۱۹ تير ۱۳۸۸ - ۱۳:۱۹
کد خبر: ۸۳۸۸
به بهانه درگذشت استاد مهدی آذر یزدی؛

مقام معظم رهبری به کتاب‌های من آبرو دادند

خبرگزاری رسا ـ رهبر معظم انقلاب در دیدار نخبگان استان یزد بیان داشتند: خودم را از جهت رسیدگى به فرزندانم مدیون این مرد و کتاب این مرد می‌دانم.
مهدي آذر يزدي
به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، رهبر معظم انقلاب در دیدار نخبگان استان یزد بیان داشتند: خودم را از جهت رسیدگى به فرزندانم مدیون این مرد و کتاب این مرد می‌دانم.

پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار رهبر معظم انقلاب این دیدار را اینگونه تشریح کرده است: دیدار با نخبگان استان بود؛ استان یزد. «مهدی آذر یزدی» هم حضور داشت. هرچند که مریضی و بستری شدن روزهای قبلش در بیمارستان، توان کمی برایش گذاشته بود.

آقا که ایشان را دیدند، گفتند که دلشان می‌خواسته نکته‌ای به استاد آذر یزدی بگویند. همه منتظر شنیدن بودند. پیرمرد کمی خودش را جابه‌جا کرد و شوری در دلش افتاد. آقا با همان لبخند همیشگی گفتند: «نکته‏ دوم، در مورد آقاى آذر یزدى است که الان اطلاع دادند ایشان در این جلسه نشسته‏اند و ظاهراً بیمار هم بودند و با حال بیمارى زحمت کشیده‏اند و آمده‏اند.

من چندى پیش در یک برنامه‏ى تلویزیونى دیدم که از ایشان تجلیل کرده بودند. من با اینکه وقتم هم کم است، از وقتى تلویزیون را روشن کردم و دیدم که از ایشان دارد تجلیل می‌شود، پاى آن برنامه نشستم، صحبتهاى خود ایشان را هم گوش کردم.

ایشان در آنجا می‌گفتند که در طول آن سالهاى پیش از انقلاب هیچکس کمترین تشکرى، تقدیرى از این مرد زحمتکش و خدوم نکرده. آن برنامه را که من دیدم، نکته‏اى در ذهنم بود و دلم خواست که آن را یک وقتى به ایشان بگویم، فکر می‌کردم دیگر امکان ندارد و عملى نیست؛ کجا حالا ما آقاى آذر یزدى را زیارت کنیم! حالا تصادفاً امشب ایشان اینجا هستند.

آن نکته این است که من خودم را از جهت رسیدگى به فرزندانم، بخشى مدیون این مرد و کتاب این مرد میدانم. آنوقتى که کتاب ایشان درآمد - اول هم به نظرم دو جلد، سه جلد، تا آنوقتى که من اطلاع پیدا کردم، از این کتاب درآمده بود؛ «قصه‏هاى خوب براى بچه‏هاى خوب» - من رفتم تورق کردم.

بچه‏هاى ما داشتند به دوران مُراهقى - یعنى نزدیکى به بلوغ - میرسیدند، دوره هم دوره‏ طاغوت بود و همه‏ عوامل در جهت گمراه‏سازى ذهن و دل جوان حرکت می کرد. من دلم می خواست چیزى باشد که جوانهاى ما با او هدایت شوند و جاذبه هم داشته باشد. خب، کتاب خوب که خیلى بود. بنده فهرست پیشنهادى کتاب می نوشتم و بین جوان هاى دانشجو و دانش‏آموزهاى سطوح بالاى دبیرستان ها پخش می شد، اما براى بچه‏هاى کوچک، دستمان خالى بود، تا اینکه کتاب ایشان را من پیدا کردم. نگاه کردم دیدم این از جهات متعددى، از دو سه جهت، همان چیزى است که من دنبالش می گردم.

به نظرم دو جلد یا سه جلد آنوقت چاپ شده بود، خریدم. بعد هم دنبالش گشتم تا اینکه جلد پنجم به نظرم یا ششم - حالا درست نمی دانم، یادم نیست - درآمد؛ بتدریج چاپ شد و من رفتم تهیه کردم و براى فرزندانم خریدم.

نه فقط فرزندان، بلکه در سطح شعاع ارتباطات فامیلى و دوستانه، هرجا دستم رسید و فرزندى داشتند که مناسب بود با این قضیه، این کتاب ایشان را معرفى کردم.

خواستم این حق‏شناسى را من به نوبه‏ خود کرده باشم. ایشان یک خلأئى را در یک برهه‏ از زمان براى زنجیره‏ طولانى فرهنگى این کشور پر کردند. این کار، باارزش است. خداوند از شما - آقاى مهدى آذر یزدى! - این خدمت را قبول کند و مأجور باشید. این ستایش هاى زبانى و اینها، اجر کارهائى که با اخلاص انجام گرفته باشد، نمی شود؛ اجر کار مخلصانه را خدا باید بدهد و خدا هم خواهد داد.»

همه در جلسه نگاهشان به آقا بود و مهدی آذر یزدی که کنارشان نشسته بود. بعد از صحبت‌های آقا، استاد آرام چشمان خیسش را پاک می‌کرد. بعد با لحنی آرام و دوست داشتنی گفت: مقام معظم رهبری به کتاب‌های من آبرو دادند.
ارسال نظرات
captcha