طلبهی دوستداشتنی؛ حافظهای که از یک روستا فراتر میرود
به گزارش خبرنگار گروه سیره امامین انقلاب خبرگزاری رسا، در منظومه سیرهنگاری اجتماعی انقلاب اسلامی، گاه یک تصویر یا یک نشانه ساده، حامل مجموعهای از خاطرات جمعی و تجربههای زیسته میشود؛ تجربههایی که در طول دههها در ذهن مردم ماندگار شده و بهتدریج به بخشی از حافظه عاطفی جامعه تبدیل میگردد. این پیوند میان «حضور یک چهره دینی در سطح روستا» و «یادمانههای بلندمدت مردم»، یکی از جلوههای مهم ارتباط نهاد روحانیت با بدنه اجتماعی است؛ ارتباطی که در روایتهایی از سیره خانوادگی سید علی خامنهای نیز بازتاب یافته است.
کتاب «در مسیر پدر»، در روایت بیستوچهارم با عنوان «طلبهی دوستداشتنی»، به مواجههای اشاره میکند که از یک اقدام ساده آغاز میشود اما به بازگشایی یک خاطره سیساله در ذهن یک روستایی ختم میگردد. در این روایت، مسئله اصلی نه صرفاً یک عکس نصبشده در مسجد، بلکه پیوند عاطفی عمیق میان مردم یک منطقه و تجربه حضور یک روحانی جوان در سالهای گذشته است.
«طلبهی دوستداشتنی»
جلوی مسجد امام صادق بلوار ۱۵ خرداد شهر قم ایستاده بودم. مردی میانسال را دیدم که مشغول کندن عکس تازهنصبشدهی رهبر معظم انقلاب (آیتالله سید مجتبی خامنهای) بود.
با ناراحتی جلو رفتم و با اعتراض گفتم: «از شما توقع نمیرفت عکس رهبری را از دیوار مسجد بکنید!»
او که از اهالی مسجد بود و میشناختمش، با آرامش پاسخ داد: «منظوری نداشتم، این عکس را میخواهم برای روستایمان ببرم؛ آنجا هنوز نداریم.»
هرچند از برخی کمکاری ادارات و مسئولان گلایه داشت، اما باز هم با احترام تذکر دادم که اگر نیاز داشت میتوانست درخواست کند تا از جایی عکس تهیه شود، نه اینکه تصویر نصب شده در مسجد را بردارد.
پس از آن با شرمندگی عذرخواهی کرد و خواست عکس را برگرداند اما به او گفتم نیازی نیست و چند عکس دیگر به ایشان دادم.
چشمانش پر از اشک شد و گفت: «روستای ما یکی از دهات جعفریه، نزدیک دولتآباد قم است. سال ۱۳۷۵ از یکی از روحانیون قم خواستیم که روحانی فاضلی را برای تبلیغ به روستای ما بفرستند. چند روز بعد تماس گرفتند و گفتند شخصی به نام «حسینی» به روستای شما خواهد آمد که بسیار بااخلاق و فاضل است. پس از چند روز روحانی سیدی به نام حسینی آمد و مدتی مسئول تبلیغ شد. وقتی دورهاش تمام شد هرچه اصرار کردیم بیشتر بماند با عذرخواهی رفت. کمی بعد دوباره به قم زنگ زدیم، هم برای تشکر و هم برای درخواست اعزام مجدد ایشان؛ چون اهالی روستا بسیار از رفتار و منش ایشان خوششان آمده بود. اما آن روحانی گفت: برای ایشان مقدور نیست، مشغلهی فراوانی دارد. »
بعد پرسید: شما ایشان را شناختید؟
گفتم: خیر، ایشان چه کسی بودند؟گفت: ایشان فرزند رهبر انقلاب، سید مجتبی حسینی خامنهای است!»
با شور و هیجان ادامه داد: «حالا بعد از حدود ۲۹ سال، وقتی چهرهی ایشان را در عکس جدید دیدم خاطرات آن ایام زنده شد و دلم پر از شوق و ایمان شد...»
به روایت: فروغ زال نویسنده به نقل از مصطفی فاضلی
منبع: خبرگزاری مهر
این روایت، در سطح نخست، درباره یک اشتباه ساده در برداشتن یک تصویر از مسجد و توضیحی درباره نیاز یک روستا به همان تصویر است؛ اما در لایه عمیقتر، به پدیدهای اجتماعی اشاره دارد که میتوان آن را «ماندگاری اثر حضور دینی در حافظه محلی» نامید. در اینجا، یک تصویر جدید، بهعنوان محرک، خاطرهای بسیار قدیمی را فعال میکند و پیوندی میان گذشته و حال برقرار میسازد.
نکته محوری روایت، بازگشت ذهنی راوی روستایی به سال ۱۳۷۵ و یادآوری حضور یک روحانی جوان در منطقه است؛ حضوری که نه با عنوان رسمی، بلکه با «اخلاق و رفتار» در ذهن مردم ثبت شده است. این نوع ماندگاری، از منظر جامعهشناسی دین، نشان میدهد که اثرگذاری اجتماعی نهاد روحانیت، در بسیاری موارد نه از مسیر ساختارهای رسمی، بلکه از مسیر تعاملات مستقیم و انسانی شکل میگیرد.
در این میان، اشاره به اینکه آن روحانی همان حضرت آیت الله سید مجتبی حسینی خامنهای بوده است، در روایت نقش یک نقطه اتصال را ایفا میکند؛ نقطهای که گذشته و حال را به هم پیوند میدهد و نشان میدهد چگونه یک تجربه محدود زمانی میتواند در حافظه جمعی یک منطقه، به تجربهای پایدار تبدیل شود.
بدین ترتیب، «طلبهی دوستداشتنی» صرفاً یک خاطره فردی نیست، بلکه بازنمایی سازوکار شکلگیری سرمایه اجتماعی در بستر ارتباطات چهرهبهچهره است؛ سازوکاری که در آن، اثر یک حضور کوتاهمدت، میتواند دههها بعد در قالب یک احساس عاطفی زنده شود و همچنان کارکرد اجتماعی خود را حفظ کند.