۲۱ مرداد ۱۳۹۵ - ۲۱:۱۰
کد خبر: ۴۴۳۳۰۷

ماهنامه سنجاقک در پله صد و سی و هفتم

شماره 137 ماهنامه سنجاقک از سوی دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم منتشر و روانه بازار نشر شد.
سنجاقک

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، صد و سی و هفتمین شماره ماهنامه فرهنگی آموزشی خردسالان ایران با عنوان سنجاقک به مدیر مسؤولی محمد حسنی از سوی دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم ویژه مردادماه 1395 منتشر شد.

 

در این شماره می‌خوانیم: «مهربون»، «حرف های سارا»، «کرم سیب خور»، «خیلی مواظبم باش!»، «فرشته های نگهبان»، «درخت»، «هدیه های خدا»، «بازی»، «گربه من»، «خرما»، «بابای آسمونی»، «بوی خوب»، «قصه های دوتایی»، «گوشواره گیلاسی»، «کاغذ و قیچی»، «نقاشی تو»، «زرافه مهربان» و «تو را می بوسم».

 

سنجاقک ماهنامه‌ای است که برای خردسالان تهیه شده است. این مجله برای جنبه‌های آموزشی، سرگرمی، افزایش مهارت‌های علمی، کسب اطلاعات و تقویت قدرت تجسم و تخیل خردسالان مفید باشد.

 

در بخشی از این ماهنامه  ذیل موضوع حرف های سارا آمده است: «سارا به تلویزیون نگاه کرد. مردها و زن های زیادی را دید که در حرم داشتند دعا می خواندند. حیاط حرم امام رضا علیه السلام را شناخت. یادش آمد. در آنجا عکس گرفته بود و بازی کرده بود.

 

مادر داشت مراسم را می دید و دعا می خواند. سارا کنار مادرش نشست؛ ولی نتوانست کلمه های دعا را از روی کتاب مادرش بخواند. ناراحت شد. به مادر گفت: من که نمی توانم دعا بخوانم! مادر لپ گردالی سارا را بوسید و گفت: تو می توانی حرف هایت را به خدا بگویی.

 

سارا کنار پنجره رفت و فکر کرد. از پنجره دید یک پیشی روی دیوار نشسته و دارد به ماهی های حوضشان نگاه می کند. دعا کرد: خدایا! به پیشی غذا بده تا سیر شود و ماهی های ما را نخورد. بعد فکر کرد ببیند دیگر چه حرف هایی دارد که با خدا بزند».

 

در ذیل بخش دیگری از این ماهنامه با عنوان فرشته های نگهبان می‌خوانیم: «صبا کیفش را برداشت، بسم الله گفت، با مادر خداحافظی کرد و از خانه بیرون رفت. باد می آمد. باد در را محکم به هم زد. صبا دستش را زود عقب کشید و گفت: وای... نزدیک بود انگشتم لای در بماند! به خیابان رسید. موتورسواری با سرعت آمد. صبا خودش را عقب کشید. گفت: اگر موتور را نمی دیدم چه می شد!

 

به مهدکودک رسید. به آب خوری رفت. قمقمه اش را پر از آب کرد، دهانش را باز کرد، و سرش را زیر قمقمه گرفت. چند قطره آب توی راه نفسش رفت و به سرفه افتاد. صبا با خود گفت: وای... نزدیک بود خفه شوم! صبا به کلاس آمد. خانم یک جمله روی تابلو نوشت: خدانگهدار. بچه ها با تعجب پرسیدند: خانم! دارید خداحافظی می کنید؟ خان گفت: نه. سمیه گفت: پس چرا روی تابلو نوشتید خدانگهدار؟

 

خانم خندید و گفت: می خواستم یک حرف خیلی قشنگ یادتان بدهم. می دانید آن حرف قشنگ چیست؟ خدای مهربان همیشه نگه دار ماست و ما را از خطرهای گوناگون حفظ می کند. پس دو تا جمله یادتان نرود؛ یکی سلام و یکی خداحافظی. سلام یعنی: دعا برای سلامتی، و خداحافظ یعنی: دعا می کنم خداوند تو را از خطرها حفظ کند. حالا این آیه را با هم می خوانیم: «یُرسِلُ عَلَیکُم حَفَظَة؛ خداوند، فرشته هایی را بر شما می فرستد تا شما را از حوادث بد حفظ کند».

 

شماره 137 ماهنامه فرهنگی آموزشی خردسالان ایران با عنوان  سنجاقک به مدیر مسؤولی محمد حسنی از سوی دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم ویژه مرداد‌ماه 1395 در 36 صفحه به قیمت 2500 تومان منتشر شده است./907/پ202/ق

ارسال نظرات
captcha