حماسه صلح
به انگيزه 28 صفر سالروز شهادت امام مجتبي

سفره دستش پر از نان كرامت بود و گرمي نگاهش، ميزبان هميشه نيازمندان؛ و نسيم سخنش، در كوير قلبها طراوت باغها را ميپراكند. در دامنه كوه صبرش، ايوب نفس نفس ميزد و از گلستان چهرهاش، يوسف گل آرزو ميچيد. مدينه رفتارش، پيامبر را فرا ياد ميآورد و علي (ع) و فاطمه (س) را. او را حَسَن ناميده است خداوندگار: «ان الله جميل و يُحبُّ الجمال».
آمد! نيمه ماه بود كه آمد! رمضان بود و پدرش روزه خد را با بوسه گلهاي سرخ گونهاش افطار ميكرد و مادرش طعم خوش نخستين ميوه پيوند وحي را حبس ميكرد و پيامبر، به شادماني و ناگهاني، اشك ميريخت. و اكنون اين سه هيچ كدام در كنارش نيستند. اين سه، هيچ كدام نيستند تا خون لختههاي غريبياش را در تشت خاطرات سالهاي اندوه تماشا كنند. تنها يك نفر تماشا ميكند: زينب!
شمشير را به گوشه خانه انداخت؛ اما تدبير را هرگز! صلح او حماسهاي بود چون عاشورا، و رزم او يادآور هنگامههاي علي (ع). مكتب او، حبيب بن مظاهرها را روانه كربلا كرد و جان دادن سرخ را به شيفتگان شهادت مژده داد. تاريخ او، عبرتگاه قافله فرزانگان بود.
... و امروز، بقيع، ندبه خانه دلهاست؛ در سايه مهربانياش، جانهاي خسته آرميدهاند؛ اما افسوس حرمش سايهبان ندارد، آنكه دستش بر سر ماست!
آمد! نيمه ماه بود كه آمد! رمضان بود و پدرش روزه خد را با بوسه گلهاي سرخ گونهاش افطار ميكرد و مادرش طعم خوش نخستين ميوه پيوند وحي را حبس ميكرد و پيامبر، به شادماني و ناگهاني، اشك ميريخت. و اكنون اين سه هيچ كدام در كنارش نيستند. اين سه، هيچ كدام نيستند تا خون لختههاي غريبياش را در تشت خاطرات سالهاي اندوه تماشا كنند. تنها يك نفر تماشا ميكند: زينب!
شمشير را به گوشه خانه انداخت؛ اما تدبير را هرگز! صلح او حماسهاي بود چون عاشورا، و رزم او يادآور هنگامههاي علي (ع). مكتب او، حبيب بن مظاهرها را روانه كربلا كرد و جان دادن سرخ را به شيفتگان شهادت مژده داد. تاريخ او، عبرتگاه قافله فرزانگان بود.
... و امروز، بقيع، ندبه خانه دلهاست؛ در سايه مهربانياش، جانهاي خسته آرميدهاند؛ اما افسوس حرمش سايهبان ندارد، آنكه دستش بر سر ماست!
ارسال نظرات