۰۸ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۱۸:۳۰
کد خبر: ۲۰۳۶۴۰

چهل و یکمین شماره فصلنامه «معرفت فلسفی» به انتشار می‌رسد

خبرگزاری رسا ـ چهل و یکمین شماره فصلنامه علمی ـ پژوهشی «معرفت فلسفی» به زودی از سوی مؤسسه امام خمینی رحمة الله علیه منتشر می‌شود.
فصلنامه «معرفت فلسفي»

 

به گزارش  خبرگزاری رسا، چهل و یکمین شماره فصلنامه علمی ـ پژوهشی «معرفت فلسفی» از سوی مؤسسه امام خمینی رحمة الله علیه به زودی روانه بازار نشر می‌شود.

 

«رابطه جوهر و عرض»، «تشکیک وجود صدرایى و تطبیق اجمالى آن بر وحدت شخصى وجود»، «مقایسه نظریه مثالِ افلاطونى و نظریه وجود جمعى از دیدگاه صدرالمتألهین»، «علیت ارسطویى یا تبیین ارسطویى»، «ترادف علوم انسانى با علوم انسان‏ساز»، «معیارى براى تمایز مواد ثلاث منطقى از وجوب و امکان فلسفى» و «تأملى در استدلال‏هاى مبناگروى» عناوین مقالات این شماره از نشریه معرفت فلسفی را تشکیل می دهد.

 

رابطه جوهر و عرض

 عبدالرسول عبودیت

 

چکیده: در کتاب‏هاى فلسفى، در مبحث مقولات، درباره انواع جواهر و اعراض، فراوان بحث شده است، اما درباره رابطه عرض و جوهرى که موضوع آن است بحث مستقلى وجود ندارد و فقط در مواضع متعددى، به‏طور متفرق، در ضمن بیان مطالب دیگر، اشاره‏وار از آن سخن به میان آمده است. این بحث، هم دچار اشکالات و تعارضاتى است هم در آن اختلاف‏نظر هست. به این جهت، در این مقاله، مستقلاً به آن پرداخته شده است. پس از مقدمه دیدگاه‏هاى متفاوتى درباره رابطه عرض و جوهر مطرح شده؛ سپس مشکلات هریک از دیدگاه‏ها بررسى شده است و سرانجام با ارائه راه‏حل و مقایسه ضمنى آنها زمینه براى این نتیجه فراهم شده است که در مقام تعیین معیارى براى عرض، انفکاک‏پذیرى عرض از جوهر جایگزین مغایرت وجودى آنها شود.

 

تشکیک وجود صدرایى و تطبیق اجمالى آن بر وحدت شخصى وجود

مرتضى رضائى

 

چکیده:نظریه تشکیک خاصى وجود، یکى از پایه‏هاى اصلى حکمت متعالیه است. این نظریه، در برخى نوشته‏ها، به شکل صحیحى تبیین نشده است؛ ازاین‏رو، مطالعه دوباره آن مى‏تواند تصویرى مقبول‏تر از آن به دست دهد. مطابق این پژوهش، مباحثى چون «اشتراک معنوى» و «مشکک بودن» مفهوم وجود، «اصالت وجود» و «بساطت وجود» ازجمله مبانى این نظریه‏اند؛ چنان‏که وحدت و کثرت حقیقى موجودات و عین یکدیگر بودن وحدت و کثرت وجود، از مؤلفه‏هاى آن به‏شمار مى‏آیند. بر پایه این نظریه، تمام مراتب هستى را، به‏رغم کثرت و اختلاف آنها، مى‏توان واحدى شخصى، سارى و پیوسته دانست که از بالاترین مرتبه وجود (واجب‏الوجود بالذات) تا پایین‏ترین مرتبه آن (هیولاى اولى) کشیده شده است. به‏این‏ترتیب حقیقت واحده و شخصى وجود، در عین وحدت و بساطتش متکثر، و داراى مراتب طولى و عرضى است. به نظر مى‏رسد نظریه تشکیک خاصى صدرالمتألهین، متفاوت با نظریه وحدت شخصى ایشان است و مى‏توان تفاوت‏هایى را میان آن دو قایل شد.

 

مقایسه نظریه مثالِ افلاطونى و نظریه وجود جمعى از دیدگاه صدرالمتألهین

سیداحمد غفارى قره‏باغ

احمد واعظى

 

چکیده: توجه به ارتباط بین عالم‏هاى وجودى و چگونگى این ارتباط، ازجمله الزامات یک فلسفه نظام‏مند است. نظریه مُثُل افلاطون، صرفا متمرکز بر یافتن «فرد» عقلى براى انواع جسمانى است. فارغ از چالش تشکیک در ماهیت، این نظریه در تبیین افراد مثالى و یا فرد الهى براى انواع جسمانى، ناتوان است؛ لیکن با شکوفایى فلسفه اسلامى در حکمت متعالیه و پردازش نظریه اصالت و تشکیک وجود، تبیین دقیق‏ترى به نام نظریه وجود جمعى ارائه شده است که تناظر و تطابق همه عوالم را به ارمغان مى‏آورد.

 

علیّت ارسطویى یا تبیین ارسطویى

مریم سالم

 

چکیده: فلاسفه علم در عصر حاضر معتقدند کلمه علت (cause) که در ترجمه‏هاى آثار ارسطو وجود دارد اشتباه است و هیچ‏گاه منظور ارسطو از معادل یونانى این کلمه (aitia, aition)، آن چیزى نبوده که فلاسفه اسلامى و بعد، فلاسفه مدرسى مى‏فهمیدند و واژه علت یا causeرا به‏جاى آن برگزیده‏اند. به اعتقاد آنها ارسطو تنها به فکر تبیین چگونگى پیدایش پدیده‏هاى عالم بوده و کارى به علل فراطبیعى پیدایش این پدیده‏ها نداشته است؛ ازاین‏رو علت نزد او چیزى جز تبیین نبوده است و علل چهارگانه، تبیین‏هاى چهارگانه‏اى هستند که ارسطو از آنها استفاده مى‏کند تا پیدایش، حرکت و دگرگونى را تبیین کند. این دسته از فلاسفه با تغییر اصطلاح علت به تبیین درصدد اصلاح سوءفهم‏هاى حاصل از اندیشه ارسطو هستند. با بررسى آثار ارسطو و نیز نواقصى که در نظریه تبیین وجود دارد به‏خوبى مى‏توان نادرستى سخن فلاسفه علم را ثابت کرد و نشان داد که ارسطو نه‏تنها به تحلیل چگونگى پیدایش نظر داشته است، چرایى پیدایش نیز برایش بسیار مهم بوده است.

 

تأملى در استدلال‏هاى مبناگروى

محمدصادق على‏پور

مجتبى مصباح

 

چکیده: توجیه معرفت یکى از مهم‏ترین مسائلى است که از دیرباز ذهن فیلسوفان و معرفت‏شناسان را به خود مشغول کرده و موجب ارائه نظریات متفاوتى در این باب شده است. مبناگروى یکى از قدیمى‏ترین و مهم‏ترین این نظریات است. ازاین‏رو، این پژوهش درصدد بررسى استدلال‏هاى مبناگروى و مهم‏ترین چالش‏هاى پیش‏روى آن است. در این راستا با بررسى استدلال از راه استحاله تسلسل و احتمال و یقین، روشن خواهد شد که تنها برخى تقریرهاى استدلال از راه استحاله تسلسل قابلیت اثبات مدعاى مبناگرایان را دارد. این در حالى است که نتیجه استدلال از راه احتمال و یقین چیزى نیست که مبناگرا به دنبالش باشد.                    در ادامه با بررسى مهم‏ترین چالش‏هاى پیش‏روى مبناگروى که عبارت‏اند از: مستدل بودن گزاره‏هاى پایه، چگونگى ارتباط گزاره‏هاى پایه با واقع و ناسازگارى دستگاه معرفتى مبتنى بر مبناگروى، روشن خواهد شد این چالش‏ها استبعادى بیش نیستند و همگى داراى پاسخ و رفع‏شدنى‏اند.

  

معیارى براى تمایز مواد ثلاث منطقى از وجوب و امکان فلسفى

اصغر پوربهرامى

رضا اکبریان

محمد سعیدى‏مهر

على افضلى

 

چکیده: چهار نظریه براى بحث در باب لزوم تمایز یا عدم تمایز مواد ثلاث در منطق و فلسفه مطرح شده که برخى اساسا هرگونه تمایزى را براى مواد ثلاث انکار، و برخى دیگر حیطه‏هاى کاربرد مواد ثلاث را تعیین مى‏کنند. گروه سوم نیز این تمایز را لازم دانسته، معیارى پیشنهاد مى‏کنند. این مقاله درصدد است که با طرح نظریه پنجم، براى حل دو مسئله راهى بجوید: نخست آنکه چرا باید میان مواد ثلاث در منطق و وجوب و امکان در فلسفه تمایزى قایل شد؟ دوم آنکه معیار این تمایز در منطق و فلسفه چیست؟ در پاسخ به مسئله نخست آمده است که بر برهان‏هاى مابعدالطبیعى مانند برهان وجودى، وجوب و امکان و صدیقین اشکال‏هاى مهمى ازجمله اشکال‏هاى هیوم و کانت وارد شده است. راه رهایى از این اشکال‏ها تمایز مواد ثلاث منطقى از وجوب و امکان فلسفى است. در پاسخ به مسئله دوم اثبات شده است که معیار مواد ثلاث در منطق بدین صورت است که هر قضیه‏اى که محمول آن ذات یا یکى از ذاتیات یا یکى از لوازم ذات موضوع آن باشد، واجب است. هر قضیه‏اى که محمول آن نقیض ذات یا نقیض یکى از ذاتیات یا نقیض یکى از لوازم ذات موضوع آن باشد، ممتنع است؛ و هر قضیه‏اى که محمول آن امرى غیر از ذات و نقیض ذات و غیر از یکى از ذاتیات و نقیض یکى از ذاتیات باشد یا غیر از یکى از لوازم ذات و نقیض یکى از لوازم ذات موضوع باشد، ممکن است؛ اما معیار وجوب و امکان در فلسفه، بى‏نیازى از علت براى وجوب، و نیازمندى به علت براى امکان دانسته شده است. ازآنجاکه تحلیل فلاسفه از علیت متفاوت است، در این بحث تحلیل ابن‏سینا و صدرالمتألهین در باب این معیار تمایز بررسى شده است.

  

ترادف علوم انسانى با علوم انسان‏ساز

محمدحسین طالبى

على طالبى

 

چکیده: ادعاى این نوشتار آن است که به وسیله تبیین ماهیت علوم انسانى از راه توجه به حقیقت انسان به‏خوبى مى‏توان به این امر مهم پى برد که علوم انسانى در حقیقت، علوم انسان‏سازند. لازمه این امر آن است که علوم انسانى به‏معناى واقعى کلمه اسلامى باشند. این مدعا در این نگارش به دو ادعا تحلیل مى‏شود: اولاً تعریف انسان به حیوانى که صرفا داراى عقل نظرى، یعنى داراى توانایى درک مفاهیم کلى است، تعریف کاملى نیست. انسان، حیوانى است که علاوه بر داشتن عقل نظرى لازم است پیرو عقل عملى نیز باشد؛ ثانیا براساس تعریف کامل انسان، علوم انسانى علومى‏اند که با دین و سعادت جاودانه انسان مخالفتى نداشته باشند. چنانچه گزاره‏اى مخالف دین حق باشد، آن گزاره خارج از دایره علوم انسانى است، هرچند مشابه آن تلقى شود./998/د101/ق

ارسال نظرات
captcha