۱۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۲:۴۸
کد خبر: ۸۲۲۲۴۸
یادداشت؛

اتفاقی قابل مطالعه برای دلسوزان فرهنگی

فضای مجازی
نوجوان امروز در دنیایی زندگی می‌کند که هر روز صدها محتوا برای جلب توجه او تولید می‌شود و اگر مهارت لازم و قدرت تحلیل نداشته باشد، به‌راحتی تحت تأثیر هر جریان پرمخاطبی قرار می‌گیرد.

به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی اجتماعی خبرگزاری رسا، ماجرا چند روز قبل آغاز شد. نیما رضایی، معروف به نیما تکیدو (فعال مجازی) از برگزاری ایونتی رایگان با عنوان «رانی ورد کاپ» خبر داد. 

این برنامه ابتدا قرار بود ۲۸ تیر در ایران‌مال برگزار شود. استقبال از ثبت‌نام اما آن‌قدر زیاد بود که زمان برگزاری تغییر کرد. تاریخ جدید، جمعه دوم مرداد اعلام شد، از ظهر تا هشت شب با ظرفیت حدود پنج هزار نفر که ثبت‌نام آن ظرف چند دقیقه تکمیل شد.

هنگام اعلام خبر برگزاری ایونت، حدود ۸۰۰ هزار سابسکرایب(عضو کانال) در یوتیوب داشت که پس از وایرال شدن تصاویر ایران‌مال به حدود ۹۵۰ هزار نفر رسید. او در اینستاگرام نیز حالا یک‌ونیم میلیون دنبال‌کننده دارد.

قرار بود کلاً ۵ هزار بلیت رایگان توزیع بشه و ایران‌مال هم بر همین اساس فضایی رو آماده کرده بود؛ اما ناگهان بیش از ۷۰ هزار نفر هجوم آوردند، تا جایی که مرکز خرید و ایونت کلا تعطیل شد.

از ساعت‌های ابتدایی صبح روز جمعه جمعیتی بسیار بیشتر از ظرفیت اعلام‌شده خودشان را به ایران‌مال رساندند. بسیاری حتی بلیت هم نداشتند و فقط برای دیدن نیما آمده بودند.

لابی‌ها و راهروهای اطراف محل برگزاری پر شد و هرچه به زمان حضور نیما نزدیک‌تر می‌شد، به تعداد جمعیت هم اضافه می‌شد.

با ورود نیما، نظم جمعیت از بین رفت.

و با موج صدها نفر نوجوان و جوان که بعضی‌ با موبایلشان در حال تصویربرداری  و بعضی در تلاش برای رسیدن به او بودند در زمان کوتاهی، کنترل اوضاع از دست برگزارکنندگان خارج شد...

ده دقیقه، نزدیک به پنج هزار بلیت رزرو شد و همه جاها پر شد.

فشار جمعیت چنان بالا گرفت که مراسم به هم خورد، تکیدو نیز در این ازدحام دچار آسیب دیدگی از ناحیه پا شد و  با کمک حراست، ناگزیر به ترک محل شد و بسیاری بدون آنکه حتی نگاهی به یوتیوبر محبوبشان بیندازند بازگشتند.

به گفته شاهدان در ایران‌مال تمامی پارکینگ‌های این مجموعه پر شده بود و بسیاری از شهرستان‌های مختلف مانند اردبیل، اصفهان، مشهد، کردستان و ... برای دیدن شخصیت محبوبشان آمده بودند.

برخی پیامدهای این ازدحام عجیب:

سرقت کیف پول و گوشی نیما تکیدو!

غش کردن نیما زیر دست و پا و آسیب‌دیدگی پایش که به بیمارستان منتقل شد

دعوا و درگیری بین طرفداران سر تکه‌های پیراهن پاره‌شده‌ی او!

مداخله‌ی یگان ویژه برای کنترل اوضاع ایران‌مال!

سرنوشت نامعلوم هدایای مردم که گفته شده به اندازه یک کامیون می‌شد!

طرفدارانش می‌گویند نیما پسری است که بدون پدر و با سختی بزرگ شده،

برند لباس خودش رو زده و سرپرستی ۳ کودک بیمار و بی‌سرپرست رو بر عهده داره و مداوم به آنها کمک می‌کند....

‌پدر و مادرهایی همراه با فرزندانشان حضور داشتند و حاضر به ترک آنجا نبودند، حتی وقتی اعلام شد که نیما به دلیل آسیب‌دیدگی از مجموعه خارج شده، باز هم ماندند و می‌گفتند اگر الان بچه‌ام را ببرم و نیما بیاید، چه جوابی به پسر یا دخترم بدهم؟

اما نکته‌ی تلخ و روشن ماجرا این است که بسیاری از بزرگترهای همین جوانان، نامی از تکیدو نشنیده‌اند، و اصلا نمی‌دانند که او کیست؟

یا وقتی هم درباره او خبری می‌شنوند با حالتی متعجب و گاهی با نگاهی از بالا به پایین می‌پرسند: کی هست؟ من که اصلا نمی‌شناسمش! و ...

حتی فعالان فرهنگی، مبلغان دینی، معلمان و اساتید دانشگاه و حوزه علمیه که پرچمداران عرصه فرهنگ هستند، نه نام تکیدو را شنیده اند و نه اطلاع چندانی از او چرایی و چگونگی محبوبیتش می‌دانند!!!

 در طرف مقابل، این نسل جوان و نوجوان هم افراد محبوب حتی یک نسل پیش‌تر خود را شاید نشناسند مثلا اگر از آنها بپرسید آیا خانم هما روستا(بازیگر از کرخه تا راین) یا داود رشیدی و عزت الله انتظامی را می‌شناسند؟ پاسخ منفی خواهد بود.

در عوض، نامی مانند خانم نعیمه نظام‌دوست یا نیما شعبان نژاد که در فضای مجازی وایرال شده، برایشان آشناتر است.

در مورد اسطوره‌های فرهنگ ایرانی و اسلامی که شاید اطلاع کمتری هم نداشته باشند!!!

در حالی که در نظام آموزشی و رسانه های رسمی ما نام‌آوران اسلام و ایران به خوبی یادشده و می‌شوند.

 این وضعیت، تصویر روشنی از یک گسست فرهنگی است که به آرامی و بی‌سروصدا در حال شکل‌گیری است؛ گسستی که در آن، معیار شهرت و محبوبیت دیگر از دالان نظام آموزشی و رسانه‌ی رسمی عبور نمی‌کند.

نکته‌ی شاید مهم‌تر در جنبه دیگری است.  امثال نیما در فضایی فعالیت می‌کنند که سال‌هاست در ایران فیلتر است.

با این حال، فیلترینگ نه‌تنها مانع رشد و شهرت آن‌ها نشده، بلکه به نظر می‌رسد برای بخشی از مخاطبان جوان، بیرون‌بودن از چارچوب رسمی و دسترسی‌ناپذیری، جذابیتی مضاعف ایجاد کرده است.

 این پدیده نشان می‌دهد که برخی روندهای فرهنگی و الگوهای فیلترینگ، دست‌کم در حوزه‌ی شکل‌گیری ستاره‌ها و الگوهای فرهنگی نسل جدید، عملاً کارکرد خود را از دست داده و شاید حتی نتیجه‌ای معکوس داشته است.

در بین اهل فرهنگ و جامعه و در ادبیات رسانه‌ای رسمی کشور،

از امثال نیماها، از یوتیوبرها، از گیمرها و از این طیف گسترده‌ای که میلیون‌ها دنبال‌کننده و مخاطب در بین نسل جدید دارند، تقریباً هیچ نامی برده نمی‌شود. و بین فعالان فرهنگی اهمیتی به بررسی و شناخت شان داده نمی‌شود.

این غیبت رسانه‌ای نه به معنای نادیده‌گرفتن یک پدیده‌ی اجتماعی حاشیه‌ای، بلکه غفلت از یک واقعیت اجتماعی گسترده و در حال رشد است.

اما چرا نسل جدید چنین گرایش شدیدی به این اینفلوئنسرهای خودساخته دارد؟

احتمالا بخشی از پاسخ به همان حس تعلق و نزدیکی برمی‌گردد. یوتیوبرها و گیمرها برخلاف چهره‌های رسمی،

از دل همین نسل برخاسته‌اند، به زبان آن‌ها حرف می‌زنند،

دغدغه‌های روزمره‌شان را روایت می‌کنند و فاصله‌ی فرهنگی، طبقاتی یا سنی محسوسی با مخاطبشان ندارند.

سخن در این بود که چرا نسل جدید چنین گرایش شدیدی به این اینفلوئنسرهای خودساخته دارد؟

قبل از هر چیز یادمان باشد: اینفلوئنسرهای این ماجراها، محصول یک نظام تولید محتوای بالادستی و یا برنامه‌ریزی دستگاه‌های فرهنگی نیستند، شاید حتی معمولا حاصل برنامه‌ای کارگردانی ‌شده هم نباشند!

 محتوای‌شان ساده، صمیمی، بداهه و اغلب فاقد چارچوب و حتی فیلتر سیاسی، ایدوئولوژیک، ادبی یا اخلاقی رسمی است،

و همین ویژگی برای مخاطبی که از یک‌نواختی و قالب‌های تکراری کنشگران فرهنگی و رسانه‌های رسمی خسته شده، جذاب می‌آید.

علاوه بر این، رابطه‌ی این چهره‌ها با مخاطبانشان دوطرفه و تعاملی است؛ کامنت‌گذاری، پاسخ‌گویی مستقیم و حس مشارکت در شکل‌گیری محتوا، حسی از صمیمیت ایجاد می‌کند.

اما در ساختارهای رسمی فعالان فرهنگی، اساتید، مبلغان و حتی معلمان این فضا را  هرگز نتوانسته‌اند بازتولید کنند.

به عبارتی معمولا گروه های فرهیخته فرهنگی، فرصت و مجال گفتگوی مستقیم ندارند، و به تناسب ذهن و زبان مخاطب نسل جدید چندان سخن نمی‌گویند.

آنچه در ایرانمال رخ داد را می‌توان هشداری دانست برای هر فعال فرهنگی، نهاد یا رسانه‌ای که همچنان گمان می‌کند نسل جدید را می‌شناسد، و امکان پیش‌بینی و آینده‌نگری وضعیت را در اختیار دارد.

شکافی که در آن روز، در قالب فشار جمعیت، یک پای آسیب‌دیده، و چندین ناهنجاری اجتماعی، خود را نشان داد، در واقع علامت و بلکه آژیری بود که تحولی عمیق‌تر در ساختار محبوبیت و شهرت در جامعه جوانِ ایران امروز را هشدار می‌دهد.

راستی خبر و بازتاب‌های آن را حتی رسانه‌های نیمه رسمی، منتقد و حتی خصوصی ما با تاخیر یکی دو روزه منتشر کردند؛ اما خبر آن دست به دست و فرد به فرد بین نوجوانان ما پیچید.

به عبارتی رسانه‌های چپ و راست و گرایش‌های متنوع سیاسی و اجتماعی ، به مرور مرجعیت فکری و خبریِ چندانی برای نسل جدید ندارند...

در نگاه اول  شاید برای بسیاری از ما تنها یک خبر پربازدید در فضای مجازی بود،

اما پشت آن، پرسشی مهم‌تر نهفته است:

آیا ما از نسلی که آرام‌آرام مرجعیت فکری  و فرهنگی و الگوهای سبک زندگی خود را در فضای مجازی جست‌وجو می‌کند، چقدر غافل مانده‌ایم؟

مسئله فقط یک یوتیوبر یا یک رویداد نیست؛

مسئله نسلی است که ساعت‌های طولانی از شبانه‌روز را در شبکه‌های اجتماعی سپری می‌کند،

توصیه و نهیب و هشدار و فیلتر و بدگویی از فضای پیچیده و خوفناک مجازی و گستره نفوذ و تاثیرگذاری اینفلوئنسرها هم نه تنها برای او بازدارنده نیست که گاهی اثر عکس دارد،

و او همچنان با همه موانع آنها را دنبال می‌کند و بیش از گذشته از آنها تأثیر می‌پذیرد، آن هم از کسانی که حتی گاهی خبرنگاران اهل فضای مجازی هم اسم‌شان را نشنیده‌ و شاید زیبایی و جذابیت فوق العاده‌ای هم در کارهایشان  ندارند!!

مساله حذف یا ممنوعیت فضای مجازی نیست؛ بلکه گسست و ایجاد فاصله بین نسل‌هاست؛

طوری که چندان ادبیات و تمایلات هم را نمی‌فهمند.

در این میان ضرورت ارتقای مهارت‌های ارتباطی و تاثیرگذاری و اقناع نسل جدید در کنار افزایش سواد رسانه‌ای، تقویت نقش خانواده، مدرسه و تولید محتوای جذاب و سالم برای نسل جدید بسیار حائز اهمیت است.

نوجوان امروز در دنیایی زندگی می‌کند که هر روز صدها محتوا برای جلب توجه او تولید می‌شود و اگر مهارت لازم و  قدرت تحلیل نداشته باشد، به‌راحتی تحت تأثیر هر جریان پرمخاطبی قرار می‌گیرد.

حجت الاسلام علی مخدوم

ارسال نظرات
captcha