به گزارش سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، دکتر سیدحسین فخر زارع، مدیر گروه فرهنگپژوهی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، در یادداشتی با عنوان «هرمز و افقهای نوین حاکمیت در جهان متحول؛ وقتی جغرافیا به یاری تاریخ میآید» به بررسی جایگاه راهبردی تنگه هرمز در معادلات منطقهای و جهانی پرداخت و تأکید کرد که برخی نقاط جغرافیایی صرفاً واقعیتهای طبیعی نیستند، بلکه در شکلدهی به سرنوشت سیاسی، اقتصادی و امنیتی کشورها نقشآفرینی میکنند.
متن کامل یادداشت به شرح ذیل است:
در تاریخ ملتها، گاه جغرافیا صرفاً یک واقعیت طبیعی نیست؛ تقدیری است که سرنوشت سیاسی، اقتصادی و حتی فرهنگی یک سرزمین را رقم میزند. برخی کشورها در حاشیۀ تاریخ میزیند و برخی دیگر در نقطهای قرار میگیرند که مسیر تجارت، امنیت، انرژی و منافع قدرتهای بزرگ از کنار آنان میگذرد. در چنین نقاطی، جغرافیا دیگر خاموش نیست؛ سخن میگوید، مطالبه میکند و حتی در شکلدهی به قواعد و مناسبات جهانی نقش میآفریند.
ایران از جمله سرزمینهایی است که تاریخ و جغرافیا در آن به شکلی کمنظیر در هم تنیدهاند. از شاهراههای باستانی شرق و غرب گرفته تا گذرگاههای حیاتی انرژی در جهان معاصر، این سرزمین همواره در قلب تحولات منطقهای و بینالمللی قرار داشته است. تنگه هرمز نیز یکی از برجستهترین تجلیات همین موقعیت تاریخی است؛ گذرگاهی که تنها یک آبراه باریک میان دو ساحل نیست، بلکه یکی از مهمترین نقاط تلاقی قدرت، اقتصاد و امنیت در جهان امروز به شمار میرود.
از این منظر، پرسش دربارۀ هرمز صرفاً یک پرسش حقوقی نیست. مسئله فقط این نیست که چه مادهای از حقوق دریاها چه حکمی را تجویز یا منع میکند. پرسش عمیقتر آن است که اصولاً این قواعد چگونه پدید آمدهاند، چه کسانی آنها را تدوین کردهاند و تا چه اندازه بازتابدهندۀ واقعیتهای قدرت در جهان بودهاند.
در روزگاری که نظم بینالملل بیش از هر زمان دیگری در معرض بازتعریف و جابهجایی موازنههای قدرت قرار گرفته است، شاید سزاوار باشد که برخی از مفروضات رایج دربارۀ حقوق بینالملل نیز از نو مورد تأمل قرار گیرند. مگر نه آنکه بخش مهمی از ساختارهای حقوقی حاکم بر جهان در بستر پیروزیها، شکستها، برتریهای اقتصادی و هژمونی قدرتهای بزرگ شکل گرفتهاند؟ اگر چنین باشد، آیا میتوان حقوق بینالملل را کاملاً مستقل از مناسبات قدرت دانست؟
اما شاید مسئله از این نیز فراتر باشد. آنچه امروز در برابر ما قرار دارد صرفاً یک مناقشه بر سر تفسیر چند ماده از حقوق دریاها یا حدود اختیارات دولتها در یک گذرگاه راهبردی نیست؛ بلکه پرسشی عمیق دربارۀ نسبت ما با تاریخ، هویت و جایگاه تمدنی خویش است.
در دو سدۀ اخیر، بسیاری از جوامع غیرغربی به تدریج به این باور سوق داده شدند که قواعد حاکم بر جهان، اموری ثابت، طبیعی و فراتاریخیاند؛ حال آنکه مطالعۀ تاریخ نشان میدهد بخش مهمی از این قواعد در بستر غلبۀ سیاسی، اقتصادی و نظامی قدرتهای بزرگ شکل گرفتهاند. از همین رو، شاید امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند آن باشیم که از موضع یک ملت دارای پیشینۀ تاریخی، ظرفیت تمدنی و موقعیت ممتاز ژئوپولیتیکی به مسائل بنگریم؛ نه از موضع مصرفکنندۀ صرف قواعدی که دیگران نوشتهاند.
در این چارچوب، هنگامی که در برخی بیانات رهبر انقلاب از “اخذ عوارض” از گذرگاه هرمز سخن به میان آمده است، شاید شایسته باشد این تعبیر را صرفاً در چارچوب یک بحث فنی و اداری دربارۀ هزینۀ خدمات دریایی تفسیر نکنیم. چهبسا این مفهوم حامل دلالتی عمیقتر باشد؛ دلالتی که میخواهد توجه نخبگان را به پرسشی بنیادی جلب کند: آیا زمان آن فرانرسیده است که به جای نگاه صرفاً انفعالی به قواعد موجود، از منظر “حق”، “اقتدار”، “منافع مشروع ملی” و “نقش جغرافیا در تولید حق” نیز به موضوع بنگریم؟
شاید مقصود آن باشد که حقوق بینالملل را نه مجموعهای از احکام مقدس! و تغییرناپذیر، بلکه پدیدهای تاریخی و انسانی بدانیم که همچون سایر نهادهای جهانی، همواره تحت تأثیر تحولات قدرت و جابهجایی موازنههای سیاسی قرار داشته است. اگر قدرتهای بزرگ توانستهاند در مقاطع مختلف تاریخ، متناسب با منافع و اقتضائات خود رژیمهای حقوقی خاصی را شکل دهند، این پرسش نیز قابل طرح است که ملتهای مستقل و برخوردار از مزیتهای ژئوپولیتیکی ویژه تا چه اندازه میتوانند در بازتعریف قواعد و ترتیبات منطقهای و جهانی نقشآفرین باشند.
هرمز در این نگاه، صرفاً یک تنگه نیست؛ نمادی از نسبت میان حق و قدرت، میان جغرافیا و حاکمیت، و میان خودآگاهی تمدنی و نظم بینالمللی است. شاید زمان آن رسیده باشد که این نسبت را نه فقط از دریچۀ قواعد موجود، بلکه از منظر ظرفیتهای تاریخی، تمدنی و ژئوپولیتیکی ایران نیز بازخوانی کنیم؛ زیرا در تاریخ ملتها، گاه حق نه در خلأ، بلکه از دل قدرت، جغرافیا و ارادۀ تاریخی برمیخیزد.