آخوند و تئاتر؛ مرزهای نادیده میان فرهنگ و دینداری
به گزارش خبرنگار گروه سیره امامین انقلاب خبرگزاری رسا، در بازخوانی نسبت میان دینداری و زیست فرهنگی در جامعه معاصر ایران، یکی از محورهای بحثبرانگیز همواره «نحوه مواجهه روحانیت با هنرهای نمایشی و فضاهای فرهنگی جدید» بوده است. این نسبت، گاه در قالب تقابل تصویرسازی میشود و گاه در قالب تعامل. اما در تجربههای زیسته، نمونههایی وجود دارد که این دوگانه را از اساس دچار بازتعریف میکند. در همین چارچوب، روایتهایی از سبک زندگی خانوادگی حضرت آیت الله سید مجتبی خامنهای، بهعنوان نمونههایی از این نوع بازتعریف در ساحت اجتماعی مطرح میشود.
کتاب «در مسیر پدر»، در روایت بیستوپنجم با عنوان «آخوند و تئاتر»، به موقعیتی اشاره میکند که در آن، یک روحانیِ درگیر با تدریس سطح عالی حوزه، نه تنها نسبت منفی با هنر نمایش ندارد، بلکه بهطور فعال در کنار همسر خود در فضای تئاتر حضور مییابد. این روایت، در ظاهر یک کنش شخصی خانوادگی است، اما در سطح تحلیلی، به بازتعریف نقش اجتماعی روحانیت در مواجهه با فرهنگ عمومی اشاره دارد.
«آخوند و تئاتر»
زهرا اهل فرهنگ بود و مربی پرورشی و معلم جامعهشناسی. علاقهی زیادی هم به تئاتر داشت؛ مخصوصاً در برنامههای مدرسه. خیلیها تصور میکردند شوهرش که روحانی است و درس خارج را در حوزه تدریس میکند، لابد با روحیهی زهرا مخالفت میکند و یا لااقل خوشش نمیآید. اما شوهرش نه یک بار و دوبار، که بارها و بارها با او به تماشای تئاتر میرفت. او در صندلی سالنهای تئاتر شهر تهران کنار زهرا مینشست، میان همهی مردمی که به تماشا آمده بودند.
اول برای اینکه ارتباط و همراهیاش با اقشار گوناگون جامعه برقرار باشد؛ مثل همان به هیأترفتنها و در تاکسی سوارشدنها و به بازار رفتنها و دیگر مراودههایش با مردم عادی. دوم به خاطر عاطفهای که به زهرا داشت و احترامی که برای علائقش میگذاشت. عاطفه به همسر و محبت با مردم برای او که سرش خیلی شلوغ بود و اصلاً پسر نفر اول کشور بود، شگفتانگیز بود. او شوهر زهرا حداد عادل بود: «آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای».
برگرفته از: روایت فاطمه رایگانی (معلم و پژوهشگر، همکار شهیده زهرا حداد عادل)
منبع: برنامهی تلویزیونی «من ایرانم» شبکه نسیم
این روایت در سطح نخست، تصویری از یک همراهی خانوادگی در فضای فرهنگی ارائه میدهد، اما در لایه عمیقتر، به مسئله «نسبت روحانیت با تجربههای فرهنگی مدرن» میپردازد. در اینجا، سالن تئاتر نه بهعنوان یک فضای بیرونیِ جدا از زیست دینی، بلکه بهعنوان بخشی از زیست اجتماعی مشترک تعریف میشود؛ فضایی که در آن، مرز میان نهاد دین و نهاد فرهنگ بهجای تقابل، در قالب همنشینی بازتعریف میشود.
نکته مهم در این روایت، دوگانهای است که در متن بهصورت صریح بیان میشود: از یک سو، «ارتباط با مردم و اقشار مختلف» و از سوی دیگر، «مراقبت از روابط عاطفی درون خانواده». این دو سطح، در نگاه سنتی گاه قابل جمع تصور نمیشوند، اما در این روایت، بهصورت همزمان و بدون تعارض در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند.
از منظر اجتماعی، حضور یک روحانی در فضای عمومی تئاتر، آن هم در جایگاه یک مخاطب عادی و در کنار همسر، نوعی «عادیسازی حضور فرهنگی» تلقی میشود؛ عادیسازیای که میتواند در کاهش فاصلههای ذهنی میان نهاد دین و جامعه فرهنگی مؤثر باشد. این حضور، نه در قالب مداخله، بلکه در قالب مشارکت مشاهدهگرانه تعریف شده است.
بدین ترتیب، «آخوند و تئاتر» در کتاب «در مسیر پدر»، صرفاً یک خاطره خانوادگی نیست، بلکه بازتاب یک الگوی رفتاری در نسبت دین، خانواده و فرهنگ عمومی است؛ الگویی که در آن، دینداری نه در انزوا از تجربههای فرهنگی، بلکه در دل زیست روزمره و در کنار مردم معنا پیدا میکند.