جمهوری اسلامی ایران در تراز «تعیینکنندگی فعال»
به گزارش سرویس سیاسی خبرگزاری رسا، در منطق سیاست بینالملل، قدرت حقیقی نه در انباشت تسلیحات، بلکه در «اراده ملی برای نپذیرفتن تحمیل» تجلی مییابد. آنچه امروز در صحنه جهانی شاهد آن هستیم، فراتر از یک تقابل دوجانبه، نمایش ورشکستگی دکترینهایی است که تصور میکردند با تکیه بر ابزار ارعاب، میتوانند مسیر حرکت یک ملت تمدنساز را مسدود کنند. واقعیت آن است که جمهوری اسلامی ایران امروز در میانه یک «جنگ تحمیلی تمامعیار» با ابزارهای نوین قرار دارد؛ کارزاری راهبردی که در آن ایالات متحده با سلاحسازی از حقوق و اقتصاد بینالملل، ثبات و معیشت یک ملت را هدف قرار داده است.
استیون کالینز در تحلیل اخیر خود در ۱۴ آوریل ۲۰۲۶ تحت عنوان «ایران؛ نماد جهانی که بهطور فزایندهای در برابر خواستههای ترامپ مقاومت میکند» به نکته مهمی اشاره میکند؛ او معتقد است که قوانین آهنین ترامپ یعنی «زور و قدرت» اکنون با بنبستی مواجه شده که خروج از آن بدون دادن امتیازات سنگین ممکن نیست. این اعتراف صریح از سوی تحلیلگران غربی، تأییدکننده این واقعیت است که ایران توانسته محاسبات سنتی قدرت در کاخ سفید را بههم بریزد. ترامپ که همواره بر «برند شخصی» خود مبنی بر تشدید اختلافات برای گرفتن امتیاز تکیه داشت، اکنون در تلهای خودساخته گرفتار شده است؛ تلهای که در آن نه توان عقبنشینی دارد و نه توان پیشروی
این پیروزی جمهوری اسلامی ایران در مقطع کنونی، در شش لایه اساسی قابل تبیین است:
۱. شکستن تابوی «تحریم و فشار حداکثری»: ایالات متحده سالهاست که از تحریم و انزوای اقتصادی بهعنوان سلاحی ظالمانه و غیرقانونی علیه جمهوری اسلامی ایران استفاده میکند. اما ایستادگی ایران در واقع ابطال دکترینهایی بود که به دنبال «سلاحسازی از زیرساختهای جهانی» است. ایران ثابت کرد که وقتی اراده ملی بر پایه عقلانیت انقلابی استوار باشد، حتی سلاحسازی از دلار، سیستمهای مالی بینالمللی و... نیز به «نقطه اشباع» و بیاثری میرسد. این پیروزی استراتژیک، کارآمدی ابزار تحریم را برای همیشه در سطح جهانی زیر سؤال برد؛ موضوعی که سایر قدرتهای نوظهور نیز با دقت آن را رصد میکنند.
۲. انزوای راهبردی آمریکا در میان متحدان سنتی: برخلاف دهههای گذشته، امروز ترامپ حتی برای جلب حمایت ناتو در یک ماجراجویی جدید نظامی ناکام مانده است. ایران با بهرهگیری از دیپلماسی هوشمندانه و نمایش قدرت بازدارنده، توانسته است هزینهی هرگونه ائتلافسازی علیه خود را به قدری بالا ببرد که حتی نزدیکترین شرکای آمریکا نیز منافع ملی خود را به خواستههای ترامپ ترجیح دهند.
۳. اعمال حاکمیت قانونی بر گلوگاههای حیاتی انرژی: تسلط حقوقی و عملیاتی جمهوری اسلامی بر تنگه هرمز، معادله قدرت را از وضعیت یکجانبه خارج کرده است. ایران با استناد به قواعد حقوق بینالملل، حق خود را در مدیریت و تنظیمگری این آبراه حیاتی تثبیت نمود. لذا، بهرهگیری از این ابزارِ حاکمیتی برای صیانت از منافع ملی، تجلی صریح «صلاحیت قانونی» و اقتدار ملی در قلمرو سرزمینی است. این توانمندی در مدیریت گذرگاههای انرژی، ترامپ را در برابر افکار عمومی جهان در موضع ضعف راهبردی قرار داده و کارآمدی ابزارهای فشار ایالات متحده را بهطور جدی به چالش کشیده است.
۴. شکست پروژه «جنگ شناختی» و بحرانسازی ادراکی: یکی از پیچیدهترین لایههای پیروزی ایران، عبور سربلندانه از «جنگ شناختی» است. دشمن تلاش کرد با استفاده از تکنیکهای «سلاحسازی از اطلاعات» و ایجاد «بحران اعتماد»، اراده ملت را از داخل دچار فروپاشی کند. جریانات رسانهای معاند با تولید همزمان دو موضع متناقض «اتهام به سازش» و «دعوت به تسلیم»، به دنبال ایجاد تشتت در فهم جمعی بودند؛ اما پیوند مستحکم میان رهبری و تودههای مردم و حفظ انسجام سیاسی، این پازل فریب را بر هم زد و مانع از غلبه روایت دشمن بر اراده ملی شد.
۵. تثبیت دکترین بازدارندگی شبکهای در بستر جبهه مقاومت: این پیروزی راهبردی، فراتر از مرزهای جغرافیایی، در قامت یک «منطق مشترک و تمدنی» ظهور یافته است. جبهه مقاومت نشاندهنده تبلور یک آرمان متعالی در قالب زنجیره بههمپیوستهای از ملتهای آزاده است که محاسبات کلاسیک آمریکا را بهکلی فرو ریخت. جمهوری اسلامی با ارتقای «مدل مقاومت» از یک واکنش دفاعی به یک «نظم جایگزین»، ثابت کرد که پارادایم «منفعتگرایی ترامپی» در برابر «ایثار راهبردی» فاقد بازدارندگی است.
۶. «بعثت ملی» و حضور سرنوشتساز مردم در میدان اقتدار: شاید زیربناییترین لایه پیروزی ایران در این مقطع، حضور آگاهانه و مستمر مردمی است که به تعبیر دقیق رهبر معظم انقلاب، در این آزمون بزرگ «مبعوث شدهاند». ایستادگی و حضور فعال ملت در میدان برای بیش از ۵۰ روز متوالی، تمام معادلاتِ «نارضایتیمحورِ» دشمن را باطل کرد. این حضور، فراتر از یک حمایت سیاسی ساده، نشاندهنده بلوغ تمدنی ملتی است که هویت و عزت خود را با هیچ امری معاوضه نکرد. همین «بعثت ملی» است که به مؤلفههای سختافزاری و دیپلماتیک نظام، مشروعیت و قدرتِ اثرگذاری جهانی بخشیده و بزرگترین شوک راهبردی را به محاسبات دشمن در اتاقهای فکرِ «بیثباتسازی» وارد کرده است.
به عنوان جمعبندی باید گفت بر اساس تحلیل ارائه شده، ایران با عبور از فاز دفاعی به تراز «تعیینکنندگی فعال» رسیده و استراتژی فشار حداکثری را با بنبست مواجه کرده است. این اقتدار در ۶ محورِ «ابطال اثر تحریمها»، «انزوای راهبردی آمریکا»، «حاکمیت بر تنگه هرمز»، «شکست جنگ شناختی»، «تثبیت بازدارندگی شبکهای مقاومت» و نهایتاً «بعثت ملی و حضور مردم» تجلی یافته است. در واقع، پیوند ناگسستنی میان رهبری و ملت، ضمن خنثیسازی پروژههای بیثباتسازی، زیربنای اصلی حرکت به سوی نظم نوین تمدنی را رقم زده است.
حجت الاسلام محمد حسین پورامینی