۰۹ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۳:۲۷
کد خبر: ۸۰۷۹۵۵
یادداشت؛

به عشق پاکش، مادر نیکان پاک شد!

به عشق پاکش، مادر نیکان پاک شد!
خداوند سبحان حضرت به رحمت و لطفش، خدیجه را که به سبب پاکی‌اش، طاهره  نامیده می‌شد، یار صادق حبیبش محمد که به امانت‌داری بی‌مثالش به امین شهره بود.

به گزارش خبرنگار سرویس حوزه و روحانیت خبرگزاری رسا، خداوند سبحان حضرت به رحمت و لطفش، خدیجه را که به سبب پاکی‌اش، طاهره  نامیده می‌شد، یار صادق حبیبش محمد که به امانت‌داری بی‌مثالش به امین شهره بود، قرار داد و  از ثمره‌‌ی پیوند مبارک آن دو، شجره طوبای امامت و کوثر رویاند و خدیجه طاهره ام‌الائمه گردید و شایسته عنوان شکوهمندِ "ام‌المؤمنین." شد.

خداوند در دل‌جویی و حمایت از پیامبرش، عمل خالصانه بانوی اول اسلام را موهبت و اراده خود اعلام می‌‌فرماید و به دلیل پاک و بی غش بودن آن، حمایت مالی او از پیامبرش را به خود نسبت می‌د‌هد و می‌فرماید: «وَ وَجَدَكَ عَائِلًا فَأَغْنَىٰ» (۱) و تو را تنگ‌دست یافت، پس بی‌نیاز ساخت

این نهایت فخر آدمی است که خداوند عملش را عمل خود بداند. هنگامی چنین کند که عمل به نهایت و کمال پاک و عاری از ریا و هوا باشد.   
خداوند حکیم  مجاهدت آن بانوی بزرگ و با کرامت را چنان یافت و چنین به خود منتسب ساخت. چنان‌که عالم برجسته مرحوم شیخ صدوق در باره این آیه از ابن عباس  گزارش می‌کند: قال: سَالتَه عن قول‌الله عزوجل. قال: «و وجدک عائلاً» یقول فقیراً عند قومک یقولون لا مال لک فاغناک الله بمالِ خدیجه» (۲) مرحوم شیخ در تفسیر این آیه از ابن عباس در خصوص پاسخ به پرسشی در باره این آیه می‌نویسد: «و تو را تنگدست یافت و به ثروت هنگفت خدیجه بی نیاز گردانید.»

خداوند این کرامت خالصانه‌اش را از کرامت و موهبت خود شمرده و به پیامبر یاد آور می‌شود که هیچ‌گاه ما ترا تنها نگذاشته و ترک نکردیم. یعنی خدیجه که با قلبی مالامال از حب و عشق به تو بود به عنایت و لطف ما بود به تو!  چنان‌که آن هنگام دستِ پرمهر پدر و مادر محروم شد، حضرت عبدالمطلب و حضرت ابوطالب را به عنوان حامیان مهربان و شفیق تو قرار دادیم. آن بانوی بزرگ به حب و لطف خداوند، دل و جان در گرو عشق به امین خدا بست و در این جهان جز حُب و رضایت او به هیچ اندیشه نکرد و چشم نبست و در خیالش نگنجید. 

بدین عشق مقدس، همه هستی و ثروت خویش را در اعتلای نام و مرام محمد در طبق پاک نهاد و تقدیم کرد. و بدان بسی خشنود و شادمان بود. لذا این نیت و نگاه که همه آن آمیخته به حُبِ حبیبِ خدا بود، بدو بال پرواز داد و چون مریم پاک، دیگر عمل صالح‌اش نبود که مقربش می‌ساخت بلکه به طینت پاکش از صالحین گردید. چنان‌که فرمود: "فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنْبَتَهَا نَبَاتاً حَسَنا" (۳) پس پرودگارش او را به صورت نیکویی پذیرفت، و به طرز نیکویی نشو و نما داد»

از آثار این پذیرش و تشرف‌شان به مقام با‌شرافت صالحین؛ آن شد که خداوند این دو بانوی صالح را مادران خیر و برکت کثیر  در عالم ساخت. چنان‌که مفسر بزرگ قرآن بیان داشت: «مریم سلام الله علیها را خدا قبول کرد، نه عمل مریم سلام الله علیها را. وقتی عمل مریم را قبول بکند به او پاداش خیر می‌دهد، و وقتی خود مریم سلام الله علیها را قبول بکند او را مادر پیغمبر می‌کند. وقتی خدیجه سلام الله علیها را قبول کند او را مادر سیده نساء عالمیان قرار می‌دهد. خیلی فرق است که خدا عمل کسی را قبول بکند یا این‌که، خود او را قبول بکند» (۴)

و او چون بدین مقام رسید، ام‌الائمه و مادر کوثر هستی و پاکان از صالحان شد. در کمند عشق و حب به حبیب خدا چنان پرکشید و همه جان و روحش را از آن سیرآب گشت و اندیشه‌‌اش به‌ تسخیر  مرامش در آمد و آن بانوی منیع‌المقام خاکسار کویش شد.

همچو زمین خواهد آسمان که بیفتد
تا بدهد بوسه بر نعال محمد (۵)

جذبه جمال ملکوتی پیامبر او را مجذوب خود ساخت و همه اندیشه و خیالش را لبریز ساخت و غرق در خیال جمال و معنای محبوب شد و در همه خانه و شهر رایحه‌ای دل‌کش او استشمام می‌کرد و همه عالم‌ رخ یار می‌دید.

چشم مرا تا به خواب دید جمالش
خواب نمی‌گیرد از خیال محمد (۶)

او عاشق صادق تجلی جمال یار بود و در کنف آن، جمالش کمال یافت و به عشق معنا داد و به معنا زیبایی بخشید!

در سایه این معنا و جمال و حب چنان مقاوم، راد و پایدار زیست که الگوی بزرگ و نیکوی مدرسه مقاومت شد و مادر مقاومت ماند تا آن‌جا که از آن ثروت افسون‌گرش، هیچ لقمه و توشه‌ای برای دنیایش نی‌اندوخت و در نهایت گرسنگی؛ خاک نشین شعب ابی‌طالب شد و خاکسار در جوار محبوبش و خشنود به نگاه او، روح بزرگش به جَنّة‌المَأویٰ پر‌کشید و پیکر پاکش در جَنّةالمَعْلاة جای گرفت و سلوکش در جان‌ها و ستیغ قله جوانمردی‌ها ماند.

۱-ضحی،۷
۲-معانی‌الاخبار،ص۵۳ و تفسیر فرات، ص۵۶۹
۳-آل عمران،۴۳
۴- آیةالله جوادی‌آملی، تفسیر سوره ضحی و آیه ۴۳ آل‌عمران 
۵و۶- سعدی،مواعظ و قصائد، قصیده۱۶

حجت الاسلام حمید احمدی

ارسال نظرات