مروری بر شماره 73 ماهنامه خانه خوبان

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، هفتاد و سومین شماره ماهنامه خانه خوبان ویژه بهمنماه 1393 به مدیر مسؤولی محمد دولتخواه از سوی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمةالله علیه چاپ و روانه بازار شد.
«سلام خدای خوبم»، «رهنمایی خوبان»، «سیره خوبان»، «بقال شهر نجف»، «مگر نگفتم چیزی نگو»، «لطفا معیشتتان را تدبیر کنید»، «قانون حافظ نامتان»، «خانه بدان»، «شور واژها»، «چطور زن بگیریم»، «گفتوگوی من و شیطان»، «چگونه بچهها شیر میشوند»، «صدای چنگ خرچنگ»، «پیغام و پسغام» و «مسابقه» عناوین مطالب این ماهنامه به شمار می رود.
در صفحات اول این ماهنامه نوشته شده است: زنان و دختران مومن باید این سه صفت را که برای مردان، نکوهیده است، داشته باشند: متکبر باشند، ترسو باشند، بخیل باشند اما این که متکبر باشند یعنی در مقابل نامحرم با قاطعیت و ترش رویی صحبت کنند و از حرف زدن با عشوه و تبسم که دیگران را تحریک میکند، بپرهیزند. منظور از ترس هم، ترس از تنها بودن و تنها ماندن با نامحرم است. اما اینکه بخیل باشند یعنی در حفظ مال خود و شوهر، کمال دقت و وسواس را به خرج دهند و امانتدار اموال همسر خود باشند.
در قسمتی از بخش یادداشت ماهنامه میخوانیم: حسنآقا یکی از اقوام دور ماست؛ ولی آنقدر با او احساس دوری نمیکردم که سؤالاتم را از او نپرسم. حسنآقا آدم عجیبی بود؛ البته خودش میگفت ما نسل اولیها آدمهای عجیبی نیستیم. در شرایط عجیبی قرار گرفتیم که خودش به آن میگفت «موج خمینی».
«موج خمینی» زمانی حسن را با خود برد که یک دانشآموز دوم دبیرستانی بود در بحبوحه انقلاب؛ زمانی که در یک شیطنت بچهگانه، کلاسشان را تعطیل کرد و با بقیه بچهها به حیاط ریختند. در بخش دیگری از ماهنامه آمده، کربلا دو سو دارد؛ یک سویش همانهاست که شنیدهایم و خواندهایم و قصه آن که رفتند؛ و یک سوی دیگرش آنها که عصر عاشورا تنها و غریب ماندند؛ مادران و خواهران شهدا. حکایت غریبی است که مادر باشی، خواهر باشی و آن وقت با سر و پیکر پسر و برادرت آن گونه کنند. دختر باشی و ببینی شرمندگی پدرت را. این مطلب، یادماندنی است برای مادران، خواهران و دختران عاشورایی.
در قسمتی از بخش داستان خوبان میخوانیم: فردی که اصلاً خمس مالش را نمیداد، مرحوم شد. دخترش در هنگام تقسیم ارث گفت که ابتدا خمس مال پدر را بدهیم، اما دیگر وارثان قبول نکردند. این دختر از سهم ارث خود، همه خمس مال پدر را که مبلغ قابلتوجهی بود، پرداخت کرد و با پول اندکی که برایش باقیمانده بود، قطعه زمینی در منطقهای دوردست خرید. مدتی نگذشت که آن زمین را به قیمت بسیار زیادی از او خریدند (چون معدنی در آن حوالی کشف شده بود.) آن دختر بسیار خوشحال بود که هم پدر را از عذاب در برزخ نجات داده و هم بر اثر این کار خیر ثروت هنگفتی به او رسیده است. « راوی: آقای علی شیرودی»
در بخشی از مطالب والدین که در ذیل گفتوگوی من و شیطان این ماهنامه آمده است میخوانیم: چرا بچه نیارم؟ چون همه میگن نیاری ها! مگه دیوانهای؟ چون اندامم بههم میریزه! چون میترسم برای روزیش به گدایی بیفتم.
چون دوست دارم اونطور که خودم دلم میخواد پیشرفت کنم. چون بیشخصیتیه آدم دورش چند تا بچه باشه، زشته! چون دوست دارم بیشتر بخوابم، راحت جایی برم، راحت بگردم، بند بچه نباشم، خلاصه ول باشم. چون شوهرم حوصلشو نداره و من اونقدر همسر مهربان، مدیر و مدبری نیستم که راضیش کنم. اصلاً نمیتونم هم یه همسر خوب باشم هم یه مادر خوب. نمیخوامم یاد بگیرم.
گفتنی است، هفتاد و سومین شماره ماهنامه خانه خوبان ویژه بهمنماه 1393 به مدیر مسؤولی محمد دولتخواه از سوی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمةالله علیه در 80 صفحه و با قیمت 2500 تومان منتشر شده است./978/ن602/ق