درد داریم که تا این دل شب بیداریم
به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، بُهت را چطور باید در متن نشان داد؟
چه کلمهای، چه واژهای، چه جملاتی میتواند توصیفگر واقعهای باشد که من، امشب تجربه کردم!
کاش کلمهای بود که نسبت به دیگر کلمات میتوانست مثل فریاد نسبت به ارتعاش معمولی صدا باشد.
نمیدانم از فلکهی مفید تا سر ورزشگاه حیدریان که من با این حال ناخوشم رفتم و برگشتم چند کیلومتر است! دوباند خیابان مملو از جمعیت بود. حال مردم شبیه هیچ روز دیگری نبود! حتی این چند روز گذشته!
در کدامین صفحه تاریخ باید بنویسم! من بچهی دههی شصتم. از کودکی خاطرات شرکت در راهپیماییهایی که با مادرم میرفتیم را در ذهن دارم. خاطرهی رحلت امام خمینی (ره)، خاطرهی استقبال از اُسرا، خاطرهی حضور در همهی راهپیمایی قدس و ۲۲بهمن این سی و اندی سالی که به یاد میآورم.
هیچکدام شبیه امشب نبود! از زمین آدم میجوشید! راستی سرچشمه کجا بود؟ همه شعار میدادند. خانوادگی بودنش خودش جلوهی خاصی داشت. از نوزادی که لای پتو، در آغوش مادر پیچیده شده تا پیرمردی که به کمک واکر همراه عروس و دامادش قدم برمیداشت. اینها شعار نیست. والله این چشمها دیدند و باریدند!
یکی صندلی گذاشته بود و مردم را از زیر قرآن رد میکرد، مثل رزمندگانی که به جبهه میروند. دختر و پسرعموی کودکی که با هم شکلات پخش میکردند. مادر و دخترکی که روی صورت بچهها پرچم میکشیدند و پدرشان گیره روسری هدیه میداد. گروهی از مردم پاکستان که با پرچمکشورشان، خود را از تن اسلام میدانستند.
بچههایی که قلمدوش پدر بودند در این مسیر. شعارهای عامیانهای که عامیانهگیاش انسان در حال گذار را، به تعجب وامیداشت. سرگشتگی مردمی که این شبها، بیدارتر از روز شده بودند انگار رهبرم هزاران هزار تکهشده بود که هر ذرهاش در کسی نمود یافته و امشب چون آهنربایی همه را به خیابان کشانده. وای که میخواهم امشب را فریاد بزنم.
درد داریم که تا این دل شب بیداریم
ورنه هر آدم سالم، سرشب میخوابد
فاطمه سادات هاشمی