از مارپیچ سکوت تا مدار عشق
به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، شبها، یکییکی از راه میرسند و سکوت را پس میزنند. کسانی که تا دیروز خیال میکردند اقلیتی عاشقاند، حالا هراس از اقلیت بودن را از یاد بردهاند. شب اول، فریادها ترسان و لرزان از کوچهها برخاست، انگار کسی میخواست دیوار ترس را با نوک انگشتانش فرو بریزد. شب دوم، صداها جان گرفت و در هم پیچید؛ دیگر کسی به آن سوی خیابان خیره نمیماند، که به همنفس خود بپیوندد.
و شب ششم، همه یکصدا شده بودند. دیگر دوربینها هراسی به دل نمیانداخت، کسی نگاه نمیکرد ببیند همسایهاش چه قضاوتی خواهد کرد. آن نظریهی قدیمیِ مارپیچ سکوت، که میگفت آدمیان از تنهایی میهراسند و خاموشی میگزینند، در این شبها باطل شده بود. اینجا همه از آن مارپیچ گذشته بودند؛ جایی که ترس از اقلیت بودن، جای خود را به عشق به یک نام داده بود: سید علی خامنهای.
دختران سیدعلی، از آنان که چادر مشکی بر سر دارند تا آنها که روسریشان را باد به مهمانی میبرد، از بسیجیهای همیشه در صحنه تا آنان که شاید تا دیروز “سانتیمانتال” خوانده میشدند، حالا در خیابانها یکصدا فریاد میکشیدند: “مرگ بر آمریکا”. همه در خونخواهی رهبر شهیدشان، از آن مارپیچ ترس بیرون زده بودند و به مدار تازهای از عشق رسیده بودند؛ جایی که دیگر «اکثریت» و «اقلیت» معنایی نداشت، فقط یک دل بود و یک فریاد، انتقام! انتقام!
زهرا صالحیفر دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت رسانه، دانشگاه باقرالعلوم(ع)