دولت ترور؛ خوانشی در چیستی و ساختار رژیم صهیونیستی
به گزارش سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، تحلیل پدیدهای به پیچیدگیِ رژیم صهیونیستی، زمانی به شناخت راهبردی میانجامد که از مرز توصیفِ صرفِ رویدادها فراتر رفته و به بررسیِ هستیشناختیِ آن بپردازد. در این نگاه، پرسش بنیادین آن نیست که «اسرائیل چه اقداماتی انجام داده است»، بلکه این پرسش مطرح میشود که «اسرائیل بر چه مبنایی تعریف میشود و ساختار وجودیِ آن از چه عناصری تشکیل یافته است؟» پاسخ به این پرسش، ما را به این حقیقت رهنمون میسازد که «ترور» در رژیم صهیونیستی، نه یک تاکتیک گاهبهگاه نظامی یا امنیتی، که «رکن هستیبخش» این پیکره سیاسی جعلی به شمار میآید. حذف ترور از ساختار اسرائیل بهمثابه حذف قلب از کالبدی زنده است که فروپاشی فوری و کامل آن را در پی خواهد داشت.
بنیانگذاری بر مبنای ترور: خوانشی از تکوین یک موجودیت
برخلاف دولتهای مدرن که در چارچوب منازعات مرسومِ تاریخی شکل گرفتهاند، رژیم صهیونیستی از ابتدا بر پایه عملیاتهای سازمانیافته تروریستی متولد شد. از عملیاتهای گروههای شبهنظامی صهیونیستی در دهههای ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ تا کشتارهای سازمانیافتهای که به اشغال فلسطین انجامید، مؤلفه «ترور» نه در حاشیه، بلکه در متن فرآیند دولتسازی قرار داشت. اسناد تاریخی و گزارشهای آرشیوهای غربی گواهی میدهند که تشکیل این رژیم بدون بهکارگیری گسترده خشونت فراقانونی علیه ساکنان بومی و نیز ترور شخصیتهای سیاسی و نظامی مخالف امکانپذیر نبود. عبارتی که بنگورین، بنیانگذار این رژیم هنگام اعلام استقلال به کار برد – «یهود با خون و آتش شکست خورد؛ پس با خون و آتش باز خواهد گشت» – نه یک شعار تبلیغاتی که بازتابی از ماهیت بنیادینِ این پروژه سیاسی است.
ساختارِ نظامیگری: جنگ به مثابه شیوه زیست
تحلیل تطبیقیِ منازعات بینالمللی در۷ دهه اخیر نشان میدهد رژیم صهیونیستی از حیث «نسبت جنگ با ماهیت دولت»، پدیدهای بینظیر است. در اغلب کشورهای جهان، جنگ ابزاری برای تأمین منافع یا حل منازعات مرزی به شمار میآید و نهادهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعیِ آنها به صورت مستقل از مقوله جنگ تعریف میشوند اما در مورد اسرائیل، جنگ نه وسیله، که غایت است. جنگهای همهجانبه ۱۹۴۸، ۱۹۵۶، ۱۹۶۷، ۱۹۷۳، ۱۹۷۸ و ۱۹۸۲ را نمیتوان صرفاً در چارچوب درگیریهای مرزی یا دفاعی تحلیل کرد.
این جنگها به ترتیب در خدمت ۳ مرحله «تشکیل دولت»، «تثبیت دولت» و «توسعه قلمروییِ رژیم» قرار داشتند. به عبارت دقیقتر، ساختار سیاسی، اقتصادی و حتی روابط خارجی این رژیم حول محور «بازتولید مستمر جنگ» سازمانیافته است. صنایع نظامی، لابیهای تسلیحاتی، نهادهای امنیتی و گفتمان حاکم بر جامعه صهیونیستی، همه در خدمت تداوم این وضعیت استثنایی دائمی شکل گرفتهاند.
گسترهٔ ترور: از فرد تا زیرساخت
ویژگی ممتاز نظام ترور در رژیم صهیونیستی، فراگیری و ساختارمند بودن آن است. در این نظام، ترور محدود به چهرههای سیاسی یا نظامی نمیماند، بلکه تمام سطوح جامعه و زیرساختهای حیاتی ملتهای هدف را دربر میگیرد. اسناد و گزارشهای موجود نشان میدهد کارزار ترور این رژیم طیف گستردهای از اندیشمندان، دانشمندان، رهبران دینی، زنان و کودکان تا مراکز آموزشی، عبادتگاهها، بیمارستانها، تأسیسات صنعتی و کشاورزی و حتی شبکههای آبی و ارتباطی را هدف قرار داده است.
این شیوه که بهویژه در تهاجمهای مکرر به لبنان و نسلکشی مستمر در غزه به اوج خود رسیده، نشاندهنده رویکردی است که در آن «هیچ نقطه امنی» برای غیرنظامیان و زیرساختهای مدنی تعریف نمیشود. چنین رویکردی فراتر از تاکتیکهای مرسوم جنگی، مصداق بارز «تروریسم دولتیِ» سازمانیافته است.
ابزارهای بازتولید: دانش، فناوری و شبکههای جاسوسی
نظامیگری بنیادین رژیم صهیونیستی بدون پشتوانه علمی، فناورانه و اطلاعاتی گسترده دوام نمیآورد. آنچه این رژیم را از سایر پدیدههای شبهدولتیِ مبتنی بر خشونت متمایز میسازد، بهرهمندی از پیچیدهترین زنجیره تأمین فناوریهای نظامی و پیشرفتهترین سیستمهای اطلاعاتی است.
همکاری نزدیک با قدرتهای صنعتی غربی، توسعه صنایع پیشرفته تسلیحاتی و مهمتر از همه، ساختار گسترده جاسوسی فرامرزی، همگی در خدمت بقا و بازتولید ماهیت تروریستی این رژیم عمل میکنند. سازمانهای اطلاعاتی اسرائیل با ساختاری اختاپوسوار، نهتنها در سطح منطقه، بلکه در سراسر جهان، شبکهای از نفوذ و عملیاتهای تروریستی هدفمند را مدیریت میکنند. این سازوکار، چرخه ترور را به یک صنعت پیچیده و خودتکثیرشونده تبدیل کرده است.
نتیجهگیری: پیامدهای نظری برای نظم منطقهای
شناخت ماهیت تروریستی رژیم صهیونیستی به عنوان یک رکنِ وجودشناختی، پیامدهای روشنی برای تحلیل نظم منطقهای و راهبردهای مقابله با آن دارد؛ دولتی که هویت خود را بر پایه ترور تعریف میکند و ساختارهای سیاسی، اقتصادی و فناورانه خود را برای بازتولید مستمر آن سازماندهی کرده است، نمیتواند به عنوان یک بازیگرِ قابل اعتماد یا پایدار در نظم منطقهای حضور یابد. مقاومت در برابر چنین ساختاری نه یک گزینه، بلکه یک ضرورت راهبردی است.
تجربه تاریخی نشان داده است تنها منطق مقاومت همهجانبه – اعم از مقاومت سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی – قادر به مهارِ این پدیده و ایجاد تعادل در معادلات منطقهای است. از این منظر، آینده منطقه غرب آسیا در گرو فهم دقیق ماهیت این رژیم و طراحی راهبردهایی متناسب با ویژگیهای بنیادینِ آن است.
حسین میرزائی مردمشناس وعضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی