۰۱ شهريور ۱۳۹۹ - ۱۸:۲۴
کد خبر: ۶۶۱۴۰۸
پ
مردم كوفه‏ و عراق، در برابر حملات ايذايى معاويه و شاميان بسيار سست و خونسرد بودند، گويى نمى‏ دانستند در اطرافشان چه مى‏ گذرد و غارتگران شام چه مى‏ كنند.

به گزارش سرویس سیاسی خبرگزاری رسا، هر كس آشنايى مختصرى با تاريخ «كوفه» داشته باشد مى ‏داند يكى از پرحادثه ‏ترين بلاد اسلام در طول تاريخ، شهر «كوفه» بوده است.[1]

«کوفه» شهری است که بر اثر سيطره بنى أميه بر آن و فرستادن جاسوسان و مأموران خشن و ناپاك خويش، و دادن زمام امور به دست اين گونه افراد و بخشش بيت المال به نااهلان، آلوده و مسموم گردید، و بسيارى از مردم این شهر، از آيين تقوى و پاكى منحرف شدند.[2] به نحوی که بى ‏وفایی، سنگدلی و ترسویی، خاطرات بسيار دردناكى از کوفه رقم زده است.[3]

وجه تسمیه‌ی «کوفه» چیست؟

در اين كه چرا اين شهر، به عنوان كوفه ناميده شده، بعضى معتقدند به خاطر آن كه شكل دائره مانند دارد و عرب، به شنزار مدور، «كوفان» مى‏ گويد. و بعضى مى‏ گويند به خاطر اجتماع مردم در آنجا بود، زيرا، يكى از معانى اين واژه، اجتماع است.[4]

موقعيت جغرافيايي و تاريخي كوفه

اين آبادى، در سنه هفده هجرى، در عصر خليفه دوم، به صورت شهر در آمد و بعضى، تاريخ آن را، كمى بعد از آن، نوشتند. اين شهر، به عنوان بزرگ ترين شهر عراق، «قبة الإسلام» و محل هجرت مسلمانان شناخته مى شد و سعد بن ابى وقاص، آن را بنا كرد.[5]

بعضى گفته ‏اند علت بناى اين شهر، اين بود كه سعد بن ابى وقاص، بعد از فتح عراق و غلبه بر لشكر ساسانيان، در مدائن فرود آمد و چند تن را به مدينه فرستاد تا مژده اين فتوحات را به خليفه دوم برسانند. خليفه، فرستادگان سعد را رنگ پريده و بيمار گونه ديد. هنگامى كه علت را جويا شد، سبب اين تغيير حال را، بدى آب و هواى شهرهاى عراق ذكر كردند. خليفه دستور داد سرزمينى را براى اقامت لشكر در نظر بگيرد كه با مزاج آنان سازگار باشد. سعد، آنجا را انتخاب كرد و در آغاز، مانند بصره، خانه‏ ها را با نى ساختند. چيزى نگذشت كه آتش سوزى در گرفت و سوخت.[6]

سپس آنجا را با خشت ساختند. سعد، مسلمانان را، ميان توقف در مدائن يا در كوفه، مخير كرد. گروهى، راه كوفه را پيش گرفتند و پس از مدتى سلامت خود را باز يافتند.[7]

از تاريخ اسلام استفاده مى‏ شود كه در عصر رسول خدا سپاه و لشكر به شكل يك قشر ممتاز و جداگانه وجود نداشت، بلكه به هنگام نياز براى مقابله با دشمن، پير و جوان، كوچك و بزرگ كه قدرت داشتند سلاح بردارند، اسلحه بر مى‏ داشتند و همراه پيامبر به سوى ميدان نبرد مى‏ شتافتند. غالباً سلاح را خود تهيه مى‏ كردند و مركب سوارى نيز از خودشان بود. البته قبل از حركت به سوى ميدان، پيامبر دستور مى‏ داد آذوقه لشكر را از طريق زكات و تبرعاتى كه افراد داشتند تهيه كنند.[8]

ولى در زمان‏ هاى بعد كه حكومت اسلام گسترش يافت و چاره ‏اى جز مقابله با لشكريان سازمان يافته دشمنان نداشتند، مسلمانان ناچار شدند به سپاه اسلام سازمان دهند و پادگان‏ هايى براى آنها فراهم سازند. از جمله آن می توان به شهر كوفه اشاره کرد که ‏ به عنوان «كوفة الجند» شمرده مى‏ شد كه خود يك پادگان بزرگ بود.[9]

بحران هویتی شهر «کوفه»

بحران های متعدد مردم کوفه در ضعف اراده و سستی و بی وفایی و پیمان شکنی... را بايد در بافت اجتماعى آن مردم پيدا كرد؛ كوفه سابقه تاريخى نداشت،[10] بلكه يك شهر نوبنياد جنگى [11] و جديد التأسيسى بود كه گروه‏ هاى زيادى از اقوام مختلف با فرهنگ ‏هاى متفاوت در آن اجتماع كرده‏ بودند، و اى بسا، كه در ميان آنها رقابت هاى پنهان و آشكارى نيز وجود داشت؛[12] لذا در ميان آنها انسجام و هماهنگى و انضباط لازم وجود نداشت، بلکه هر كدام براى خود فكر و هدف داشتند و فرهنگ و روشى.[13]

در این میان دو عنصر دین و غیرت اجتماعی مى‏ توانست دواى درد جانكاه آنها باشد، زيرا دين، حلقه اتصالى است که اقوام و گروه هاى به ظاهر مختلف را دور يك هدف جمع می كند و انسجام را كه يك شرط اصلى پيروزى است فراهم می سازد.[14]

در صورت فقدان یا ضعف و ناکارآمدی دین، حداقل غيرت اجتماعى و علاقه به حفظ آب و خاك و دفاع از حريم قوم و ملت گروه های مختلف را در برابر دشمن متحد می کند، ولى مردم كوفه‏ و عراق در آن زمان با نهايت تأسف، فاقد هر دو اصل بوده ‏اند؛ نه دين محكمى داشته ‏اند و نه غيرت اجتماعى كافى.[15]

 وضع آنان به گونه ‏اى بود كه تا شخصيت خود را در معرض نابودى كامل نمى‏ ديدند، تكان نمى‏ خوردند و به اصطلاح تا به حساس ترين رگ هاى وجودشان، نيشتر توبيخ و عتاب وارد نمى‏ شد، به حركت در نمى‏ آمدند.[16]

در نتیجه مردم كوفه‏ و عراق، در برابر حملات ايذايى معاويه و شاميان بسيار سست و خونسرد بودند، گويى نمى‏ دانستند در اطرافشان چه مى‏ گذرد و غارتگران شام چه مى‏ كنند![17] متأسفانه مردم «كوفه‏» يا نمى‏ دانستند و يا نمى‏ خواستند بدانند![18] بدین ترتیب سرزنش ‏ها نیز در آنها اثر نمى‏ كرد، تا آنجا كه امام علی، امام حسن و امام حسین عليهم السلام را از عتاب خسته كردند.[19]

بی شک يك چنين گروه و جمعيتى كه فاقد يك پايگاه محكم اجتماعى است، در حقيقت، بزرگ ترين مشكل براى پيشوایان مدير و مدبر به شمار می آید.[20] چرا که درد بزرگ آنها احساس ضعف و زبونى و عدم احساس مسئوليّت در برابر مسايل مهم اجتماعى بود و گر نه با داشتن رهبرانى همچون على بن ابى طالب(عليه السّلام)، امام مجتبی(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) بايد به آسانى دشمنان را عقب می رانند و تمام كشور اسلام را امن و امان می کردند.[21]

هزار رنگ زير پوست نفاق

اضافه بر اين، گروه زيادى از منافقان و دشمنان اسلام، از مدينه و نقاط ديگر، در کوفه جمع شده بودند و با وسوسه ‏هاى شيطانى، براى تفرقه افكنى و تضعيف روحيه کوفیان تلاش مى ‏كردند.[22] در واقع يك مشت منافقان و عهدشكنان و همسايگان بد، آن سرزمين را احاطه كرده بودند.[23]

غالبا از وعاظ گرامى شنيده ‏ايد كه به هنگام حركت امام حسین(عليه السلام) به ‏سوى كربلا فرزدق يا افراد ديگرى از كوفه‏ به سوى مدينه مى ‏آمدند. هنگامى كه امام(عليه السلام) وضع كوفه‏ را از آنها پرسيد عرض كردند:« قُلوبُ الناس مَعَک وأسيافُهم مع بني‏أمية؛ دل هاى مردم با توست و شمشيرهايشان با بنى‏ اميه».[24]

کوفه پیمان شکن است

 

از جمله خصائص مردم کوفه، رها كردن عمل و چسبيدن به سخن است.[25] آنها گروهى بودند كه تنها، با رجز خوانى و شعار هاى داغ در مجالس شب نشينى دل خوش مى‏ كردند، ولى به هنگام حركت به سوى ميدان هاى نبرد با دشمن در لانه‏ هاى خود مى‏ خزيدند.[26]

اصولاً افراد پر ادعا و پر حرف در عمل، افرادى ضعيف و ناتوانند، گويى تمام قدرت و استعداد خود را در زبانشان جمع كرده ‏اند![27]

لذا شاهدیم مردم كوفه‏ از امام حسين(عليه السلام) براى تشكيل حكومت حق و مبارزه با غاصبان حكومت دعوت كردند؛ لیکن آن حضرت با پيمان شكنى و سستى و بى وفايى آنها روبرو ‏شد.[28]

دنیا پرستی و رفاه طلبی

سياست‏ هاى زمان عثمان، کوفیان را به سوى زرق و برق دنيا كشيده بود و سنت نادرست آن عصر (تقسيم بى‏دليل بيت المال به اين افراد) عادت زشتى براى آنها شده بود و بسيارى از سران قبايل، در انتظار گرفتن حق و حساب ‏هاى سياسى و رشوه بودند و به همين دليل، معاويه، بسيارى از سران قبايل و شخصيت ‏هاى عراق و کوفه را، با پول ‏هاى كلان، خريد و يكى بعد از ديگرى، به او پیوستند.[29]

هم چنین در عصر امام علی(عليه السّلام) به خاطر فتوحات اسلامى، اموال و غنايم فراوانى، سرازير شهرهايى همچون مكّه و مدينه و كوفه‏ شده بود و گروهى براى تصاحب آنها با هم مسابقه مى ‏دادند و همين امر سرچشمه اختلافات و درگيرى ‏ها و انحراف از اصل «ساده زيستى اسلامى» بود و سبب مى‏ شد كه مردم به تجمّل‏ پرستى روى آورند و به ناز و نعمت عادت كنند،[30] و چنان به زندگى روز مره پر زرق و برق خود بچسبند كه همه ارزش‏ ها را به دست فراموشى بسپارند.[31]و در برابر دشمن از جهاد باز بمانند.[32]

بی جهت نیست که آنها پيوسته به دنبال عذر و بهانه مى‏ گشتند تا از زير بار جهاد، حتى در لحظات حساس و سرنوشت ساز، شانه تهى كنند.[33]

از سوی دیگر بر اساس منطق معاويه ولايات و شهرها به صورت تبعيض ‏آميزى اداره مى ‏شد. در حالى كه مردم شام در امنيّت و رفاه به سر برده و ارزاق عمومى به وفور و با قيمتى مناسب در اختيارشان قرار مى‏ گرفت و هر گاه و بى‏گاه از بذل و بخشش ‏هاى بى‏ دريغ معاويه بهره‏ مند بودند؛ مردم شهر هاى ديگر تحت فشار سخت ‏ترين تنبيهات اقتصادى قرار داشتند.[34]

خصوصاً شهر كوفه‏ كه [در کنار دیگر قشر های اجتماعی و گرایشات مختلف سیاسی و عقیدتی] پايگاه اصلى شيعيان و دوست‏ داران اميرمؤمنان(عليه السلام) بود، با وضع بسيار دردناكى روبرو بود. اين سياست تبعيض ‏آميز معاويه تا ده ها سال پس از وى نيز ادامه يافت.[35]

لذا اگر پيشوايى پيدا مى ‏شد كه بيت المال را بى‏ حساب در اختيار ثروت اندوزان و رفاه طلبان مى گذارد، به دنبال او راه مى‏ افتادند،[36] و یا آنجا كه پاى غنيمتى در كار بود، مرد ميدان بودند و آنجا كه سخن از ايثار و فداكارى و شهادت بود، به گوشه ‏اى مى خزيدند.[37]

سرانجام کوفیان گرفتار پيامد هاى دردناك اين سستى و رفاه طلبى شدند و پيكر آنها در زير ضربات شلاق حكام ظالم بنى اميه، مجروح و خسته شد.[38]

سخن آخر: (مردم کوفه در آزمون کربلا مردود شدند)

به هر حال شك نيست كه براى زدودن تاريكي ها از چهره عدالت و جداسازى باطل از حق، نياز به اعوان و انصار و ياران آگاه و هوشيار و فداكارى است؛ مردم نادان و بى‏ وفا و پراكنده ‏اى همچون مردم كوفه‏، كسانى نبودند كه بتوان به وسيله آنها تاريكي ها را، زدود و كژى‏ ها را راست كرد، و اين درد بزرگى است [39] که نشان می دهد سستى و كوتاهى كردن مردم «كوفه‏» و ترك جهاد به معنى واقعى كلمه، و عذر تراشى ‏ها و بهانه ‏جويى ‏ها براى فرار از زير بار مسئوليت ها،[40] تنها در برابر امير مؤمنان على(عليه السلام) صورت گرفته است، بلكه تاريخ مى‏ گويد كه نسبت به امام حسن و امام حسين (عليهما السلام) فرزندان رشيد امير المؤمنان نيز همين گونه رفتار كرده ‏اند.[41]

آری زندگى فراز و نشيب ‏هاى زيادى دارد: گاه زمان صلح است و گاه زمان جنگ و گاه راحتى است و گاه بلا؛ دوستان باوفا و برادران قابل اعتماد در آرامش و راحتى شناخته نمى‏ شوند، بلكه سختى‏ ها، جنگ ها، بلاها و حوادث پيچيده و ناراحت‏ كننده، ميدان آزمون آنها است و متأسّفانه مردم كوفه‏ و عراق، در آن زمان در اين آزمون ‏ها به ویژه آزمون کربلا، روسفيد نبودند و بارها بى‏ وفايى، پيمان شكنى‏، ضعف‏، پراكندگى ‏و اشكال مختلف نفاق و عدم استقامت و سستى و تنبلى خود را نشان دادند.[42]

بعد از واقعه خونين كربلا كه امام حسين(عليه السلام) و تمام يارانش شهيد شدند و آنچه نبايد اتفاق افتد، افتاد، مردم كوفه‏ سخت تكان خوردند و بيدار شدند و پشيمان گشتند؛[43] آنان براى جبران اين خطاى بزرگ، در پى قيام و شورش برآمدند، تا بتوانند اين لكّه ننگ را از دامان خود شستشو دهند.[44] اما چه سود كه كار از كار گذشته بود و آن روز كه بايد شجاعانه اطراف امام حسين(عليه السلام) را بگيرند همگى بيعت شكسته، در خانه ‏ها پنهان شدند.[45] و ‏ تحت فشار ظالمانه بنى اميه، ابن زيادها و حجاج‏ ها، در مسيرهاى تعيين شده به راه مى‏ افتادند.[46]

 منبع: پيام امام امير المومنين عليه السلام/998/د102/ق

[1] پيام امام امير المومنين عليه السلام، ج‏4، ص390.

[2] همان، ج‏2، ص531.

[3] كليات مفاتيح نوين، ص319.

[4] پيام امام امير المومنين عليه السلام، ج‏2، ص82.

[5] همان.

[6] همان.

[7] معجم البلدان، ماده «كوفه»؛ تاريخ كامل، ج2، ص527؛ لغتنامه دهخدا، ماده «كوفه». (پيام امام امير المومنين عليه السلام، ج‏2، ص82)

[8] پيام امام امير المومنين عليه السلام، ج‏10، ص455.

[9] همان.

[10] همان، ج‏2، ص210.

[11] همان، ج‏4، ص309.

[12] همان، ج‏2، ص211.

[13] همان، ج‏4، ص310.

[14] همان، ج‏2، ص419.

[15] همان.

[16] همان، ص324.

[17] همان، ص204.

[18] همان، ج‏5، ص182.

[19] همان، ج‏2، ص322.

[20] همان، ص419.

[21] همان، ج‏3، ص139.

[22] همان، ج‏2، ص211.

[23] همان، ج‏1، ص289.

[24] بحارالانوار، ج 44، ص 365. (اهداف قيام حسينى، ص105)

[25] پيام امام امير المومنين عليه السلام، ج‏2، ص226.

[26] همان، ص224.

[27] همان، ص226.

[28] پيام قرآن، ج‏10، ص5.

[29] پيام امام امير المومنين عليه السلام، ج‏2، ص85.

[30] همان، ج‏3، ص35.

[31] همان، ج‏2، ص217.

[32] همان، ج‏3، ص35.

[33] همان، ج‏2، ص211.

[34] عاشورا ريشه‏ ها، انگيزه ‏ها، رويداد ها، پيامد ها، ص197.

[35] همان، ص198.

[36] پيام امام امير المومنين عليه السلام، ج‏2، ص211.

[37] همان، ج‏4، ص310.

[38] همان، ج‏2، ص211.

[39] همان، ج‏5، ص416.

[40] همان، ص149.

[41] همان، ج‏2، ص420.

[42] همان، ج‏4، ص307.

[43] همان، ج‏2، ص420.

[44] عاشورا ريشه‏ ها، انگيزه ‏ها، رويداد ها، پيامد ها، ص668.

[45] همان، ج‏2، ص420.

[46] همان، ص209.

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص،قومیت‌ها باشد و یا با قوانین کشور و آموزه های دینی مغایرت داشته باشدمنتشر نخواهد شد.
آخرین اخبار
پربازدید
پربحث
پرطرفدارترین