راهبرد آمریکا برای تغییر جمهوری اسلامی از جنگ نرم به جنگ نظامی رسید
به گزارش خبرنگار سرویس سیاسی خبرگزاری رسا، حجتالاسلام عیسی مولوی وردنجانی، عضو پژوهشگاه امام صادق(ع)، روز گذشته در نشست تخصصی «بازخوانی دستاوردهای راهبردی ایران اسلامی در جنگ تحمیلی سوم» در سالن جلسات خبرگزاری رسا، با بررسی تاریخی مواجهه آمریکا با جمهوری اسلامی ایران، گفت: از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی، آمریکا دو رویکرد اصلی را برای مقابله با جمهوری اسلامی دنبال کرده است؛ نخست جنگ نظامی و دوم جنگ نرم با هدف ایجاد تغییر سیاسی در داخل کشور.
وی با اشاره به اسناد لانه جاسوسی اظهار داشت: حتی پیش از انقلاب نیز در اسناد آمریکایی این مسئله مطرح شده بود که برای مقابله با انقلاب اسلامی باید یا کودتا کرد یا از طریق جنگ، انقلاب را سرنگون ساخت؛ اما پس از انقلاب، این رویکرد با طرح گزینه جنگ نرم و تلاش برای تنبیه نخبگان سیاسی جمهوری اسلامی و ایجاد تغییر سیاسی در کشور تکمیل شد.
راهبرد جنگ نرم؛ تغییر فرهنگ اسلامی و تضعیف ولایت فقیه
حجتالاسلام مولوی وردنجانی افزود: در یکی از این اسناد، تیمرمن تصریح میکند که آمریکا باید به سمت جنگ نرم با جمهوری اسلامی حرکت کند و فرهنگ اسلام را در جامعه ایران تغییر دهد و ولایت فقیه را حذف یا بیاعتبار کند. ادوارد شرلی نیز از بین بردن نفوذ روحانیت و عقاید انقلابی را کلید ایجاد تغییر بنیادین در ایران دانسته و تأکید کرده است که اگر نظام ولایت فقیه از ایران حذف شود، میتوان از ایجاد تغییر بنیادین در کشور سخن گفت.
وی با بیان اینکه از ابتدای انقلاب تاکنون، مسئله ولایت فقیه یکی از محورهای اصلی مطالعات و طراحیهای راهبردی آمریکا درباره ایران بوده است افزود: زیرا آنها به این نتیجه رسیدهاند که ولایت فقیه رکن اصلی نظام جمهوری اسلامی است و با حذف یا تضعیف آن میتوان تغییر بنیادین در ساختار سیاسی ایران ایجاد کرد. در حدیثی از امام رضا (ع) آمده است، امام رکن اصلی نظام مسلمانان و موجب عزت مؤمنان و خشم منافقان و کافران است و به همین دلیل، دشمن تلاش میکند این رکن اساسی را هدف قرار دهد.
سرمایهگذاری بر نسل پس از انقلاب برای ایجاد تغییر سیاسی
حجتالاسلام مولوی وردنجانی با اشاره به بخش دیگری از راهبرد آمریکا گفت: تیمرمن معتقد بود فشارهای اقتصادی میتواند صرفاً مسکنی برای مشکلات آمریکا در مواجهه با ایران باشد، اما اگر هدف ایجاد تغییر ریشهای در جمهوری اسلامی باشد، باید بر نسل جوانی که پس از انقلاب متولد شدهاند تمرکز کرد. در این نگاه، حدود ۳۰ میلیون جوان ایرانی که پس از انقلاب متولد شدهاند، به دلیل نداشتن خاطره مستقیم از دوران پهلوی، جامعه هدف مناسبی برای تغییر نگرش سیاسی تلقی میشدند و قرار بود با ارائه ابزارها و اهرمهای مبارزه سیاسی و ایجاد هیجان اجتماعی، زمینه یک تغییر اساسی در جمهوری اسلامی فراهم شود.
این پژوهشگر افزود: در واقع، هدف ایجاد نوعی «دیپلماسی سیاه» بود که از طریق تغییر نگرشها و ارزشهای مردم، جمهوری اسلامی را از درون دگرگون کند. افرادی همچون عباس میلانی و مایک مکفال نیز در همین چارچوب بر ایجاد شکاف و گسل میان مردم و نخبگان قدرت تأکید کردهاند.
مردم برخلاف محاسبات دشمن به حمایت از انقلاب برخاستند
وی با اشاره به نتایج این راهبردها تصریح کرد: پرسش اساسی این است که پس از ۴۷ سال اجرای این حجم از راهبردها، نظریهها و فعالیت اتاقهای فکر آمریکا برای ایجاد تغییر در ایران چه نتیجهای داشته است؟ پاسخ این است که مردم برانگیخته شدند، اما نه علیه انقلاب اسلامی؛ بلکه برای حمایت از انقلاب. همان نسلی که دشمن تصور میکرد به دلیل نداشتن ذهنیت از دوران پهلوی میتواند هدف مناسبی برای تغییر باشد، در عمل به این نتیجه رسید که دشمن واقعی جمهوری اسلامی و ایران چه کسی است و در بزنگاههای مختلف برای دفاع از انقلاب و کشور به میدان آمد. در جنگ ۱۲ روزه و جنگ ۴۰ روزه نیز این مسئله مشاهده شد. مردم اهمیت جایگاه ولی فقیه را درک کردند و در شرایطی که حضور ولی فقیه در جامعه تحت تأثیر شرایط جنگی قرار گرفت و پس از شهادت رهبر، جامعه با التهاب و تحرک گسترده مواجه شد، مردم بر ضرورت وجود و تعیین ولی فقیه تأکید کردند.
شکست راهبرد مشروعیتزدایی از ایران در عرصه بینالملل
این عضو پژوهشگاه امام صادق(ع) در ادامه به راهبرد آمریکا برای مشروعیتزدایی از جمهوری اسلامی در عرصه بینالمللی اشاره کرد و گفت: در طول این سالها، ایران با اتهاماتی همچون حمایت از تروریسم، تلاش برای دستیابی به سلاحهای کشتارجمعی و ایجاد بیثباتی در منطقه مواجه بوده است، اما جنگ اخیر نشان داد عامل واقعی ناامنی و بیثباتی در منطقه چه کسی است. در جریان جنگ اخیر، بسیاری از کشورها به صراحت اقدامات آمریکا را مصداق تروریسم دانستند؛ چراکه رهبر ایران، فرماندهان نظامی، دانشمندان و مردم هدف عملیات تروریستی قرار گرفتند. در حالی که آمریکا و متحدانش سالها تلاش کردند ایران را به عنوان عامل تروریسم معرفی کنند، این جنگ تصویری متفاوت از واقعیت ارائه کرد.
وی با اشاره به حمایت آمریکا از گروههایی همچون طالبان، القاعده و داعش اظهار داشت: آمریکا و متحدانش تلاش کردند با مشروعیتزدایی از ایران در عرصه بینالمللی، جایگاه جمهوری اسلامی را تضعیف کنند، اما جنگ اخیر نهتنها این هدف را محقق نکرد، بلکه به تقویت مشروعیت ایران منجر شد. حتی در داخل آمریکا نیز اعتراضها و تجمعهایی در حمایت از ایران و پایان جنگ شکل گرفت.
تغییر راهبرد آمریکا از جنگ نرم به جنگ نظامی
وی در بخش دیگری از سخنان خود به چرایی تغییر راهبرد آمریکا پرداخت و گفت: پرسش این است که چرا آمریکا از راهبرد جنگ نرم به سمت جنگ نظامی حرکت کرد؟ به نظر میرسد پاسخ را باید در استیصال آمریکا جستوجو کرد؛ زیرا آمریکاییها بسیاری از ابزارهای موجود، از کودتا و جنگ گرفته تا تحریم، ایجاد شورش و اغتشاش را به کار گرفتهاند، اما جمهوری اسلامی همچنان به مسیر خود ادامه داده است. حتی نتانیاهو در یکی از نشستهای واشنگتن از این مسئله ابراز تعجب کرده بود که با وجود هزینههای سنگین و طراحیهای متعدد، جمهوری اسلامی همچنان پابرجاست.
ایران با مقاومت خود جایگاه آمریکا در منطقه را به چالش کشید
حجتالاسلام مولوی وردنجانی در پایان با اشاره به اهمیت راهبردی خلیج فارس و تنگه هرمز برای آمریکا گفت: برخی استراتژیستهای آمریکایی خروج از این منطقه را به معنای از دست دادن جایگاه جهانی این کشور میدانند. جمهوری اسلامی ایران در رویارویی اخیر توانست آمریکا را برای مدتی از منطقه خارج و حضور آن را به چالش بکشد؛ ازاینرو، واشنگتن همچنان برای حفظ نفوذ خود در خلیج فارس تلاش میکند.