مروری بر مبانی فلسفه اخلاق از منظر استاد مطهری

به گزارس سرویس پیشخوان خبرگزاری رسا به نقل از نشریه پنجره، حجتالاسلام محسن غرویان گفت: شهید مطهری، فیلسوفی بود که در فلسفه صدرایی نشو و نما یافته و مبانی فلسفیاش حکمت متعالیه بود. ایشان در محضر علامه طباطبایی آموزش دیده و روش فلسفیاش فلسفه تحلیلی بوده است. بهویژه در بحث الزامات اخلاقی و اینکه ریشه این الزامات در گزارههای اخلاقی به کجا برمیگردد، ایشان روش فلسفه تحلیلی را اتخاذ کردند. ولی در مجموع، روش ایشان، همان متد فلسفه را که متد تعقل است، در مسائل فلسفه اخلاق مورد عنایت قرار میدهد.
در مباحث فلسفه اخلاق، بحث نسبیگرایی و اطلاق در گزارههای اخلاقی، بحث دامنه داری است. شهید مطهری نظرشان این است که مفاد گزارههای اخلاقی، مطلق است ولی در عمل، تزاحم بهوجود میآید و در مقام تزاحم ممکن است ما راست مفسدهانگیز را رها کنیم و دروغ مصلحتآمیز را مرتکب شویم. ایشان میفرمایند این مسأله درست است و در مقام تزاحم، باید مسائل را اهم و مهم کرده و مهم را فدای اهم کنیم وگرنه نفس قضایای اخلاقی مطلق هستند. این برخلاف نظر نسبیگرایان است که در گزارههای اخلاقی قائل به نسبیت هستند. پوزیتویستهای اخلاقی معتقدند که ما در معرفت به هیچ شناخت یقینی و مطلق نمیرسیم که شهید مطهری این را قبول نکرده و رد میکنند.
برای استخراج مطلق اخلاقی در نظر شهید مطهری ما باید بهسراغ انسانشناسی برویم. یعنی قضاوت در رابطه با نسبیت و یا اطلاق گزارههای اخلاقی، منوط به انسانشناسی ما است. در دیدگاه شهید مطهری، انسان دارای عنصر فطرت و فطریات است و فطرت انسانی، چه فطرت عقل و چه فطرت دل، ثابتاتی دارد که آن ثابتات در گذر زمان تغییر نمیکند. بنابراین گزارههای اخلاقی که به فطرت انسان برمیگردند ثابت و مطلقند و اطلاق زمانی، مکانی و افرادی دارند. اما گزارههای اخلاقی که بازگشت به فطرت نداشته باشند مثلا گزارههایی که در ارتباط با آداب و رسوم اجتماعی افراد و اقوام هستند، مطلق نبوده و در زمانهای مختلف، مکانهای مختلف و برای افراد مختلف، متفاوتند. این دیدگاه انسان شناختی شهید مطهری است در رابطه با فلسفه اخلاق، که مبتنی بر قول به فطرت ثابت در انسان است.
در عینحال، ما برای شناخت اهم و مهم مرجعهای متفاوتی داریم. یکی از ملاکها در تشخیص اهم و مهم، عقل است. ما عقل را بهعنوان یکی از منابع تشخیص و معرفت میدانیم. یکی دیگر از منابع، وحی است. یعنی وحی در کنار عقل میتواند برای ما مرجع باشد که میان اهم و مهم تفاوت قائل شویم. البته در خود قرائت ما از وحی هم باز عقل دخالت میکند. ولی به هر حال عقل و وحی، دو منبع مهم در تشخیص هستند و هر چقدر که درجه معرفت عقلانی انسان بالاتر برود ما در این تشخیص و قضاوت صائبتر خواهیم بود و عقلانیت و سیره عقلا میتواند یکی از منابع تشخیص اهم و مهم باشد.
اخلاق و عبادات
بهنظر من اینکه شهید مطهری اخلاق را از مقوله عبادت و پرستش میداند نیاز به تفسیر و تحلیل دارد. منظور ایشان این است که عبادت و بندگی خدا راهی است برای رسیدن انسان به کمال و سعادت حقیقی. عربها تعبید و طریق را بهعنوان هموار کردن راه و جاده میدانند. تعبید یعنی هموار کردن. عبد و بنده به کسی گفته میشود که راه رسیدن به سعادت و کمال را در خودش هموار میکند و در یک جاده صاف و مستقیم و بدون فراز و نشیب و چاله سیر میکند و به خداوند میرسد. اخلاق هم به همین دلیل در نظر شهید مطهری از مقوله عبادت و پرستش است. یعنی شما وقتی به آداب اخلاقی عمل میکنید، نفس و روحتان را در یک جاده هموار، حرکت میدهید تا به کمال نهایی واصل شوید. برخی تفسیر کردهاند که اخلاق، دستوری است یعنی از مقوله گزارههای نرماتیو بوده و دیسکریپتیو است. شهید مطهری تحلیلش این نیست. ایشان اخلاقیات را صرف دستور و تکلیف نمیدانند. اخلاقیات، حقایقی هستند که اگر انسان به سرشت و فلسفه آنها دست پیدا کند، میبیند که مانند غذای روح انسان هستند. به همین معنا، اخلاق راهی است برای حرکت انسان در جهت رسیدن به کمال نهایی.
وجدانگرایی در فلسفه اخلاق شهید مطهری
برخی از روانشناسان غربی و غیرمسلمان مانند فروید و روسو بحث وجدان را مطرح کردهاند و گفتهاند که در وجود انسان منبعی برای الهام و تشخیص خوب و بد وجود دارد. شهید مطهری بر اساس آموزههای دینی و تفکر الهی به همین حقیقت رسید. در قرآن گاهی از وجدان قلب تعبیر شده است. این وجدان همان حکمت عملی است. یعنی عقل عملی که محصولش حکمت عملی است. آنچه وجدان به انسان میآموزد، محصولش حکمت عملی است که در واقع هدایتهای عقل انسان است در مقوله بایدها و نبایدها. شهید مطهری این را بهعنوان یکی از پایههای اخلاق میدانند و این همان فطرت است. /901/د102/ع