قبسات به پله 65 رسید
خبرگزاری رسا ـ شصت و پنجمین شماره فصلنامه علمی پژوهشی قبسات از سوی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی منتشر شد.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، قبسات نشریهای علمی پژوهشی در حوزه فلسفه دین و کلام جدید است که هر سه ماه یکبار به صاحب امتیازی و مدیر مسؤولی علی اکبر رشاد و سردبیری محمد محمدرضایی از سوی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی منتشر میشود.
در جدیدترین شماره این فصلنامه میخوانیم: «کارکرد عقل در فهم دین»، «عقلانیت علمی دینی»، «ماده و قوه اخروی در چشمانداز ملاصدرا»، «تحلیل و بررسی رویکرد توماس آکوئینی به برهان صدیقین ابن سینا»، «مطالعه انتقادی تقسیمات سعادت در فلسفه اسلامی»، «عقل و دین در حوزه روشننگری و بررسی نقدهای هگل و هامان بر آن»، «بررسی مقایسهای جایگاه علوم انسانی در برنامه درسی اگزیستنسیالیستی و اسلامی» و «نقد و بررسی کتاب نقد الخطاب الدینی».
کارکرد عقل در فهم دین
حمیدرضا شاکرین
چکیده: کاربست عقل در فهم و استنباط دینی، چگونگی، میزان اعتبار و پیآمدهای آن، پرسشها و مسائل چندی را پدید آورده است؛ از جمله اینکه آیا عقل، توان فهم حقایق دینی و کشف مراد شارع را داراست و دریافتهای آن در این زمینه معتبر و حجت است؟ اعتبار عقل در فهم دین، تنها در حد ابزار فهم متون است، یا منبع مستقلی در کنار کتاب و سنت نیز میباشد؟ نتایج بروندادهای اعتبار عقل در فهم دین چیست؟
مقاله پیشرو ابتدا به بیان معنا و چیستی عقل در لغت و اصطلاح پرداخته و سپس جایگاه و کارکرد آن را در حوزه فهم دین، ناظر به مسائل یاد شده پی میگیرد.
عقلانیت علم دینی
رمضان علی تبار فیروزجایی
چکیده: امروزه بحث از علم دینی، یکی از مباحث مهم و پرچالشی است که درباره امکان تولید آن، چگونگی تحقق آن، ضرورت یا عدم ضرورت آن و همچنین معیارهای دینی بودن، رویکردهای مختلفی وجود دارد. موافقان و مخالفان علم دینی، هر یک، ادله و دلایل مختلف و متعددی ارائه نمودند. در این مقاله ضمن پذیرش اصل امکان و ضرورت تحقق و تولید علم دینی، به عقلانیت و معیار توجیه آن پرداخته شده است.
عقلانیت علم دینی بر این مبنا استوار است که تولید علم دینی، از طریق منطق عمومی اکتشاف علم، امکانپذیر است. علم دینی بر آمده از این منطق میتواند از اعتبار و ارزش معرفتی برخوردار باشد؛ از اینرو، براساس این منطق، عقلانیت و اعتبار آن نیز مورد محک علمی قرار میگیرد. از بین معیارهای توجیه، نظیر نظریه انسجام و امثال آن، نظریه مبناگروی حداکثری و عقل محور، مورد تأکید قرار گرفته است. فرایند توجیه که در این نظریه حاکم است، فرایند ابتناء نام دارد.
ماده و قوه اخروی در چشمانداز ملاصدرا
سیدمهدی امامی جمعه
منصوره السادات وداد
چکیده: از نظر فلسفی عوالم اخروی خالی از هرگونه ماده و قوه انفعالی است. لکن ملاصدرا از هیولی و قوه اخروی سخن به میان میآورد. این مقاله به دنبال یافتن منظور ملاصدرا از چنین عباراتی در مورد عوالم اخروی است. به این منظور، کلمات وی در این زمینه مورد بررسی قرار گرفته و معلوم شده است که از نظر او ماده بعید اخروی نفس انسانی و مواد قریب آن، قوه خیال و ملکات حسنه یا سیئه انسانی است که با نفس متحدند. البته این ماده ذاتا با هیولای دنیوی متفاوت است. اما جای این پرسش هست که چرا ملاصدرا از نفس یا قوه خیال تعبیر به ماده اخروی کرده است؟ پاسخ ملاصدرا به این پرسش چشمانداز کلی او را به عالم قیامت و نظام آن روشن میسازد. همچنین دانسته شد که منظور وی از قوه در آخرت، به معنای قدرت و توان وجودی است که نه تنها انفعال نیست، بلکه با هیچ استعدادی هم قرین نمیباشد.
تحلیل و بررسی رویکرد توماس آکوئینی به برهان صدیقین ابن سینا
رضا اکبریان، محمد سعیدی مهر و علی افضلی
چکیده: در این مقاله درصدد حل این مسأله هستیم که چرا توماس آکوئینی با آنکه بسیاری از مبانی مابعدالطبیعی ابن سینا را مبنای فلسفه خود ساخته است، در نظام فلسفی خود برهانی از سنخ برهان صدیقین ابن سینا اقامه نکرده است؟ برای حل این مسأله در بخش نخست مقاله مبانی مابعدالطبیعی برهان صدیقین ابن سینا چون تمایز وجود و ماهیت، عروض وجود بر ماهیت، تشکیک در مفهوم وجود، معنای وجوب و امکان و نیز علیت را بررسی کردیم و سپس تقریرهای مختلف این برهان را در آثار مختلف وی مورد تحلیل قرار دادیم. در بخش دوم مقاله مبانی مابعدالطبیعی لازم برای طرح برهانی نظیر صدیقین در فلسفه توماس چون تمایز وجود و ماهیت، عروض وجود بر ماهیت، تشابه در مفهوم وجود، معنای وجوب و امکان و نیز علیت بررسی نمودیم. سپس تحلیلهای مختلف توماس شناسان از راه سوم و نیز تقریرهای نزدیک به راه سوم را در آثار دیگر وی مورد بررسی قرار دادیم و در نهایت به عنوان نتیجه اثبات نمودیم که راه سوم توماس، برهان صدیقین نیست و براساس تحلیل نظریه تشابه نشان خواهیم داد که اگرچه برخی از تحلیلهای توماسشناسان از نظریه تشابه امکان ارائه برهانی صدیقین در فلسفه توماس را در اختیار قرار میدهد، برمبنای برخی از تحلیلهای توماسشناسان دیگر از تشابه و نیز براساس انکار سنخیت علت و معلول میان خدا و مخلوقات توسط توماس ممکن نیست که برهانی صدیقین در فلسفه توماس اقامه کرد.
مطالعه انتقادی تقسیمات سعادت در فلسفه اسلامی
سیدعبدالرحیم حسینی
چکیده: سعادت و غایت مطلوب انسان از نگاه فیلسوفان مسلمان قابل انقسام به بخشهای مختلف بوده و معنایی منحصر به یک امر و مصداق واحد نیست؛ از اینرو، از جهات و ابعاد گوناگون و به اعتبارات و حیثیات متعدد به تقسیم آن پرداختهاند.
این نوشتار میکوشد بنیادیترین تقسیمان مطرح در زمینه سعادت و غایت کمال آدمی در فلسفه اسلامی را از حیث روشهای کاربسته شده در این تقسیمات، محتوا، جامعیت و مانعیت بررسی و نقادی نماید.
براساس مطالعه و تحقیق انجام شده در جوانب مختلف موضوع و کلمات و تعبیرات حکیمان چنین برمیآید که مهمترین این تقسیمات، یعنی تقسیم سعادت به «حسی و عقلی»، «فردی و جمعی»، «انسی و عقلی»، «دنیوی و اخروی» و نیز تقسیم به اعتبار معتقدات از جهاتی چند جای تردید و انتقاد دارند؛ زیرا براساس برخی آرا سعادت حسی حاصل از ادراکات حسی از یکسو نفی گردیده و از دیگر سو، با وجود جزم به سعادت فطری، تنها قسیم سعادت عقلی دانسته شده است، اما سعادت انسی مورد تأکید از جانب بعضی فیلسوفان بدون سعادت عقلی تحقق ندارد و در واقع از مراتب آن به شمار میآید و سعادت جمعی برغم جایگاه آن در نیل به سعادت فردی مورد اهتمام چندان واقع نشده و نیز زوایای سعادت اخروی آنگونه که متوقع از مباحث حکمی است، مورد عنایت و روشنگری قرار نگرفته و این نکات ضرورت نگاه مجدد و انتقادی در این زمینه را ایجاب مینمایند.
عقل و دین در حوزه روشننگری و بررسی نقدهای هگل و هامان بر آن
محمدتقی چاووشی
چکیده: در دوره روشننگری که به تعبیری، ثمره تجدد متقدم است، نگاه تازهای به انسان، عالم و حقیقت پیدا میشود که گرچه با روحیات و وجنات حاکم بر این دوره از تاریخ غرب موافق نباشند، بسیاری از مؤلفههای تعلیمی آن از مقومات فرهنگ و شئون زیست انسان مدرن در عصر حاضر است. انبوهی از اصطلاحات و مضامین فلسفی که در آثار نویسندگان و محققان فلسفه دین و تاریخ و هنر و اخلاق به کار میرود، ریشه در همین گاه تازه دارد. در این مختصر، به پارهای از بارزههای عام این دوره اشاره کرده، از نگاه روشناندیشان به عقل و دین سخن گفته است و در ادامه به بررسی نقدهای هگل و هامان از دو جنبه کاملا متفاوت ـ یکی، متکی بر عقل و دیگری، ضد عقل ـ روی کردهایم. هدفی که در اینجا دنبال میشود، ترسیم ابتنای سکولاریسم بر راسیونالیسم و در نهایت، نیهیلیسم است. از نظر نگارنده، این همه، مبتنی بر اندیشه ایماننت غربی است که در قالب متافیزیک، ظهور یافته است.
بررسی مقایسهای جایگاه علوم انسانی در برنامه درسی اگزیستنسیالیستی و اسلامی
مریم تقوی
ابوالفضل غفاری
چکیده: علوم انسانی عهدهدار پژوهش و کاوش در احوال درونی، حیات معنوی، اجتماعی و رفتاری انسان به عنوان فاعل شناسایی است. هدف این علوم فهم، ادراک و تفاهم و روش آن تفسیر است. علوم انسانی بر مبنای نوع نگاه به حقیقت انسان و موقعیت وی در هستی تبیین میشود. بدین سبب میتوان آن را علومی راهبردی و تمدنساز نامید. به دلیل نقش این علوم، بررسی جایگاه آن در برنامه درسی به عنوان محور فعالیتهای تربیتی، سازنده و راهگشا خواهد بود. هدف این مقاله، بررسی برنامه درسی و جایگاه علوم انسانی در آن، با روش تحلیل محتوا در نظام تعلیم و تربیت اسلامی و اگزیستنسیالیستی، با رویکردی تطبیقی بوده و ضمن پژوهش به بحث درباره مبانی هستیشناسی، انسانشناسی، معرفتشناسی و ارزششناسی هر دو دیدگاه پرداخته شد. به لحاظ انسجام در امر پژوهش، بعد از مطالعه مبانی فلسفی هر دو نظام، از رویکرد اسلامی، استاد مرتضی مطهری (1358-1298) و از رویکرد اگزیستنسیالیسم، کارل یاسپرس (1969-1883) به عنوان نمایندگان این دو نحله برگزیده شدند و آرای این دو فیلسوف مورد بررسی قرار گرفت. سپس اهداف، فرایندها و رویکردهای یاددهی ـ یادگیری، از نظر فعالیتهای معلم و شاگرد بررسی گردید.
براساس یافتههای پژوهش، هر دو رویکرد با دیدگاههای متفاوت با تأکید بر جایگاه انسان، او را موجودی آزاد، آگاه و مسؤول دانستهاند که به صورت بالقوه در دنیا و در ارتباط با طبیعت و دیگران قرار دارد و در یک فرایند زمانی خود را میسازد. اگزیستنسیالیسم با تقدم وجود بر ماهیت و تأکید بر خودشکوفایی انسان، او را موجودی به خود وانهاده معرفی مینماید، که مسؤول تشخص فردی و تعالی وجودی خویش است. از سوی دیگر، در تربیت اسلامی با تأکید بر تثبیت توحید حضوری، انسان را «حی متأله»، با فطرتی کمالجو معرفی مینماید که گنجایش ظهور اسما و صفات خداوندی را دارد. لذا پژوهش پس از بررسی هر دو مکتب، دلالتهای متناسب با دیدگاه اسلامی در جهت تبیین برنامه درسی اسلامی را به دور از درآمیختگی با رویکرد اگزیستنسیالیستی استخراج کرده است.
نقد و بررسی کتاب نقد الخطاب الدینی
محمدعلی اسدی نسب
چکیده: مدعای کتاب «نقد الخطاب الدینی» چندان از مدعای کتب دیگر ابوزید به خصوص از «مفهوم النص» جدا نیست و همان مدعیات به شکل خاص و گاهی روشنتر بیان شده و اشکالات مطروحه بر «نقد الخطاب» نیز وارد است. از اینرو هم در قسمت مبانی ارائه شده در فصل اول کتاب و هم در فصل پایانی که وی در حقیقت نظریه خود را در مواجهه با متون دینی (قرآن و روایات) بیان کردهاند، دارای اشکالات اساسی است. مهمترین اشکال وی در استدلالهای دروندینی ایشان عدم جامعیت، عدم توجه به اجتهاد و نیز عدم توجه به نحوه برخورد دیگر مذاهب، مثل شیعه به متون دینی است و در مطالعات بروندینی نیز عدم توجه به فرقی اساسی بین کلام بشر و کلام الهی است، کلام بشری محدود به زمان و مکان و گاهی به قدری از زمانه تأثیر میپذیرد که به خطا میرود؛ اما کلام خداوند برخاسته از علم جامع او به همه چیز از جمله آینده است. گرچه ارتباطی با واقعیت جامعه دارد، اما این ارتباط موجب خطا و اشتباه نیست. در غیر این صورت، فلسفه دین و ارسال رسل لغو خواهد شد. در این نوشته، مطالب فوق با بررسی کتاب «نقد گفتمان دینی» ابوزید بررسی میشود.
گفتنی است، شصت و پنجمین شماره فصلنامه علمی پژوهشی قبسات در قطع وزیری، 216 صفحه به قیمت چهار هزار تومان به تازگی از سوی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی منتشر شده است. /920/پ202/ق
ارسال نظرات