نقد "ده شاعر انقلاب"

به گزارش سرویس فرهنگی اجتماعی خبرگزاری رسا، در این نوشتار، نگاهی خواهم داشت به کتاب «ده شاعر انقلاب» اثر جناب محمدکاظم کاظمی.
چاپ و انتشار این کتاب را انتشارات سوره مهر به دست گرفته و در سال ۱۳۸۹ ش آن را به دست علاقهمندان عرصهی شعر رسانده است. کتاب، کتاب جالبی است! مصطفی محدّثی خراسانی، ده شاعر مهمّ دوران انقلاب را برگزیده و به محمّدکاظم کاظمی داده تا شعر آنها را مورد سنجش قرار دهد. آن شاعران عبارتند از: حمید سبزواری، مهرداد اوستا، طاهره صفارزاده، علی موسوی گرمارودی، نصرالله مردانی، علی معلّم، سیدحسن حسینی، قیصر امینپور، احمد عزیزی و سلمان هراتی. کاظمی نیز با همان سبک و سیاق و سلیقهی همیشگیاش، شعر آن بزرگواران را برّرسی و تحلیل کرده و به انتشارات داده تا منتشرش کند.
اینکه برخلاف آنچه از عنوان کتاب برمیآید، نقدها بیشتر رنگ و بوی صوری دارد تا محتوایی، مورد بحث من نیست که البته مؤلف محترم نیز به این ضعف روشن آگاه بوده و در بخش "مقدمه مؤلّف" بدان اشاره کرده است؛ چرا که رویکرد من در این نوشتار، نقد بندبند کتاب کاظمی نیست. کاظمی بارها نشان داده که راهبلد این بلد است. قلم روان، نقد منصفانه و همهجانبه، اشراف خوب بر منابع کهن و نوی اشعار فارسی و... ویژگیهایی است که آثار کاظمی را پررنگ کرده است. تا جایی که میتوان در برخی جلسات مهمّ شعر، حکومت سلیقههای شعریِ او را بر شعر شاعران جوان دید. حال بماند که در نقدهایش غالباً بر مدار سلیقه میگردد و خود نیز در بخش "مقدمه مؤلّف" کتاب ده شاعر انقلاب بدان معترف است و آن مدار و این اعتراف، نقد آثارش را با مشکل روبرو میکند. اینگونه مینماید که کاظمی با اشاره به سلیقهای بودن این نقدها، قصد داشته که خود را در رویارویی دیگر منتقدین بیمه کند!
آنچه در نظر دارم طرح سؤالی است که «شاید» پاسخش را میبایست در ابتدای این کتاب میدیدیم، امّا، کتاب پاسخ روشنی به آن نمیدهد، و به گمانِ احتمالاً ناصواب من، عدم پاسخگویی به این پرسش، پایبست کتاب را متزلزل کرده است.
آنچه از عنوان کتاب ابتداءً به چشم میخورد، کلیدواژهی «انقلاب» است. انقلاب چیست؟ وقتی به جامعهای که در آن انقلاب شده مینگریم، با تغییرات صوری و ساختاری بسیاری مواجه میشویم. امّا انسان متفکر، در سطح باقی نمیماند؛ زیرا هویّت یک انقلاب، به تغییرات ساختاری و صوری آن نیست! او میپرسد: چرا ساختار شکست؟ آیا انسانها تغییر کردند؟ چه چیز در انسانها تغییر کرد؟ و.... سؤالها ادامه پیدا میکنند تا به بنیادیترین پاسخ برسند. بنیادیترین پاسخ در عالم روح، یا به تعبیری متفاوتتر، در عالم ذهن جاگرفته است.
تغییر ذهنها و اندیشههاست که تغییر ساختار را به دنبال میآورد. بنیادیترین بخش ساحت انسانی، اندیشهی اوست که با تغییر او، هر چیزی میتواند تغییر کند. این یعنی، انقلابِ در اندیشههاست که منجر میشود به انقلابِ در ساختار و صورت، انقلابِ در حکومت، انقلابِ در سبک زندگی و .... پس برای یافتن هویت یک انقلاب، باید به سراغ اندیشهای رفت که آن انقلاب را پیریخته است.
شعر نیز اگر مضافِ انقلاب قرار گیرد و ترکیب "شعر انقلاب" را بیافریند، برای یافتن تشخّص و هویّتش باید به سراغ اندیشهی انقلابیاش رفت. این یعنی اگر من بخواهم شاعر انقلاب باشم یا شعر انقلاب بگویم، باید اندیشههایم برخاسته یا برگرفته از انقلاب باشد. با آوردن چند واژه و اضافه کردن قدری حماسه و کوتاه و بلند کردن چندهجا نمیتوان شاعر انقلاب بود؛ همانگونه که نمیتوان شاعر هیچ جریان دیگری بود. بنابراین، باید انقلاب را در بنیادیترین گزارههایش جست.
این سخنسازیها، مقدمهای بود برای طرح این سؤال از دستاندرکاران تألیف ده شاعر انقلاب: تعریف شعر انقلاب چیست؟ تا پاسخ به این پرسش روشن نشود، من درنمییابم که به کدام ملاک و معیار، حمیدسبزواری در این مجموعه هست، اما فلان بن فلان نیست! علی معلم هست و بهمان نیست! بیتردید سرودن شعر، بعد از انقلاب اسلامی در سال ۵۷، لزوماً شعر انقلابی نمیآفریند. پس به چنین مسألهای نمیتوان رویکردی تاریخی داشت همانگونه که دستاندرکاران تألیف این کتاب نیز بدان ملتفت بودهاند.
جالب است که در پیشگفتار کتاب، مصطفی محدّثی خراسانی مینویسد: «اکنون پس از گذشت سه دهه از عمر آشکار شعر انقلاب اسلامی و رسیدن آن به تعریف روشن و ویژگیهای برجسته...». چند صفحه آنسوتر، یعنی صفحه ۱۹ کتاب، کاظمی این ادعای محدّثی خراسانی را نقض کرده و مینویسد: «دشوار است که تعریف جامع و مانعی از شعر انقلاب اسلامی به دست دهیم و نیز دشوار است نقطهی شروعی برای این جریان بیابیم». کمی آنسوتر، در صفحه ۱۶۶ کتاب، جناب کاظمی مینویسد: «علی معلّم را باید همانند علی موسوی گرمارودی و طاهره صفّارزاده از معماران فکری شعر انقلاب دانست». عجیب است که کاظمی تعریف مشخصی از شعر انقلاب نداشته و آن را دشوار میداند، امّا دم از معماری آن شعر زده است! معماری شعری که هنوز تعریفش را نمیداند!
من به سمت کاظمی در "مقدمه مؤلّف" متمایلم. به عقیدهی من نمیتوان تعریف مشخص و متمایزی از شعر انقلاب به دست داد زیرا، همانگونه که اشاره شد، هویّتبخشی به یک اثر، در عمق اندیشهی آن اثر باید اتفاق بیفتد و الّا آن اثر، چند هویّت یا بیهویّت است.
در انقلاب نیز ابتدا باید دید که اندیشهی منحصربه فرد و مشخّصی وجود دارد که آثار هنری با گره خوردن به او انقلابی شوند یا خیر؟ امّا بعید میدانم که بتوان اندیشهی مستقلی منهای دین، برای انقلاب متصور بود. به همین دلیل است که ما هرگز به هنر متمایز انقلابی نخواهیم رسید بلکه آنچه در عالم هنر، میتواند تشخص و تمایز یابد «هنر دینی» است. زیرا این دین است که اندیشه یا به اصطلاح دیگر، جهانبینی مخصوص به خود را دارد. بنابراین، به عقیدهی من، نزاع بر سر هنر انقلابی بالعموم، و شعر انقلابی بالخصوص پایان نخواهد پذیرفت، زیرا در انقلاب، اندیشهی مستقلی منهای دین وجود ندارد.
برای بیشتر روشن شدن این مسألهی مهمّ، در یادداشتهای آینده، باز به هنر دینی و هنر انقلابی بازخواهیم گشت/918/ی701/س
علی مؤیدی