قرآن پژوه حوزه علمیه قم:
قرآن در حوزههای علمیه هم مهجور است
خبرگزاری رسا ـ محقق و قرآن پژوه حوزه علمیه قم گفت: حوزه باید با تشکیل انجمنهای تخصصی در سطوح مختلف به ویژه در تفسیر موضوعی گامهای اساسی بردارد.

عملی شدن فرهنگ قرآن در جامعه، نقطه بلند و مطلوبی است که میتوان با برنامهریزیهای منسجم و هماهنگ و با همسو نمودن علم و عمل در جهت تحقق برنامههای این کتاب الهی، به آن دست یافت. قطعاً حوزههای علمیه بهعنوان مراکز هدایت دینی و مذهبی جامعه میتوانند با برنامههای فاخر خود به سمت نهادینه کردن فرهنگ متعالی قرآن مانند همیشه در صف اول برای تحقق برنامههای دینی و الهی گام بردارند. با این رویکرد گفتوگوی با حجتالاسلام محمدعلی کوشا، محقق و قرآن پژوه حوزه علمیه قم صورت دادهایم که از حضور شما خوانندگان محترم رسا میگذرد.
رسا ـ جنبههای مهجوریت قرآن در حوزههای علمیه را چگونه میبینید؟
قطعاً در عصر ما تا حد قابل توجهی قرآن مهجور واقع شده است و این مهجوریت قرآن با تأسف در حوزههای علمیه بیش از سایر نقاط جامعه دیده میشود که بنده این مسائل را با دلیل به حضور شما عرض میکنم. قرآن در حوزههای علمیه در حاشیه است؛ یعنی دروسی مانند رسائل، مکاسب و کفایه و دروس خارجی که در فقه و اصول سالیانسال بحث میشود تمام وقت یک طلبه را میگیرد. یک طلبه، چهلسال درس خارج شرکت میکند و تازه معلوم نیست که آن همه فروعات غیر ضروری را فهمیده باشد یا نه. از طرف دیگر به مسائل قرآنی که میرسد متأسفانه معلوماتی ندارد. در صورتی که برای شناخت جامعه، ما بیش از هر زمانی تشنه معارف قرآنی هستیم؛ ولی آقایانی که سالیانسال درس خارج میروند وقتی از درس بلند میشوند شما اگر دو سه آیه متفرقه برای آنها بگویید، از ترجمه آن عاجز هستند که این دوری از قرآن و فرهنگ آن، سبب رنج و تأسف است. لذا باید در حوزههای علمیه همانطوری که دروس فقه، اصول، رجال، فلسفه، ادبیات و دیگر دروس مطرح است، قرآن هم باید مطرح شود. نه اینکه فقط یک نفر مثل آیتالله جوادی آملی درس بگوید تا بگویند حوزه علمیه هم درس تفسیر دارد. به نظر بنده در تمامی مقاطع تحصیلی یعنی از سال اول طلبگی تا درس خارج تحصیل میکنند باید بهصورت دستهبندی در مقطع سطح، برای سطح و در درس خارج برای درس خارج تفسیر گفته شود. طبیعی است که در این صورت باید کتابهایی نوشته شود تا مورد درس و بحث قرار بگیرد.
رسا ـ مهمترین ایراد ترجمههای قرآنی را در چه چیزی میبینید؟
ببینید بنده که شصت ترجمه از قرن چهارم تا الان را نقد کردهام و تفاسیر بسیار فرآوانی را دیدهام میبینم باتأسف باید بگویم در میان این تفاسیر و ترجمهها آنقدر غلط پیدا میشود که باعث غصه انسان میشود که چرا ما اینقدر از قرآن و فرهنگ قرآن دور هستیم. این یک بُعد قضیه است. بُعد دیگر مهجوریت قرآن به این بر میگردد که در جامعه ما در هر جا ارزشکُشی هست، در هرجا ارزششِکنی هست این ارزشکشیها و ارزششکنیها از مصادیق روشن مهجوریت قرآن در جامعه به حساب میآید. چون قرآن، طرفدار ارزشها است و ارزش واقعی در خود قرآن است. قرآن مصداق اتم و اکمل همه ارزشهای انسانی است. لذا این ارزششکنیها همه از مصادیق مهجوریت قرآن به حساب خواهد آمد. اما نکته بعدی توجه نکردن به معارف قرآن و ارزشهای قرآنی و بیتوجهی به محتوای قرآن در ابعاد گوناگون هم از دیگر مصادیق مهجوریت قرآن است. از طرف دیگر ترویج فرهنگ تزویر، ریا، دروغ و تملق تمامی اینها از مصادیق مهجوریت قرآن است. باید توجه داشته باشیم که این ترویج ریا و دروغ لازم نیست نمایان باشد تا عدهای بگویند ای مردم ما داریم دروغ میگوییم نه، اگر در عمل جامعه ما به سمتوسویی حرکت کند که جوانان ما احساس کنند اگر منافقانه با قضایا برخورد کنند جایگاه و موقعیت بهتری خواهند داشت؛ اما اگر صادقانه و درست حرکت کنند پیشرفت نمیکنند. این روند به فرهنگ تزویر و ریا کمک خواهد کرد که همه از مصادیق بارز مهجوریت قرآن در جامعه است.
رسا ـ قرآن پژوهان ما در این مهجوریتزدایی چه وظیفهای دارند؟
خود همین بیتوجهی به قرآن پژوهان و قرآن شناسان واقعی که به تعبیر قرآنکریم (و قلیل من عبادی الشکور) هستند از مصادیق مهجوریت قرآن است. ببینید چرا قرآن پژوهان در جامعه ما بسیار اندک هستند؟ چون قرآن مهجور است. بنده نمونههای زیادی را میتوانم عرض کنم. شما به روند کلی کتابهایی که در حوزه چاپ میشود نگاهی بیندازید تا به ضعف مطالب، عدم تعقل و درایت، خرافهنویسی کرامت و معجزه تراشیدن برای اینوآن، بهخصوص اگر کسی از دنیا برود پی میببرید اینها همهوهمه ترویج فرهنگی است که جامعه ما را از فرهیختگانی که دنبال قرآن هستند محروم میکند. چرا باید اینگونه باشد که انسانهایی که مفید ومؤثر هستند تحویل گرفته نشوند؛ اما آنهایی که کمسواد یا بیسواد هستند چون تملق میگویند به آنها بها داده شود.
رسا ـ قرآن در بُعد اخلاق و عقاید چه نقشیی میتواند داشته باشد؟
ما باید عقایدمان را به قرآن عرضه نمایم؛ نه اینکه قرآن را به عقایدمان عرضه کنیم. این نکته را دقت بفرمایید اگر چنانچه در جامعهای سمتوسوی حرکتهای تبلیغی و غیر تبلیغی در نوشتار و گفتار و کردار به گونهای شد که بهجای این که ما بیاییم عقایدمان را به قرآن عرضه کنیم قرآن را به عقایدمان عرضه کردیم، مهجوریت قرآن را در جامعه محقق کردهایم.
در بعد اخلاق مخصوصاً در حوزههای علمیه اگر چنانچه این درس و بحث و گفتار و معاشرت ما، سیاست و مدیریت ما در هر بعدی منطبق با اخلاق قرآن نباشد قرآن در بعد اخلاقی مهجور مانده است. در بعد عملی هم همینطور است. اگر اخلاق و کردار ما حوزویان که لباس پیغمبر را هم پوشیدهایم و چه بخواهیم و چه نخواهیم ما را بهعنوان مبلغان اسلام میشناسند با اخلاق قرآنی فاصله بگیرد قرآن را مهجور نمودهایم و بنده تأکیدم این است که باید فرهنگ قرآنی در جامعه به گونهای مجسم شود که بتوان گفت ما یک جامعه قرآنی داریم.
رسا ـ توسعه فرهنگ قرآنی در جامعه چگونه محقق میشود؟
من وقتی میبینم در صداوسیمای ما از کسانی استفاده میکنند که آیات قرآن را غلط میخوانند یا روایت را میخوانند اما اعراب و ترجمه آن را درست نمیخوانند، شرمنده و خجالت زده میشوم؛ یعنی تا این اندازه قحط الرجال است و ما باید همه چیز را فدای این کنیم که سیاست ما چه اقتضائاتی دارد. خدای نکرده وقتی یک نقطه ضعف از روحانیون در صداوسیما برجسته میشود ما را انگشت نما میکنند. اگر چنانچه یک طلبه شیعه در تلویزیون یک آیه قرآن را غلط بخواند یا برداشت غلطی از قرآن ارائه دهد باور بفرمایید خود برادران سنی ما به ما ایراد خواهند گرفت. چرا ما از نیروهای واقعی قرآن استفاده نکنیم؟! بنده به عنوان نمونه عرض میکنم سریالهای خوبی را که تلویزیون مانند همین سریال حضرت یوسف ارائه میکند چرا قبل از پخش سریال نباید چند نفر قرآن پژوه را دعوت میکردند تا نظر بدهند که آیا این سریال با سورة یوسف همخوانی دارد یا نه؟ من به چند نفر از برادران دفتر تبلیغات گفتم که اگر سه نفر را دعوت میکردند و میگفتند نظر بدهید که اشکال این سریال کجا است، بد بود. ما میخواهیم فرهنگ قرآن را توسعه دهیم حداقل در ساختن سریالهای دینی و مذهبی با چند کارشناس قرآنی باید مشورت شود؛ نه با روضهخوان معمم. وقتی من میبینم مسائلی به نام قرآن نوشته میشود که سستوبیپایه است خجالت میکشم.
رسا ـ در بحث ترجمه قرآن به نظر شما چه کسانی میتوانند به این کار اقدام نمایند؟
مترجم کسی است که در درجه اول ادبیات عربی و فارسی او قوی باشد؛ یعنی صرف و نحو لغات و اشتقاق را بهطور کامل در زبان عربی و فارسی فراگرفته باشد. در بُعد هنری علم معانی و بیان را بهخوبی خوانده باشد و فهمیده باشد و ذوق معانی بیانی در او مجسم باشد و در مرحله بعد یا مفسر قرآن باشد یا آشنای به فن تفسیر باشد. از همه اینها گذشته باید نسبت به آیاتالاحکام را مسلط باشد و همچنین باید تاریخ اسلام را خوب بفهمد؛ چرا که اگر کسی به تاریخ اسلام مسلط نباشد در ترجمه آیات جهاد اشتباه میکند و از همه اینها مهمتر باید صفای باطنی در او وجود داشته باشد تا روح او با روح قرآن یکی شود. بنابراین تا کسی صفای باطن و تزکیه نفس را در حدی که بتواند از قرآن استفاده کند نداشته باشد و هر چند عالم باشد نتیجه کارش زیبا نخواهد بود.
رسا ـ چرا ترجمههای ما برای عموم مردم جامعه قابل فهم نیست؟
ببینید ترجمه پنج نوع است: یک نوع ترجمه تحت الفظی است، نوع دوم از ترجمه تطبیقی است، نوع سوم ترجمه تفسیری، نوع چهارم مظمونی و نوع پنجم ترجمه منظوم است. بنابراین ما پنج نوع ترجمه دارم که اگر ترجمه تحت الفظی صورت گیرد؛ یعنی واژهبهواژه معنا شود. این فقط معانی لغات را میرساند است و مفهوم را نمیرساند. این ترجمههای ما گاهی به اسم تطبیقی است چون سواد و تسلط مترجم اندک است به گونهای معنی میشود که خوب از کار در نمیآید. برای اینکه بعضی از کلمات قرآن را اصلاً نمیتوان تحتالفظی ترجمه کرد که در این گونه موارد باید اصطلاح آن را فهمید و آن فن را کسب کرد.
رسا - نقش ادبیات فارسی در ترجمه تا چه اندازه است؟
ببینید مترجم قرآن باید همان اندازه که در ادبیات عرب کار کرده، در ادبیات فارسی هم کار کشته باشد و علاوه بر ادبیات متعارف، باید برکتب قدیم از جمله نثرکهن تسلط داشته باشد؛ یعنی از قرنچهارم هجری مانند تفسیر«طبری» که در نیمه قرن سوم نوشته شده و تفسیر«تاج التراجم اسفرایینی» ترجمه الفتوح رازی، ترجمه سورآبادی، ترجمه کشفالسرار میبدی و سایر تفسیرها تا به تفسیر مرحوم الهیقمشهای میرسد - که پر غلطترین ترجمهها است- را مسلط باشد. بنده در رابطه با همه ترجمهها کار کردم و حتی حاضرم در همین رابطه در حضور اساتید به نقد بنشینم.
رسا ـ ترجمههای موجود را چگونه ارزیابی میکنید؟
من ده تا یازده ترجمه را که نسبت به بقیه به عنوان ترجمه ممتاز شناختهام را نقد کردهام. لذا عرض میکنم که ترجمههای موجود، نسبی است یعنی هرکدام در یک بُعد خوب کار کردهاند. ترجمه دکتر ابواقاسم امامی چاپ دوم نسبت به سایر ترجمهها از نظر ادبی بهتر است؛ چون کهن گرایی دارد البته ویژه ادیبان است. همین چاپ دوم را بنده ویراستاری کردهام که اگر چاپ شود ترجمه خوبی است. در میان ترجمهها، ترجمه جناب آقای صالحی نجفآبادی خوب است؛ البته ترجمهای را که بنده خودم در زمان حیات ایشان روی آن کار کردم منظور است.
رسا ـ شما ترجمه جناب آقای حداد عادل را هم دیدهاید؟
بله، ایشان ترجمه را برای من فرستادند و بنده هم در یک نامه نظراتم را مطرح کردم که ترجمه شما ترجمه خوبی است؛ اما اگر به دست فردی مانند من برسد یک سال تمام کار میبرد تا ترجمه خوبی شود. لذا بنده به ایشان توصیه کردم که که این ترجمه را زود چاپ نکنید تا کار بهتری روی آن صورت بگیرد.
رسا ـ وضعیت تفسیر را چگونه میبینید؟
مباحث تفسیر هم آنطورکه ما توقع داشتیم پیش نرفته است؛ البته باید بگوییم که تفاسیری مانند مجمعالبیان و المیزان تفسیرهای برجسته و شاخص شیعه هستند؛ اما به اینها نمیتوان اکتفا کرد. تفسیر نمونه هم گام مثبتی بود و بهتازگی هم که تصحیح مجدد شده، بهتر است؛ ولی باز هم تفسیر نمونه کافی نیست. ولی تفسیرهای دیگر مانند تفسیر آقای یعقوب جعفری بهنام «کوثر» این تقریبا ساده و جمعوجور است و گامی به جلو محسوب میشود. در هر صورت این حوزه است که باید در این زمینه اقدام جدیومؤثری داشته باشد و با تشکیل انجمنهای تخصصی در سطوح مختلف خصوصاً تفسیر موضوعی گامهای اساسی را بردارد که منشور جاوید آیتالله سبحانی و پیام قرآن آیتالله مکارم و یارانش را هم میتوان در همین راستا ارزیابی کرد. ولی ما نباید فقط به همین اندازه بسنده کنیم.
رسا ـ آزادی در قرآن و سنّت چگونه بیان شده است؟
آنچه که مسلم است آزادی به مفهوم بیبندوباری نیست. آزادی بهمعنی اینکه هر کسی آزاد باشد هر کاری بخواهد انجام دهد نیست. بلاخره آن آزادی که مدنظر قرآن و پیامبر و اهلبیت است یک آزادی معقول و منطقی است و آزادی است که فطرت انسانها آن را میطلبد.
ببینید هرگاه چیزی که برخلاف فطرت انسانی باشد بدانید که آنجا مشکلی ایجاد شده و آزادی از بین رفته است. آزادی واقعی آن آزادی است که فطرت سالم یک انسان آن را تصدیق کند. قرآن هم همین را میگوید. ما در عقاید آزادیم؛ اما در عین حال این هم محدود است. آزادی در عمل هم محدود است و حد و مرزیی دارد که بهعنوان ارزشها شناخته میشود؛ یعنی هرجا که آزادی باعث ارزشکُشی شود، آنجا آزادی ممنوع میشود. لذا آزادی باید در حیطه خودش، تکامل آفرین باشد در غیر این صورت آزادی که بخواهد هرجومرج به وجود بیاورد عقل هم چنین آزادی را نمیپذیرد؛ ولی آن آزادیهایی که معقول است و از نظر منطقی فطرت انسان را شکوفا میکند قطعا چنین آزادیهایی در قرآن وجود دارد.
رسا ـ با تشکر از حضرتعالی که در این گفتگو شرکت كردید.
رسا ـ جنبههای مهجوریت قرآن در حوزههای علمیه را چگونه میبینید؟
قطعاً در عصر ما تا حد قابل توجهی قرآن مهجور واقع شده است و این مهجوریت قرآن با تأسف در حوزههای علمیه بیش از سایر نقاط جامعه دیده میشود که بنده این مسائل را با دلیل به حضور شما عرض میکنم. قرآن در حوزههای علمیه در حاشیه است؛ یعنی دروسی مانند رسائل، مکاسب و کفایه و دروس خارجی که در فقه و اصول سالیانسال بحث میشود تمام وقت یک طلبه را میگیرد. یک طلبه، چهلسال درس خارج شرکت میکند و تازه معلوم نیست که آن همه فروعات غیر ضروری را فهمیده باشد یا نه. از طرف دیگر به مسائل قرآنی که میرسد متأسفانه معلوماتی ندارد. در صورتی که برای شناخت جامعه، ما بیش از هر زمانی تشنه معارف قرآنی هستیم؛ ولی آقایانی که سالیانسال درس خارج میروند وقتی از درس بلند میشوند شما اگر دو سه آیه متفرقه برای آنها بگویید، از ترجمه آن عاجز هستند که این دوری از قرآن و فرهنگ آن، سبب رنج و تأسف است. لذا باید در حوزههای علمیه همانطوری که دروس فقه، اصول، رجال، فلسفه، ادبیات و دیگر دروس مطرح است، قرآن هم باید مطرح شود. نه اینکه فقط یک نفر مثل آیتالله جوادی آملی درس بگوید تا بگویند حوزه علمیه هم درس تفسیر دارد. به نظر بنده در تمامی مقاطع تحصیلی یعنی از سال اول طلبگی تا درس خارج تحصیل میکنند باید بهصورت دستهبندی در مقطع سطح، برای سطح و در درس خارج برای درس خارج تفسیر گفته شود. طبیعی است که در این صورت باید کتابهایی نوشته شود تا مورد درس و بحث قرار بگیرد.
رسا ـ مهمترین ایراد ترجمههای قرآنی را در چه چیزی میبینید؟
ببینید بنده که شصت ترجمه از قرن چهارم تا الان را نقد کردهام و تفاسیر بسیار فرآوانی را دیدهام میبینم باتأسف باید بگویم در میان این تفاسیر و ترجمهها آنقدر غلط پیدا میشود که باعث غصه انسان میشود که چرا ما اینقدر از قرآن و فرهنگ قرآن دور هستیم. این یک بُعد قضیه است. بُعد دیگر مهجوریت قرآن به این بر میگردد که در جامعه ما در هر جا ارزشکُشی هست، در هرجا ارزششِکنی هست این ارزشکشیها و ارزششکنیها از مصادیق روشن مهجوریت قرآن در جامعه به حساب میآید. چون قرآن، طرفدار ارزشها است و ارزش واقعی در خود قرآن است. قرآن مصداق اتم و اکمل همه ارزشهای انسانی است. لذا این ارزششکنیها همه از مصادیق مهجوریت قرآن به حساب خواهد آمد. اما نکته بعدی توجه نکردن به معارف قرآن و ارزشهای قرآنی و بیتوجهی به محتوای قرآن در ابعاد گوناگون هم از دیگر مصادیق مهجوریت قرآن است. از طرف دیگر ترویج فرهنگ تزویر، ریا، دروغ و تملق تمامی اینها از مصادیق مهجوریت قرآن است. باید توجه داشته باشیم که این ترویج ریا و دروغ لازم نیست نمایان باشد تا عدهای بگویند ای مردم ما داریم دروغ میگوییم نه، اگر در عمل جامعه ما به سمتوسویی حرکت کند که جوانان ما احساس کنند اگر منافقانه با قضایا برخورد کنند جایگاه و موقعیت بهتری خواهند داشت؛ اما اگر صادقانه و درست حرکت کنند پیشرفت نمیکنند. این روند به فرهنگ تزویر و ریا کمک خواهد کرد که همه از مصادیق بارز مهجوریت قرآن در جامعه است.
رسا ـ قرآن پژوهان ما در این مهجوریتزدایی چه وظیفهای دارند؟
خود همین بیتوجهی به قرآن پژوهان و قرآن شناسان واقعی که به تعبیر قرآنکریم (و قلیل من عبادی الشکور) هستند از مصادیق مهجوریت قرآن است. ببینید چرا قرآن پژوهان در جامعه ما بسیار اندک هستند؟ چون قرآن مهجور است. بنده نمونههای زیادی را میتوانم عرض کنم. شما به روند کلی کتابهایی که در حوزه چاپ میشود نگاهی بیندازید تا به ضعف مطالب، عدم تعقل و درایت، خرافهنویسی کرامت و معجزه تراشیدن برای اینوآن، بهخصوص اگر کسی از دنیا برود پی میببرید اینها همهوهمه ترویج فرهنگی است که جامعه ما را از فرهیختگانی که دنبال قرآن هستند محروم میکند. چرا باید اینگونه باشد که انسانهایی که مفید ومؤثر هستند تحویل گرفته نشوند؛ اما آنهایی که کمسواد یا بیسواد هستند چون تملق میگویند به آنها بها داده شود.
رسا ـ قرآن در بُعد اخلاق و عقاید چه نقشیی میتواند داشته باشد؟
ما باید عقایدمان را به قرآن عرضه نمایم؛ نه اینکه قرآن را به عقایدمان عرضه کنیم. این نکته را دقت بفرمایید اگر چنانچه در جامعهای سمتوسوی حرکتهای تبلیغی و غیر تبلیغی در نوشتار و گفتار و کردار به گونهای شد که بهجای این که ما بیاییم عقایدمان را به قرآن عرضه کنیم قرآن را به عقایدمان عرضه کردیم، مهجوریت قرآن را در جامعه محقق کردهایم.
در بعد اخلاق مخصوصاً در حوزههای علمیه اگر چنانچه این درس و بحث و گفتار و معاشرت ما، سیاست و مدیریت ما در هر بعدی منطبق با اخلاق قرآن نباشد قرآن در بعد اخلاقی مهجور مانده است. در بعد عملی هم همینطور است. اگر اخلاق و کردار ما حوزویان که لباس پیغمبر را هم پوشیدهایم و چه بخواهیم و چه نخواهیم ما را بهعنوان مبلغان اسلام میشناسند با اخلاق قرآنی فاصله بگیرد قرآن را مهجور نمودهایم و بنده تأکیدم این است که باید فرهنگ قرآنی در جامعه به گونهای مجسم شود که بتوان گفت ما یک جامعه قرآنی داریم.
رسا ـ توسعه فرهنگ قرآنی در جامعه چگونه محقق میشود؟
من وقتی میبینم در صداوسیمای ما از کسانی استفاده میکنند که آیات قرآن را غلط میخوانند یا روایت را میخوانند اما اعراب و ترجمه آن را درست نمیخوانند، شرمنده و خجالت زده میشوم؛ یعنی تا این اندازه قحط الرجال است و ما باید همه چیز را فدای این کنیم که سیاست ما چه اقتضائاتی دارد. خدای نکرده وقتی یک نقطه ضعف از روحانیون در صداوسیما برجسته میشود ما را انگشت نما میکنند. اگر چنانچه یک طلبه شیعه در تلویزیون یک آیه قرآن را غلط بخواند یا برداشت غلطی از قرآن ارائه دهد باور بفرمایید خود برادران سنی ما به ما ایراد خواهند گرفت. چرا ما از نیروهای واقعی قرآن استفاده نکنیم؟! بنده به عنوان نمونه عرض میکنم سریالهای خوبی را که تلویزیون مانند همین سریال حضرت یوسف ارائه میکند چرا قبل از پخش سریال نباید چند نفر قرآن پژوه را دعوت میکردند تا نظر بدهند که آیا این سریال با سورة یوسف همخوانی دارد یا نه؟ من به چند نفر از برادران دفتر تبلیغات گفتم که اگر سه نفر را دعوت میکردند و میگفتند نظر بدهید که اشکال این سریال کجا است، بد بود. ما میخواهیم فرهنگ قرآن را توسعه دهیم حداقل در ساختن سریالهای دینی و مذهبی با چند کارشناس قرآنی باید مشورت شود؛ نه با روضهخوان معمم. وقتی من میبینم مسائلی به نام قرآن نوشته میشود که سستوبیپایه است خجالت میکشم.
رسا ـ در بحث ترجمه قرآن به نظر شما چه کسانی میتوانند به این کار اقدام نمایند؟
مترجم کسی است که در درجه اول ادبیات عربی و فارسی او قوی باشد؛ یعنی صرف و نحو لغات و اشتقاق را بهطور کامل در زبان عربی و فارسی فراگرفته باشد. در بُعد هنری علم معانی و بیان را بهخوبی خوانده باشد و فهمیده باشد و ذوق معانی بیانی در او مجسم باشد و در مرحله بعد یا مفسر قرآن باشد یا آشنای به فن تفسیر باشد. از همه اینها گذشته باید نسبت به آیاتالاحکام را مسلط باشد و همچنین باید تاریخ اسلام را خوب بفهمد؛ چرا که اگر کسی به تاریخ اسلام مسلط نباشد در ترجمه آیات جهاد اشتباه میکند و از همه اینها مهمتر باید صفای باطنی در او وجود داشته باشد تا روح او با روح قرآن یکی شود. بنابراین تا کسی صفای باطن و تزکیه نفس را در حدی که بتواند از قرآن استفاده کند نداشته باشد و هر چند عالم باشد نتیجه کارش زیبا نخواهد بود.
رسا ـ چرا ترجمههای ما برای عموم مردم جامعه قابل فهم نیست؟
ببینید ترجمه پنج نوع است: یک نوع ترجمه تحت الفظی است، نوع دوم از ترجمه تطبیقی است، نوع سوم ترجمه تفسیری، نوع چهارم مظمونی و نوع پنجم ترجمه منظوم است. بنابراین ما پنج نوع ترجمه دارم که اگر ترجمه تحت الفظی صورت گیرد؛ یعنی واژهبهواژه معنا شود. این فقط معانی لغات را میرساند است و مفهوم را نمیرساند. این ترجمههای ما گاهی به اسم تطبیقی است چون سواد و تسلط مترجم اندک است به گونهای معنی میشود که خوب از کار در نمیآید. برای اینکه بعضی از کلمات قرآن را اصلاً نمیتوان تحتالفظی ترجمه کرد که در این گونه موارد باید اصطلاح آن را فهمید و آن فن را کسب کرد.
رسا - نقش ادبیات فارسی در ترجمه تا چه اندازه است؟
ببینید مترجم قرآن باید همان اندازه که در ادبیات عرب کار کرده، در ادبیات فارسی هم کار کشته باشد و علاوه بر ادبیات متعارف، باید برکتب قدیم از جمله نثرکهن تسلط داشته باشد؛ یعنی از قرنچهارم هجری مانند تفسیر«طبری» که در نیمه قرن سوم نوشته شده و تفسیر«تاج التراجم اسفرایینی» ترجمه الفتوح رازی، ترجمه سورآبادی، ترجمه کشفالسرار میبدی و سایر تفسیرها تا به تفسیر مرحوم الهیقمشهای میرسد - که پر غلطترین ترجمهها است- را مسلط باشد. بنده در رابطه با همه ترجمهها کار کردم و حتی حاضرم در همین رابطه در حضور اساتید به نقد بنشینم.
رسا ـ ترجمههای موجود را چگونه ارزیابی میکنید؟
من ده تا یازده ترجمه را که نسبت به بقیه به عنوان ترجمه ممتاز شناختهام را نقد کردهام. لذا عرض میکنم که ترجمههای موجود، نسبی است یعنی هرکدام در یک بُعد خوب کار کردهاند. ترجمه دکتر ابواقاسم امامی چاپ دوم نسبت به سایر ترجمهها از نظر ادبی بهتر است؛ چون کهن گرایی دارد البته ویژه ادیبان است. همین چاپ دوم را بنده ویراستاری کردهام که اگر چاپ شود ترجمه خوبی است. در میان ترجمهها، ترجمه جناب آقای صالحی نجفآبادی خوب است؛ البته ترجمهای را که بنده خودم در زمان حیات ایشان روی آن کار کردم منظور است.
رسا ـ شما ترجمه جناب آقای حداد عادل را هم دیدهاید؟
بله، ایشان ترجمه را برای من فرستادند و بنده هم در یک نامه نظراتم را مطرح کردم که ترجمه شما ترجمه خوبی است؛ اما اگر به دست فردی مانند من برسد یک سال تمام کار میبرد تا ترجمه خوبی شود. لذا بنده به ایشان توصیه کردم که که این ترجمه را زود چاپ نکنید تا کار بهتری روی آن صورت بگیرد.
رسا ـ وضعیت تفسیر را چگونه میبینید؟
مباحث تفسیر هم آنطورکه ما توقع داشتیم پیش نرفته است؛ البته باید بگوییم که تفاسیری مانند مجمعالبیان و المیزان تفسیرهای برجسته و شاخص شیعه هستند؛ اما به اینها نمیتوان اکتفا کرد. تفسیر نمونه هم گام مثبتی بود و بهتازگی هم که تصحیح مجدد شده، بهتر است؛ ولی باز هم تفسیر نمونه کافی نیست. ولی تفسیرهای دیگر مانند تفسیر آقای یعقوب جعفری بهنام «کوثر» این تقریبا ساده و جمعوجور است و گامی به جلو محسوب میشود. در هر صورت این حوزه است که باید در این زمینه اقدام جدیومؤثری داشته باشد و با تشکیل انجمنهای تخصصی در سطوح مختلف خصوصاً تفسیر موضوعی گامهای اساسی را بردارد که منشور جاوید آیتالله سبحانی و پیام قرآن آیتالله مکارم و یارانش را هم میتوان در همین راستا ارزیابی کرد. ولی ما نباید فقط به همین اندازه بسنده کنیم.
رسا ـ آزادی در قرآن و سنّت چگونه بیان شده است؟
آنچه که مسلم است آزادی به مفهوم بیبندوباری نیست. آزادی بهمعنی اینکه هر کسی آزاد باشد هر کاری بخواهد انجام دهد نیست. بلاخره آن آزادی که مدنظر قرآن و پیامبر و اهلبیت است یک آزادی معقول و منطقی است و آزادی است که فطرت انسانها آن را میطلبد.
ببینید هرگاه چیزی که برخلاف فطرت انسانی باشد بدانید که آنجا مشکلی ایجاد شده و آزادی از بین رفته است. آزادی واقعی آن آزادی است که فطرت سالم یک انسان آن را تصدیق کند. قرآن هم همین را میگوید. ما در عقاید آزادیم؛ اما در عین حال این هم محدود است. آزادی در عمل هم محدود است و حد و مرزیی دارد که بهعنوان ارزشها شناخته میشود؛ یعنی هرجا که آزادی باعث ارزشکُشی شود، آنجا آزادی ممنوع میشود. لذا آزادی باید در حیطه خودش، تکامل آفرین باشد در غیر این صورت آزادی که بخواهد هرجومرج به وجود بیاورد عقل هم چنین آزادی را نمیپذیرد؛ ولی آن آزادیهایی که معقول است و از نظر منطقی فطرت انسان را شکوفا میکند قطعا چنین آزادیهایی در قرآن وجود دارد.
رسا ـ با تشکر از حضرتعالی که در این گفتگو شرکت كردید.
ارسال نظرات