۱۳ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۱۸
کد خبر: ۸۱۶۲۰۹
حجت‌الاسلام جلالی در گفت‌وگو با رسا؛

تکلیف‌گرایی؛ مهم‌ترین میراث حکمرانی امام خمینی

تکلیف‌گرایی؛ مهم‌ترین میراث حکمرانی امام خمینی
حجت‌الاسلام روح‌الله جلالی با تبیین سیره حکمرانی امام خمینی(ره)، پیوند اسلامیت و جمهوریت، نقش مردم در نظام اسلامی و اصل تکلیف‌گرایی را از مهم‌ترین مؤلفه‌های مکتب سیاسی بنیان‌گذار جمهوری اسلامی دانست.

اشاره: امام خمینی(ره) تنها یک رهبر سیاسی یا مرجع دینی نبود، بلکه بنیان‌گذار مکتبی در حکمرانی، مردم‌سالاری دینی و احیای نقش دین در عرصه اجتماع به شمار می‌رود. اندیشه سیاسی ایشان با تکیه بر توحید، تکلیف‌گرایی و اعتماد به مردم، الگویی نوین از حکومت اسلامی را پیش روی جهان معاصر قرار داد؛ الگویی که در آن اسلامیت و جمهوریت نه در تقابل، بلکه در تکامل یکدیگر معنا می‌یابند.

با گذشت بیش از سه دهه از رحلت بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، بازخوانی اندیشه‌ها و سیره عملی ایشان همچنان ضرورتی راهبردی برای فهم صحیح مسیر انقلاب اسلامی و مواجهه با چالش‌های امروز جامعه است. تبیین نسبت مردم و حکومت در اندیشه امام، بررسی نگاه ایشان به مشروعیت و نقش رأی ملت، واکاوی پیوند حرکت امام با سنت انبیای الهی و نیز توجه به اصل بنیادین تکلیف‌گرایی، از جمله موضوعاتی است که می‌تواند افق‌های تازه‌ای را در شناخت مکتب امام خمینی(ره) بگشاید.

در همین راستا، خبرنگار گروه سیره امامین انقلاب خبرگزاری رسا،  با حجت‌الاسلام روح‌الله جلالی، کارشناس ارشد گروه سیاسی مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی، به گفت‌وگو نشسته است تا ابعاد مختلف سیره حکمرانی امام خمینی(ره)، جایگاه مردم در نظام اسلامی، نسبت جمهوریت و اسلامیت و برخی از مهم‌ترین مؤلفه‌های اندیشه سیاسی ایشان را مورد بررسی قرار دهد.

رسا -  سیره حکمرانی امام خمینی بر چه پایه ای استوار است و دال مرکزی این سیره مبتنی بر چیست؟ نقش مردم و توامانی جمهوریت و اسلامیت در اندیشه امام به چه معنا است؟
 
در خصوص سیره حکمرانی حضرت امام (ره)، نقش مردم و پیوند میان جمهوریت و اسلامیت، باید گفت که سیره حکمرانی ایشان بر شالوده توحید استوار است؛ اما این امر با اتکا به مبانی اسلام ناب، مذهب تشیع و اعتماد به آحاد مردم محقق شده است.
 
در واقع، امام (ره) برخلاف بسیاری از رهبران که با وابستگی به قدرت‌های خارج از کشور، کانون‌های ثروت، و یا با توسل به شعارهای سکولار و عوام‌فریبانه به قدرت می‌رسند، مبنای کار خویش را بر تکیه بر اصول الهی و نقش اجتماعی مردم قرار داده بودند.
 
اما در پاسخ به این پرسش که نقش مردم و پیوند میان جمهوریت با اسلام به چه معناست، باید اشاره کرد که امام (ره) به صراحت بیان داشتند که «اسلامیت» به مثابه محتوا و «جمهوریت» به منزله شکل و قالب حکومت است؛ بدین معنا که اسلامیت محتوای نظام و جمهوریت شکل آن را تشکیل می‌دهد.
 
در این الگو، زمانی که نظام سیاسی موروثی نباشد و مسئولان با اتکا به آرای عمومی بر سر کار بیایند، قدرت به‌صورت گردشی، مشروط به صلاحیت‌ها و بر اساس زمان‌بندی مشخص جابه‌جا می‌گردد. تمامی این مؤلفه‌ها معرف شکل نظام یعنی «جمهوریت» هستند، در حالی که محتوای نظام بر پایه موازین «اسلامیت» تعریف می‌شود. بر این اساس، هنگامی که مردم خواستار اسلام باشند، با تکیه بر آرای ایشان، محتوای اداره کشور اسلامی خواهد شد.
 
حضرت امام (ره) برای مردم نقش مشروعیت‌بخش قائل بودند (اگرچه در این بحث تفاوت دیدگاه‌هایی وجود دارد) و هرگونه تحمیل بر مردم را نمی‌پذیرفتند. ایشان از بدو ورود، برای تصویب اصل قانون اساسی، انتخاب اعضای مجلس خبرگان جهت تدوین قانون اساسی و تمامی مسائل حیاتی نظام، به آرای عمومی مراجعه کردند.
 
باید توجه داشت که هیچ رهبر و انقلابی برای پی‌ریزی نظام سیاسی جدید از مردم خود رای‌گیری نکرده است، اما امام (ره) تاکید داشتند که حتماً باید از مردم رای گرفته شود. از نظر ایشان، انتخاب مردم واجد اهمیت بنیادین است و فرمودند که مردم در رای دادن به هر گزینه‌ای که می‌خواهند، آزاد هستند. ایشان تصریح کردند: «من می‌گویم جمهوری اسلامی، اما مردم آزادند که به محمدرضا پهلوی یا هر گزینه دیگری رای بدهند».
 
در حقیقت، امام (ره) برای مردم «حق» قائل بودند و مقصود از بحث مشروعیت در اینجا، به رسمیت شناختن حق جامعه است.
 
رسا -  رهبر شهید انقلاب جنس کار امام را از جنس کار انبیا نه از جنس کار علما و عهده داری شان وراثت معرفی می‌کنند. این به چه معناست؟
 
در خصوص پرسش پایانی شما، باید اشاره کرد که از دیدگاه رهبر شهید، ماهیت حرکت و سیره حضرت امام (ره) بیش از آنکه از جنس کار «علما» باشد، از سنخ رسالت «انبیا» بود. اگر بخواهیم این تفاوت را به زبان ساده تبیین کنیم، باید گفت که علما به تشریح و توضیح مفاهیم می‌پردازند؛ برای مثال، مفهوم توحید را در قالب درس، کلاس، مدرسه و علم تبیین می‌کنند. اما انبیا، توحید را در مقام «مصداق» آموزش می‌دهند؛ یعنی در بستر یک رویکرد مصداقی و عینی، توحید را به آحاد جامعه می‌آموزند.
 
حضرت امام (ره) نیز جامعه را در بطن مصادیق و در میدان عمل، موحد بار آوردند. ایشان توحید را در رویدادهایی چون دفاع مقدس یا واقعه طبس و در جریان تحقیر قدرت آمریکا، به منصه ظهور رساندند. این رویکرد دیگر از جنسِ محاسبات فردی نبود، بلکه ماهیتی الهی داشت. این رویکردِ توحیدیِ امام (ره) در مصادیق گوناگون برای جامعه تجلی یافت؛ دقیقاً همان‌گونه که انبیا عمل می‌کردند.
 
باید توجه داشت که رسالت انبیا صرفاً به تشکیل کلاس‌های درس و بحث محدود نمی‌شود؛ آنان جامعه را در میدانِ عمل حرکت داده و در بستر مصادیق، موحد بار می‌آورند. امام (ره) نیز اگرچه از علما بودند و کار بزرگی انجام دادند، اما حرکت ایشان تداوم‌بخش مسیر انبیا بود.
 
مخاطبان امام خمینی (ره) در سرتاسر جهان، توحید، الهی بودن و بازشناسی خیر و شر را نه از طریق آموزش‌های صرفاً تفهیمی و کلاسی، بلکه در بستر مصادیق عینی آموختند. در حقیقت، شیوه امام (ره) همچون انبیا، شیوه‌ای «میدانی» در آموزش توحید و الهیات بود.
 
رسا - در بازخوانی تاریخی و واکاوی اندیشه های امام خمینی چه مسایلی را باید توجه داشت و در موضع ویژه تبیینی قرار گیرد؟
 
در خصوص موضوع بازخوانی افکار و اندیشه‌های حضرت امام خمینی (ره)، مسائل بسیار مهمی قابل بررسی است که از نقاط قوت و محورهای کلیدی اندیشه ایشان محسوب می‌شود. اما یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌ها در سیره حضرت امام، مسئله «تکلیف‌گرایی» است که بسیار قابل توجه می‌نماید.
 
امام (ره) از آغاز نهضت، در مسیر تداوم آن، در مقطع پیروزی انقلاب و در فرآیند نظام‌سازی تا لحظه رحلت، همواره بر مسئله تکلیف‌گرایی تاکید داشتند. در حالی که رهبران سیاسی عموماً بر نتیجه کار تمرکز می‌کنند و وعده پیروزی را ملاک قرار می‌دهند، حضرت امام (ره) با جدیّت تمام، یاران و جامعه را بر مبنای تکلیف‌گرایی تربیت کردند؛ بدین معنا که اگر شما به تکالیف خود عمل کنید، پیروز هستید و نتیجه ظاهری کار در اولویت بعدی قرار می‌گیرد.
 
البته نتیجه قطعاً حائز اهمیت است و دستیابی به آن بخشی از تکلیف محسوب می‌شود، اما هرگز نباید به خاطر رسیدن به نتیجه، تکلیف را زیر پا گذاشت. لذا از ابتدا، جوهر تربیتِ امام (ره) و نقطه اتکای اصلی در افکار ایشان، مواجهه با جامعه‌ای بود که پیش از هر چیز به این می‌اندیشد که «وظیفه‌اش چیست».
 
چنین جامعه‌ای را نمی‌توان در هم کوبید یا شکست داد؛ چرا که جامعه‌ی تکلیف‌گرا، نگران نتیجه نیست و با جدیّت تمام به دنبال انجام وظیفه است. این روحیه تکلیف‌مداری، انسان را به سادگی مأیوس نمی‌کند، دچار امیدواری واهی نمی‌سازد و مانع از فروپاشی روحی افراد می‌گردد؛ زیرا برای چنین فردی، صرفِ انجام تکلیف موضوعیت دارد. او در هر شرایطی به وظیفه خود عمل می‌کند؛ یک زمان وظیفه او حضور در جنگ است، زمانی دیگر پذیرش قطعنامه و در مقطعی دیگر، تمرکز بر ساخت و ارتقای موشک برای زمان مقتضی؛ تا در «ساعت صفر»، آن موشک‌ها از حیثیت کشور دفاع کنند.
در فراز و نشیب‌های سیاسی، ممکن است عده‌ای جدا شوند، برخی به‌هم بریزند و عده‌ای دیگر عقب‌نشینی کنند؛ اما فرد تکلیف‌گرا در هر مقطع تنها به این می‌اندیشد که در آن لحظه چگونه باید به وظیفه خود عمل کند. به نظر من، این نقطه، همان محوری است که می‌توان بسیار بر روی آن تأمل و کار کرد.

 

ارسال نظرات