حمله به تأخیر افتاد. با این حال، خبرهایی در برخی کانالهای خبری منطقه منتشر شده مبنی بر اینکه همان کشورهای عربی نیز این ادعا را تکذیب کردهاند و میگویند اصلاً در جریان چنین حملهای نبودهاند.
دونالد ترامپ که همواره خود را رهبری قاطع و غیرقابل پیشبینی معرفی میکند، بار دیگر دست به ادعایی زده که بیش از آنکه واقعیت نظامی داشته باشد، بوی تاکتیک رسانهای و فشار روانی میدهد. او میگوید دستور حمله به ایران را برای شب ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ صادر کرده بوده، اما به درخواست چند کشور عربی، این حمله را چند روز به تأخیر انداخته است. این خروج از موضعگیری تند نظامی، در حالی تکرار میشود که پیشتر نیز موارد مشابهی از عقبنشینی ترامپ در لحظات آخر ثبت شده است. اما پرسش اساسی این است که آیا این ادعا واقعیت دارد یا یکی از چند سناریوی دیگر محتملتر است؟
در این نوشتار، چهار سناریوی محتمل درباره این ادعا بررسی میشود و در پایان، تحلیل میگردد که چرا چنین رفتاری نشاندهنده غیرحیاتی بودن جنگ با ایران برای آمریکاست.
تهدید بدون فرمان
احتمال دارد ترامپ هرگز چنین فرمانی صادر نکرده باشد، اما با طرح این ادعا میکوشد ایران را در مذاکرات تحت فشار قرار دهد. در این سناریو، هدف اصلی وادار کردن ایران به امتیازدهی در موضوعاتی مانند برنامه هستهای یا سیاستهای منطقهای است. این شیوه که میتوان آن را «بازی تهدید ساختگی» نامید، پیشتر در کارنامه ترامپ دیده شده است.
فریب برای غافلگیری
نگرانکنندهترین احتمال آن است که ترامپ فرمانی صادر نکرده است، اما با مطرح کردن این دروغ راهبردی، قصد دارد ایران را در غفلتی فرو برد و سپس با حملهای غافلگیرکننده ایران مورد هجمه قرار دهد. در این حالت، عقبنشینی ظاهری، بخشی از یک طرح فریبنده بزرگتر است. هرچند این سناریو با روحیات ترامپ که همواره به اقدامات نمایشی و غیرمنتظره شهره بوده، همخوانی دارد، اما هزینههای جنگ با ایران را برای کاخ سفید بسیار بالا می¬برد.
ترس از قدرت ایران
احتمال سوم آن است که ترامپ واقعاً فرمان حمله را صادر کرده بوده است، اما پس از دریافت گزارشهای محرمانه از تواناییهای دفاعی ایران – بهویژه در حوزه پدافند هوایی، احیای سایتها و به روز کردن موشکهای نقطهزن و واکنش سریع نیروهای مسلح – از تصمیم خود منصرف شده است. بر اساس برخی گزارشهای غیررسمی، ارزیابی جدید پنتاگون نشان میدهد که هرگونه حمله مجدد به ایران نه تنها پرهزینه حتی بیش از حملات قبلی و ناموفق خواهد بود، بلکه آغازگر جنگی گسترده در منطقه است. در این سناریو، عقبنشینی ترامپ ناشی از «محاسبه واقعبینانه» است، نه درخواست کشورهای عربی.
ادعای دیپلماتیک بدون پشتوانه
آخرین سناریو همان چیزی است که خود ترامپ میگوید: فرمان صادر شده بود، اما چند کشور عربی واسطه شدند و حمله به تأخیر افتاد. با این حال، خبرهایی در برخی کانالهای خبری منطقه منتشر شده مبنی بر اینکه همان کشورهای عربی نیز این ادعا را تکذیب کردهاند و میگویند اصلاً در جریان چنین حملهای نبودهاند. اگر این تکذیبها درست باشد، آنگاه ادعای ترامپ بیش از یک سناریوی تبلیغاتی بیپایه چیز دیگری نیست.
اما آنچه مسلم است این است که جنگ برای ترامپ، امری شخصی است نه حیاتی. صرفنظر از اینکه کدام سناریو درست باشد، یک نکته کاملاً روشن است: حمله نظامی به ایران برای آمریکا یک «ضرورت حیاتی» نیست. اگر چنین بود، هیچگاه با این سطح از تردید و عقبنشینی مواجه نمیشد. تاریخ جنگهای آمریکا نشان داده که واشنگتن برای تهدیدهای حیاتی خود بدون معطلی و با تمام قوا وارد عمل شده است. اما در قبال ایران، هر بار در آستانه اقدام نظامی، از آن عقب نشسته است.
این رفتار نشان میدهد که ترامپ بیش از آنکه یک فرمانده جنگی باشد، یک سیاستمدار تاکتیکباز است که جنگ را همچون ابزاری برای چانهزنی شخصی، فشار انتخاباتی یا حتی جلب توجه رسانهای به کار میبرد. او برای یک «امر حیاتی ملی» نمیجنگد؛ بلکه بیشتر بسان کسی رفتار میکند که در یک نزاع شخصی و نمایشی گرفتار آمده است. عقبنشینیهای مکرر او، بهترین گواه این ادعاست که ایران نه با تهدیدهای لفاظیگونه، بلکه با قدرت بازدارندگی خود، معادلات را به نفع امنیت ملی تغییر داده است. فریادی حرف داشت.
دکتر مجیدکافی، دانشیار جامعه شناسی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه
ارسال نظرات